با وجودیکه لاشخورهای هشتک مهسا امینی در نقش عزادار ظاهر شده اند اما در مناسک سیاهپوشان به هیچ وجه موفق نبوده اند و تمرکز آنها بر عریانی موی سر زنان و حتی پایکوبی! و پوشیدن البسه هنجار شکن با رنگهای جیغ بوده!
اینجاست که ارزش مناسک سیاهپوشان در سنت محرم و صفر خود را نشان میدهد
پوشیدن لباس مشکی در عزای شهدای شیراز میتواند نقطه شروع پاتک مردمی به صفوف لرزان اغتشاشگران و بر هم زدن سلطه روانی آنها بر جامعه باشد.پوشیدن پیرهن مشکی همچنین یک ضد حمله دربرابر کشف حجابهای وقیحانه، بدون هزینه و بدون درگیری است و کم کم بار روانی خودش را القا میکند و نشان میدهد اکثریت حقیقی کیست
دلبستگان آرمان ظهور! از فردا شروع کنید و تا پایان فتنه دست از سیاه پوشی برندارید.
از انفعال دست بردارید.پوشیدن لباس سیاه هزینه ای ندارد
از فردا #سیاه_میپوشیم

#مسعود_نوروزی_ارتباط_شناس

@rooznegari

بخشی از مصاحبه عمرو موسی، سیاستمدار مصری با الحیات

در اینجا بخشی از ترجمه مصاحبه دبیرکل سابق اتحادیه عرب را که به نظرم جالب آمده میگذارم.روزنامه الحیات به عادت مطبوعات عربی مصاحبه های سریالی بسیار طولانی با شخصیتها انجام میداد که گاهی تا بیست قسمت، در هر قسمت یکی دو صفحه بود.

نکته خنده دار این مصاحبه آنجاست که عمرو موسی روایت میکند با بدل صدام مواجه میشود و متوجه نمیشود! هر چند حس غریبی به او دست داده بود که این صدام،اون صدام چند دقیقه قبل نیست، صدام به راحتی با دبیرکل اتحادیه عرب بازی میکرد و از دور تماشا میکرد که در حال معاشرت با بدل اوست و لابد لذت میبرد :|

در ادامه،این مصاحبه را بخوانید

مسعود نوروزی ارتباط شناس

ادامه نوشته

فرافکنی ایرونی در میان فرهیختگان.بخش دو/ مسعود نوروزی ارتباط شناس

فرافکنی در همه موضوعات و در همه طبقات ایرونی ریشه عمیقی دارد

چون سابقاً از مرتضی مطهری مثال آوردم، باز هم مایلم که از مرتضی مطهری مثال بیاورم

آقای میناچی مدیر حسینیه ارشاد در زمینه اداره حسینیه روش‌های نوینی داشت(مثلا داخل حسینیه شبیه کلیسا،صندلی چیده بود و سن سخنرانی درست کرده بودند)

اما ضمن اینها،میناچی خودسرانه و بدون مشورت مرتضی مطهری عمل می کرد مثلاً آقای میناچی با تلویزیون ملی آن زمان مصاحبه کرده بود و صحبت های او به عنوان مدیر یک حسینیه مدرن و پیشرو، مابین برنامه های رقص و آواز تلویزیون آن زمان و فیلم های سینمایی دارای صحنه های مستهجن پخش شده بود و این انتقاد آیت الله مطهری را برانگیخته بود

در موارد دیگر میناچی با دولتمردان پهلوی در نشست و برخاست بود و البته بهانه اش این بود که برای اداره حسینیه باید با مقامات پهلوی ارتباط بگیرد وگرنه به مرور سبب سوءظن و جلوگیری از برنامه‌های حسینیه خواهد شد

مرتضی مطهری به خاطر همین انتقاد ها که به مدیریت میناچی داشت از حسینیه ارشاد قهر کرد اما آقای میناچی رفتن مرتضی مطهری را به اختلافات او با شریعتی نسبت داد علی شریعتی که به دعوت خود مرتضی مطهری به حسینیه ارشاد آمده بود رابطه محترمانه‌ای با مرتضی مطهری داشت و مرتضی مطهری به هیچ وجه به خاطر حضور علی شریعتی در حسینیه ارشاد از آنجا جدا نشد اما چون مطهری بتازگی در پاسخ کتاب حسین وارث آدم که ماحصل سخنرانیهای شریعتی بود ، کتاب حماسه حسینی را نوشته بود، میناچی با استفاده از این فرصت، اینطور جلوه داد که مطهری به خاطر اختلاف نظر با علی شریعتی از حسینیه بیرون رفته

اما این فرافکنی به مذاق خیلی ها خوش آمد و برای کسی دیگر مهم نبود که میناچی چه کرده یا چه نکرده بلکه موضوع جذاب همین اختلاف بین مطهری و شریعتی بود

چون به هر روی بعد از جدا شدن مطهری از حسینیه ارشاد شایعه قهر و اختلاف مطهری و شریعتی سبب بیشتر فروختن دو کتاب حماسه حسینی و حسین وارث آدم از مطهری و شریعتی شد

همه کنجکاو بودند که بدانند لابلای سطرهای این کتاب چه نقطه انفجاری مهمی نهفته است که سبب جدایی مطهری از حسینیه ارشاد به خاطر حضور شریعتی در آنجا شد

فرافکنی گاهی دلایل پر سودی پیدا می‌کند که وجود آن را توجیه می‌کند

ادامه دارد

مسعود نوروزی ارتباط شناس

فرافکنی ایرونی حتی در میان فرهیختگان!بخش اول/مسعودنوروزی،ارتباط‌شناس

برخلاف تصور ها فرافکنی تنها در میان عوام بی‌سواد و کم‌سواد در جماعت ایرانی جریان ندارد بلکه حتی در میان فرهیختگان و سیاستمداران این جماعت جاری است

به عنوان مثال هنگامی که مرتضی مطهری ،مهندس مهدی بازرگان را به عنوان گزینه تصدی نخست وزیری دولت موقت انقلاب اسلامی به امام خمینی معرفی کرد خیلی از افرادی که با مهندس بازرگان مخالفت داشتند و دل خوشی از تصدی این سمت توسط بازرگان نداشتند با مشاهده ی حمایت شدید مرتضی مطهری از بازرگان و کابینه او و مشاهده قبول بی چون و چرای آیت الله خمینی از پشتیبانی های مطهری نسبت به بازرگان، برای زمین زدن دولت بازرگان، اولین گام شان حذف مرتضی مطهری بود

با توجه به اینکه مرتضی مطهری قبل از انقلاب با گروه فرقان مقابله فکری داشت و در مقدمه کتاب علل گرایش به مادیگری چاپ هشتم به آنها یعنی گروه فرقان اشاره کرد و حتی با لحنی تهدید آمیز نسبت به آنها گفته بود که اگر رویه خود را عوض نکنند ممکن است رفتارش با آنها تغییر کند ،مخالفان دولت بازرگان و کسانی که منفعت شان در روی کار بودن طیف بازرگان نبود، به تحریک گروه فرقان پرداختند تا دست به ترور آیت الله مطهری بزنند

گروه فرقان نیز که سابقه برخورد قبلی با آیت الله مطهری در قبل از انقلاب داشت با این تحریکات نام مطهری را در لیست ترورهایش قرار داد و شد آنچه شد.

پس از ترور آیت الله مطهری دوران افول دولت بازرگان آغاز شد و پس از چندین بار استعفا به طور شفاهی و کتبی، در نهایت، پس از ماجرای تسخیر سفارت امریکا،این طور جلوه داده شد که با در 13آبان58 تسخیر سفارت امریکا دولت بازرگان کنار رفته در حالی که در حقیقت با ترور مطهری در 12 اردیبهشت 58، مهدی بازرگان معرف و حامی خودش در نزد آیت الله خمینی را از دست داد و روند افولش شروع شد.وگرنه آیت الله خمینی که شناختی از بازرگان نداشت و بر اساس معرفی و تاکید مرتضی مطهری او را برگزید و این موضوع حتی در نامه انتصاب بازرگان به نخست وزیری مشهود است

مسعودنوروزی،ارتباط‌شناس

ادامه دارد

تحلیل شعارهای اغتشاشات1401/مسعودنوروزی،ارتباط‌شناس

تحلیل شعارهای اغتشاشات1401
قسمت اول
*مسعود نوروزی،ارتباط‌شناس
در اغتشاشات روزهای اخیر این شعار برای جلب حمایت مردم نظاره گر توسط اغتشاشگران سرداده میشد:
«اگه با هم یکی نشیم، یکی یکی کشته میشیم»
در این شعار، اصلا حرفی از فدا و ایثار نیست، حرف بر سر حفظ منفعت(جان) است و شعار دهنده بقیه را تهدید میکند که اگر جانت را دوست داری باید به اغتشاشات ما بپیوندی حتی اگر به هدف ما عقیده نداری.شعاردهنده هیچ نوید و امیدی نمیدهد که در صورت پیوستن شنونده به اغتشاش،به چه آرمان برتری قرار است برسند،فقط قرار است به اغتشاش بپیوندد تا کشته نشود! در حالی که اخبار مکرر کشته شدگان در جریان اغتشاشات که توسط خود همین اغتشاشگران به آن دامن زده میشود، نشانه دروغگو بودن و عدم صداقتشان در این شعار است.این پیوند عقیدتی نیست بلکه منفعت طلبانه است و دوامی ندارد.در نمونه انقلاب اسلامی57،اصلا در شعارها، حرف از حفظ منفعت شخصی و جان نبود بلکه همه بر سر فدا کردن جان و رسیدن به شهادت اشتراک نظر داشتند.
در سال57،وقتی کسی کشته میشد،شهید نامیده و مزارش در بهشت زهرا مانند امامزاده ای توسط مردم غریبه و آشنا، به معنای واقعی زیارت میشد.مرگ او مرگی افتخار آمیز و خود شهید قهرمانی جاویدان شناخته میشد و همه حسرت میخوردند که چرا ما زنده ماندیم و خوش به حال شهید که به مقام بالایی رسیده! این شهدا موتور محرکه حرکتهای بعدی میشدند و هر چه رژیم پهلوی بیشتر میکشت،آتش انقلاب تندتر میشد.اما کشته شدگان اغتشاشات1401،در نگاه همان اغتشاشگران،صرفا فقط کشته شده اند و اوج همدلی که میتوانند بر انگیزند،مترادف همان کشته شده حوادث عادی است(با کلماتی مانند بیچاره جوان مردم!حیف!چقدر خوش تیپ بود! و امثال این کلمات).اغتشاشگران در ته دل خود احساس خوشحالی دارند که زنده مانده اند و به کشته شده به شکل یک قربانی که به هر حال بدشانسی آورده و بیشتر زنده نمانده نگاه میکنند.این کشته شدگان فاقد کاریزما و تاثیر ذهنی موثر هستند و بخش عاطفی-شناختی اطرافیان او را تحت تاثیر قرار میدهند نه وجدانی-عقیدتی! به همین دلیل است که هرچه تعداد قربانیان و کشته سازی ها بیشتر شود، بر خلاف تصور،نه تنها مانند سال57آتش حرکت تندتر نمیشود بلکه به خاطر نگاه منفعت طلبانه،حرکت رو به خاموشی میرود.
همه دیدیم که اطرافیان مهسا امینی بر آن خشت سیمانی که بر قبر او پس از دفن قرار داده بودند،با ماژیک کلمه شهید را نوشتند اما با این وجود،عنوان شهید بر اسم این دختر به هیچ وجه همه گیر نشد چون کسانی که با هشتک نام این دختر در فضای مجازی و یا خیابانها فعالیت اغتشاشگرانه داشتند،بر اساس فدا و ایثار حرکت نکردند بلکه حرکتشان بر اساس منفعت طلبی شخصی و عقده ها(عقده هایی مانند هراس از دست دادن منفعت و خوشیهای شخصی) بوده نه فدا کردن منفعت شخصی و گذشتن از خوشیها در راه آرمانی برتر! و این را من نمیگویم بلکه بر اساس ارتباط شناسی شعار زیر،تحلیل شده! اگر بار دیگر این شعار را روخوانی کنید،متوجه میشوید عمق تناقض را در این شعار:اگه با هم یکی نشیم، یکی یکی کشته میشیم!
محور جذابیت این شعار صرفا روی بازی با کلمه «یکی» میچرخد و فاقد مفهوم وجدانی موثر است.چون مخاطب در وجدان خود میگوید:خب اگر با شما یکی بشویم هم بلاخره یکی یکی در اثر مرگ طبیعی یا حوادث دیگر روزی از دنیا خواهیم رفت،با شما یکی بشویم تا چه چیز بالاتری بدست بیاوریم؟ برای چه آرمان برتری؟اگر با شما یکی بشویم که احتمال مرگ در اثر حضور در معرض حوادث شلوغی های اغتشاش بیشتر است!
در این فضا که حرکت بر اساس منفعت طلبی است، بدیهی است که بی اعتمادی موج میزند چون هر یک میدانند که قرار است در نهایت دنبال منافع و رسیدن به خوشیهای خود باشند نه ایثار و فدا کردن جان و مال.بی اعتمادی سم مهلک هر حرکت جمعی است و سبب بی نتیجه ماندن حرکت جمعی و در نهایت پراکندگی و رفتن هر کس در پی منفعت خود میشود.

تحلیل شعارهای اغتشاشات1401/مسعودنوروزی،ارتباط‌شناس

تحلیل شعارهای اغتشاشات1401
قسمت اول
*مسعود نوروزی،ارتباط‌شناس
در اغتشاشات روزهای اخیر این شعار برای جلب حمایت مردم نظاره گر توسط اغتشاشگران سرداده میشد:
«اگه با هم یکی نشیم، یکی یکی کشته میشیم»
در این شعار، اصلا حرفی از فدا و ایثار نیست، حرف بر سر حفظ منفعت(جان) است و شعار دهنده بقیه را تهدید میکند که اگر جانت را دوست داری باید به اغتشاشات ما بپیوندی حتی اگر به هدف ما عقیده نداری.شعاردهنده هیچ نوید و امیدی نمیدهد که در صورت پیوستن شنونده به اغتشاش،به چه آرمان برتری قرار است برسند،فقط قرار است به اغتشاش بپیوندد تا کشته نشود! در حالی که اخبار مکرر کشته شدگان در جریان اغتشاشات که توسط خود همین اغتشاشگران به آن دامن زده میشود، نشانه دروغگو بودن و عدم صداقتشان در این شعار است.این پیوند عقیدتی نیست بلکه منفعت طلبانه است و دوامی ندارد.در نمونه انقلاب اسلامی57،اصلا در شعارها، حرف از حفظ منفعت شخصی و جان نبود بلکه همه بر سر فدا کردن جان و رسیدن به شهادت اشتراک نظر داشتند.
در سال57،وقتی کسی کشته میشد،شهید نامیده و مزارش در بهشت زهرا مانند امامزاده ای توسط مردم غریبه و آشنا، به معنای واقعی زیارت میشد.مرگ او مرگی افتخار آمیز و خود شهید قهرمانی جاویدان شناخته میشد و همه حسرت میخوردند که چرا ما زنده ماندیم و خوش به حال شهید که به مقام بالایی رسیده! این شهدا موتور محرکه حرکتهای بعدی میشدند و هر چه رژیم پهلوی بیشتر میکشت،آتش انقلاب تندتر میشد.اما کشته شدگان اغتشاشات1401،در نگاه همان اغتشاشگران،صرفا فقط کشته شده اند و اوج همدلی که میتوانند بر انگیزند،مترادف همان کشته شده حوادث عادی است(با کلماتی مانند بیچاره جوان مردم!حیف!چقدر خوش تیپ بود! و امثال این کلمات).اغتشاشگران در ته دل خود احساس خوشحالی دارند که زنده مانده اند و به کشته شده به شکل یک قربانی که به هر حال بدشانسی آورده و بیشتر زنده نمانده نگاه میکنند.این کشته شدگان فاقد کاریزما و تاثیر ذهنی موثر هستند و بخش عاطفی-شناختی اطرافیان او را تحت تاثیر قرار میدهند نه وجدانی-عقیدتی! به همین دلیل است که هرچه تعداد قربانیان و کشته سازی ها بیشتر شود، بر خلاف تصور،نه تنها مانند سال57آتش حرکت تندتر نمیشود بلکه به خاطر نگاه منفعت طلبانه،حرکت رو به خاموشی میرود.
همه دیدیم که اطرافیان مهسا امینی بر آن خشت سیمانی که بر قبر او پس از دفن قرار داده بودند،با ماژیک کلمه شهید را نوشتند اما با این وجود،عنوان شهید بر اسم این دختر به هیچ وجه همه گیر نشد چون کسانی که با هشتک نام این دختر در فضای مجازی و یا خیابانها فعالیت اغتشاشگرانه داشتند،بر اساس فدا و ایثار حرکت نکردند بلکه حرکتشان بر اساس منفعت طلبی شخصی و عقده ها(عقده هایی مانند هراس از دست دادن منفعت و خوشیهای شخصی) بوده نه فدا کردن منفعت شخصی و گذشتن از خوشیها در راه آرمانی برتر! و این را من نمیگویم بلکه بر اساس ارتباط شناسی شعار زیر،تحلیل شده! اگر بار دیگر این شعار را روخوانی کنید،متوجه میشوید عمق تناقض را در این شعار:اگه با هم یکی نشیم، یکی یکی کشته میشیم!
محور جذابیت این شعار صرفا روی بازی با کلمه «یکی» میچرخد و فاقد مفهوم وجدانی موثر است.چون مخاطب در وجدان خود میگوید:خب اگر با شما یکی بشویم هم بلاخره یکی یکی در اثر مرگ طبیعی یا حوادث دیگر روزی از دنیا خواهیم رفت،با شما یکی بشویم تا چه چیز بالاتری بدست بیاوریم؟ برای چه آرمان برتری؟اگر با شما یکی بشویم که احتمال مرگ در اثر حضور در معرض حوادث شلوغی های اغتشاش بیشتر است!
در این فضا که حرکت بر اساس منفعت طلبی است، بدیهی است که بی اعتمادی موج میزند چون هر یک میدانند که قرار است در نهایت دنبال منافع و رسیدن به خوشیهای خود باشند نه ایثار و فدا کردن جان و مال.بی اعتمادی سم مهلک هر حرکت جمعی است و سبب بی نتیجه ماندن حرکت جمعی و در نهایت پراکندگی و رفتن هر کس در پی منفعت خود میشود.

داتیس(ارتباط شناسی نام ها)-مسعود نوروزی ارتباط شناس

خانمم بهم خبر داد که بچه خواهرش به دنیا اومده و پسره و اسمش رو گذاشتن داتیس!

در حالی که لبخند به لب به باجناقم(بابای بچه) پیام تبریک می‌دادم،همکارم که کنارم بود پرسید:چی‌شده مسعود؟کبکت خروس می‌خونه!

گفتم:داتیس دوباره متولد شد!

گفت:هاع؟

توضیح دادم که باجناقم اسم پسرشو گذاشته داتیس!

اونم شروع کرد به شوخی کردن با این اسم که داتیس چیه؟ مگه اسم برند لوازم خونگیه یا دستمال کاغذیه؟

متاسف شدم که این قدر از اصالتمان دور شده ایم که نام ایرانی منجی آخرالزمان را هم نمی‌شناسیم

بله! داتیس تلفط یونانی اسم مردانه ایرانی «داد» به معنی اقامه کننده عدل و داد است

توجه داشته باشید که این لقب حدود هزارسال قبل اسلام برای نامیدن منجی آخرالزمان توسط ایرانی‌های منتظر ظهور استفاده می‌شد و ایرانیان این اسم را روی بچه‌های خود می‌گذاشتند به امید اینکه فرزندشان سرباز آن منجی شود.پدر و مادر داتیس،سردار ایرانی داریوش هم به همین امید این اسم را روی پسرشان گذاشتند.بعدها با ظهور اسلام،در اعتقادات شیعه که آدرس دقیقتری نسبت به ویژگیهای منجی آخرالزمان داده، از ویژگی‌های منجی، اقامه کننده عدل و داد بودن، شمرده شد و این اعتقاد قبل اسلام ایرانیان دوباره توسط اسلام مهر تایید خورد.آیا این معجزه نیست؟

همان طور که امروزه ما اسم بچه هایمان را مهدی می‌گذاریم، هزار سال قبل ظهور اسلام، ایرانیان اسم فرزندان خود را داد میگذاشتند(هنوز هم این رسم رواج دارد و نام خداداد از ریشه همین تفکر است).

ایرانیان چون که ضد بت پرستی و ضدشرک بودند و همواره خدای واحد را می‌پرستیدند، متعهد به آرمان ظهور بودند. از یافته های پژوهشی ارزشمند من از تاریخ و فرهنگ ایران که چندین سال است آن را همه جا در سخنرانی هایم فریاد زده ام این است که یکی از نشانه‌های آیین‌های توحیدی اعتقاد به منجی آخرالزمان و آرمان ظهور است..آرمان ظهور در افکار مشرکانه و بت پرستی و جن پرستی وجود ندارد

اسم داد یکی از القاب اصیل ایرانی برای منجی آخرالزمان بوده که چون یکی از فرماندهان ایرانی دوران داریوش هم اسمش داد بوده،مورخین یونانی اسمش را به صورت دادیوس یا داتیس ضبط کرده اند

این ضبط اسم ایرانی به شکل یونانی،فقط درباره اسم داد نبوده، اسم «دارا» را هم به شکل دارایوس یا همان داریوش و اسم کر(به معنای جوانمرد)را هم به صورت کریوس یا همان کوروش ضبط کرده اند.

البته این انتقاد از ما ایرانیان وجود دارد که چرا اسم های اصیل ایرانی را به صورت یونانی تلفظ می‌کنیم و تلفظ اصیل ایرانی آنها را از یاد برده ایم اما این که این اسم ها ریشه ایرانی دارند قابل تردید نیست.

اسم تدی و تاد که غربی‌ها روی فرزندان خود می‌گذارند هم از ریشه اسم داتیس است.همچنین نام قدیس #طاطائوس مقدس که قدیمی ترین کلیسای جهان در #ارومیه به نام اوست نیز الهام گرفته از همان اسم داد یا داتیوس یا داتیس است

به هر حال از تفضل های الهی این بوده که باجناقی نصیب ما شده که از لحاظ دیدگاه های اینجوری شبیه هم هستیم

برای داتیس کوچولو، آرزومندیم که سرباز داتیس موعود و از یاران منجی آخرالزمان باشد

مسعود نوروزی،ارتباط‌شناس

یک لحظه مومنیم و به یک لحظه کافریم

یک لحظه مومنیم و به یک لحظه کافریم

عشقم مدد که پیش خدا کم نیاوریم

از عشق بوده هر که به وصل خدا رسید

ای عشق بی تو بار کج خود کجا بریم؟

م.ن.راهی

WhatsApp Terms of Service  review

In order to provide our Services (as defined below) through our apps, services, features, software, or website, we need Nto obtain your agreement to our Terms of Service ("Terms").

ادامه نوشته

پاکش کن!

-پاکش کن!

-مسعود ازت انتظار نداشتم اینجوری باشی

-ببین! پاکش کن!

-خب یه توجیه بهتر بیار

-توجیه در کار نیست!حقیقت همونه که گفتم!پاکش کن!

-آقا تو از کی تاحالا هوادار این امید دانا شدی؟

-هواداری از کسی در کار نیست! بحث جون آدماست!جون یه آدم توجیه کافی نیست برای پاک کردن اون مطلب؟

-ربطی به جون کسی نداره! خودت نشسته بودی اون ور سعید قاسمی داشتی نت برمیداشتی! فقط ما مطلب میزنیم خار داره؟

-من چیزی منتشر نکردم.تو منتشر کردی

-همین کارا رو میکنی که گشنه میمونی تهش!

-حالا اون مطلب رو پاک کنی از گشنگی نمیمیری! خوش اشتها!

-ببین مسعود! سعید قاسمی جلو همه گفت امید دانا و پروین زمانی برام پول ریختن واسه کمک به زلزله اندیکا! تو چرا به من گیر میدی مسعود؟

-فقط به تو گیر ندادم.تو و یکی دیگه همینو سوژه کردید!پاکش کن! اونم پاک کرد!

-سوژه کردیم که کردیم!که چی؟

-میزنن پسره رو پاره پوره ش میکنن!

-سعید قاسمی رو؟

-سعید قاسمی سن بابا بزرگمه! من به اون میگم پسره؟سعید قاسمی رو که توپ تکونش نمیده! امید دانا رو میگم!

-اون که خارجه دست کسی بهش نمیرسه!

-محمد! باگ قضیه اینه که اون خارجه دیگه!اونم کجا؟اسپانیا! خاندان سلطنتی اسپانیا با اون پهلویا رفاقت خانوادگی دارن! منتظر اثبات یه بهونه هستن که رو همون بزنن پسره رو بکشن!

-امید دانا پول ریخته واسه زلزله اندیکا به حساب اونا! اونا که پول نریختن به حساب امید دانا!

-همین میشه یه سرنخ که بر اساس همون نهادهای امنیتی اسپانیایی قانع بشن که یه تبادلات مالی در کار هست.هر رفتی یه آمدی داری دیگه!بعدش هم یهو میشنوی مثلا امید دانا در حین شنا در سواحل جزایر قناری توی موجهای وحشی گرفتار شد و غرق شد!خیلی یهویی! چند روز بعد هم جسدش پیدا میشه شایدم اصلا پیدا نشه! به همین سادگی از صفحه بازی محوش میکنن! فکر میکنی بازداشتش میکنن که به بهانه تبادلات مالی با ایران محاکمه ش کنن؟

-بابا اروپام این قد بی حساب کتاب نیست.خاندانهای سلطنتی توی اروپا تشریفاتی اند

-آره همونطور که اون پرنسس دیانا رو به شکل تشریفاتی کشتن! این حرفا که میزنی واسه پروپاگاندا و ادای دموکراسی در آوردن جلوی مردمه! در اصل قدرت دست همون تشریفاتیاست

-الان این مطلبو پاک کنم دست از سر من بر میداری؟

-و دیگه مشابهش رو نذاری و روش مانور ندی

-من روش مانور ندم مسعود؟ سعید قاسمی همین دیروز بالای سر تابوت نادر طالب زاده توی معراج شهدا علنی اسم آورد از امید دانا و پروین زمانی! من مانور ندم یکی دیگه میده

-من پیگیرم هر کی چراغ زد خاموشش کنم

-ولی من اینو به خاطر این که قانع شدم پاک میکنم نه به خاطر این که تو گفتی!

-باشه بابا...دمت گرم

این گفتگو در اردیبهشت 1401 در روز تشییع جنازه نادر طالب زاده انجام شد!

چند ماه گذشت و این هفته همون دوست خبرنگار منو توی تجمع حمایت از غزه(18 مرداد1401)دید و یک کلیپ نشانم داد که امید دانا خودش علنی در باره این که به بعضیا در ایران پول میده حرف زده! توی اون شلوغی و سر و صدای تجمع به زور میخواست قانعم کنه که حرفای اون روزم باهاش اشتباه بوده و خودش هم اشتباه کرده اون مطلب رو به اصرار من پاک کرده

گفتم:ولی تو ادعا کردی که خودت قانع شدی و پاکش کردی و به خاطر اصرار من نبوده!

-بابا ول کن حالا! تو چرا این قدر ساده ای؟

-تو ساده ای که خیال میکنی اون پسره داره همین جوری گرا میده علیه خودش! نه جونم! همون حرفای سعید قاسمی رو تو نه یکی دیگه از اون پشت مشتا راپورت داده به جریان ضد ایرانی! اونا هم به گوش نهادهای امنیتی اسپانیایی رسوندن و اون نهادها هم این پسره بیچاره رو هم بردن بر اساس همون حرفای سعید قاسمی سیم جیمش کردن...اینم دیگه واسه عادی سازی قضیه داره توی برنامه هاش علنی میگه!

-منظورت چیه؟

-یعنی از همین داخل خائن داریم!از قضا خیلی خوب شد تو و اون نفر دیگه مطلبو پاک کردید که معلوم بشه یه آدمای خائنی دارن خبر میبرن واسه جریان ضد ایرانی! و اون خائنا تو و اون نفر دیگه نبودین! یه سیستم ارتباطی قوی در کاره! بین همونایی که توی وداع با نادر طالب زاده توی معراج شهدا بودند و حرفای سعید قاسمی رو شنیدن!وگرنه عمرا کسی میتونست خبردار بشه سعید قاسمی اسم امید دانا و اون خانمه رو آورده! خود سعید قاسمی هم که بهش ملامتی نیست! بنده خدا دیگه سنی ازش گذشته و تمرکز سابقو نداره! چه اون قضیه که از دهنش پرید در پوشش امدادگر هلال احمر توی جنگ بوسنی کار نظامی میکردن، چه همین ماجرا که از دهنش پریده امید دانا و پروین زمانی واسه زلزله زده ها به حسابش پول ریختن!

-حالا مطمئنی از دهنش پریده و عمدی نبوده همونم؟

-اگه عمدی بوده باشه که واویلاست!نه بابا!از دهنش پریده

-اصلا فکر نمیکنی خود این امید دانا یه در صد مقصر باشه؟ وقتی خودش علنی میگه من پول میدم به داخل ایران!اونم به آدمای کله گنده داخل ایران!

-ببین!من کاری به این بازیا ندارم! اصلا فرضا که خودش عقلش نمیرسه و داره گرا میده علیه خودش! بذار بده! مهم اینه که ما گرا ندیم! این پسره همین الانشم قاچاقی زنده ست! بذار لااقل یه کاری کنیم دو روز بیشتر زنده باشه!

-خو من میگم تو طرفدارشی!میگی نه!

-طرفدار آرمان ظهورم!دوازده ساله که هر کی بیاد توی این طرح، من حلم باهاش!این امید دانا که تازه چند سالیه اسمش اومده رو!

-حلی باهاش؟آرمان ظهور؟ امید دانا؟چه ربطی دارن؟

-معنی کلمه ایران یعنی یاران منجی آخرالزمان! هر کی حتی برای اسم ایران هم قدم برداره،توی نقشه آرمان ظهوره!

-بازم ارتباط شناس بازی در آوردی! این که گفتی معنی کلمه ایرانه؟

-خو تو هم ژورنالیست بازی در میاری! این به اون در! قبل من کس دیگه ای کلمه ایران رو معنا کرده؟ کار من به عنوان ارتباط شناس همینه خب!

نگاهم میکند و میخواهد چیزی بگوید اما نمیگوید! با لبخندی تلخ دور میشود! من ماندم با روزنامه ای عربی در دست که عکس کودکان فلسطینی شهید پیچیده در کفن رویش چاپ شده!نفس عمیقی میکشم و آن را بالا میگیرم...عکاس ها شیرجه میروند برای شکار این لحظه...این جمله در ذهنم تکرار میشود:بازم ارتباط شناس بازی در آوردی؟

حتی اگر بازی باشد،بازی تلخی است! به تلخی دردهای تاریخی ایران! باشد که روزگار شیرین چون شکر مستدام باشد

مسعود نوروزی ارتباط شناس

با همکارای شعبه حضرت عیسی (یعنی همون کشیش ها)در فیلیپین

عکسای این مطلب در: https://www.instagram.com/p/Cg5juEAq_kZ/

آقا دیشب که از مراسم شب هشتم محرم بر میگشتیم،دوست فیلیپینی مون پیام داد که مسعود! چه نشستی که ساعت شیش صبح به وقت فیلیپین مراسم تجلیل از طلوع کلیسامونو میخوام برات رله کنم
آقا ما رو میگی؟ تا ساعت سه و نیم شب با چشمای خسته و نیمه باز منتظر نشستیم تا توی #فیلیپین که ساعت شیش شده مراسم اونا شروع بشه

آقا چه بشود اون آخوندی که سر شب سخنرانی دهه محرم رو توی مسجد کرده و نیمه شب به جای این که نماز شب بخونه، با همکارای شعبه حضرت عیسی (یعنی همون کشیش ها)در فیلیپین توی مراسمشون حضور داره به شکل آنلاین!

خدایا #توبه!

منم دور از جونتون یکم پهلو درد داشتم و جون نماز شب خوندن نداشتم کلا!

مراسمشون جالب بود

برخلاف ارمنیای خودمون که به ارمنی مراسم اجرا میکنن،اونا که فیلیپینی هستن و زبانشون هم فلیپینیه،به زبان لاتین(رومی که انجیل های قدیمی به همون زبونه)مراسم رو اجرا میکنن

جالب این که بجز رفیق فیلیپینی(که توی اسلاید دوم ایشون رو از ناحیه پس گردن مشاهده میکنید) و جناب اسقف کلیسا(که توی اسلاید اول قابل رویت هست)حدود سیزده نفر به اون کلیسا که گنجایش سیصد نفر رو داشت اومده بودند
تازه اون سیزده نفر هم همشون زن بودن و باز تازه سه نفرشونم راهبه های همون کلیسا بودند(توی تصویر با روسری مشکی نشسته‌اند! راستی توی کلیسای اونا «نه
(به حجاب اجباری» مد نیست؟فقط واسه ایرانه؟)

در کل یه مرد هم جز همون رفیقمون و جناب کشیش نیومده بود مراسم

بعد تموم شدن مراسم به رفیق فیلیپینی پیام دادم که توی کشور شما هم مگه حکومت آخوندیه؟ آخه اینجا بعضیا میگن چون حکومت آخوندیه مسجدا خلوت هستن!
البته بنده خدا منظورمو نفهمید و علامت سوال فرستاد که منم گفتم مسعود زشته بیچاره رو سوژه نکن

البته اینا که شوخیه

ظرفیت مسجدای ما توی ماه محرم معلوم میشه
ماشاءالله همه پر(البته غذای نذری هم بی تاثیر نیست :)

وسط مراسم رفیق فیلیپینی پیام داد که میکروفونت رو باز کن تو هم چند تا جمله تبرک شو

گفتم فیلیپینی بلد نیستم!

گفت انگلیسی بگو.مشکل نداره.اوکیه!

منم چند تا جمله کوتاه درباره ایثار و ارزش مبارزه در راه حق گفتم و اسمی از #امام_حسین علیه السلام بردم
البته دوست داشتم بیشتر حرف بزنم اما خانمم بچه رو به سختی خوابونده بود و امکان داشت با صدای من از خواب بپره و...

وگرنه میدونی که ما آخوندا میکروفن دستمون بیفته ول کن نیستیم :)

البته اونا فکر نکنم زیاد متوجه شده باشن!چون فقط سر تکون دادن و تایید کردن!

ولی خب شاید بعد مراسم گوگل کنن اسم امام حسینو...نمی دونم

به هر حال تجربه جالبی بود

#مسعود_نوروزی_ارتباط_شناس

#کربلا #دین

community Payments Terms of meta

 

community Payments Terms

Last updated: June 30, 2022

If you are under the age of eighteen (18), you may use payments features through the Facebook Products only with the involvement of your parent or guardian. Make sure you review the Payments Terms with your parent or guardian so that you both understand all of your rights and responsibilities.

ادامه نوشته

پرسش و پاسخ های اخیرم با دانشجویان تاریخ-مسعود نوروزی ارتباط شناس

سوال:چه شده که در سالهای اخیر محرم از آن حالت انقلابی خودش در مراسم مردمی فاصله گرفته؟مگر همین محرم و صفر موتور محرکه انقلاب در سال57 نبود؟

جواب:ببینید!محرم همیشه محرم است.مذهب شیعه همیشه مذهب شیعه است!این مردم زمانه هستند که در مقاطع زمانی خاص، آن روح انقلابی را پیدا میکنند که از ظرفیت محرم و مذهب شیعه علیه ظلم استفاده کامل بکنند یا نه! فقط صرفا در حد اشک و آه و روضه معمولی قضیه را تمام کنند!

شما خیال نکن که این فقط در انقلاب اسلامی سال57 بوده!نه! در لار و استان فارس،یک سید عبدالحسین لاری بوده که از رهبران قیام مشروطه و مبارزه با استبداد در آن منطقه بوده و مقالات و نوشته های گوناگون در حمایت از مشروطه داشت و اصلا در یک مقطعی آمد و حکومت تشکیل داد در آن منطقه که در نهایت توسط رضا قلدر پهلوی سرکوب شد

اما این را میخواستم بگویم که در دوران مبارزه مشروطه،همین آیت الله لاری،وقتی جمعیت عظیمی پشت سرش بودند و نماز جماعت برگزار میکرد،در قنوت نمازش با صدای بلند میگفت:اللهم العن الروس و الانجلیس! خدایا روس و انگلیس را لعنت کن! میبینی؟خبری از ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و دعاهای رزق و روزی و طلب مغفرت نیست! در قنوت نماز از روس و انگلیس اسم میبرد و لعنت می کند!

الان کسی از همین آقایان خطیب جمعه و ائمه جماعات و چهره های منبری مشهور صدا و سیمایی می آید بلند بلند در قنوت نماز بگوید اللهم العن الترامب؟ نه! پس خرده گرفتن به مردم بیجاست.روح زمانه از آن فضای انقلابی فاصله دارد و این درد است

در سال 57 یکی از شعارها این بود که:بعد نماز عشا صد بار بگو مرگ بر شاه! یعنی مرگ بر شاه جای تعقیبات نماز حساب میشد

در یکی از پرسش و پاسخ ها و سوالات شرعی که در دهه شصت در یک مجله آن موقع چاپ شده بود دیدم یکی از آیت الله مشکینی پرسیده بود بعد از نماز جاعت در مسجد ،مکبر سریع تکبیر و الله اکبر خمینی رهبر و مرگ بر آمریکا و درود بر رزمندگان اسلام میگوید و اجازه نمیدهند تعقیبات نماز را بخوانیم.چه کنیم؟ آقای مشکینی جواب داده بود که ثواب مرگ بر آمریگا و آن شعارها که بعد نماز میدهند با آن تعقیبات نماز که در مفاتیح الجنان آمده،یکی است و شما با جمعیت همان تکبیر و شعارها را بگو! ثواب تعقیبات نماز را میبری!

آیا الان این روحیه وجود دارد؟

-

سوال:چرا دین و دین داری گاهی انقلابی است و گاهی استبدادی؟

پاسخ:من درباره مفهوم کلی دین نظری ندارم.بشر به هر حال موجودی دین دار است و بر حسب شرایط ممکن است که دین مورد علاقه خودش را به شکل من در آوردی هم حتی بسازد!من درباره مفهوم کلی دین حرفی نمیزنم ...آنچه از دین منظور من است،دین توحیدی است... آیین توحیدی است... من درباره دین توحیدی حرف میزنم...در دین توحیدی ضدیت با پدر سالاری وجود دارد و در دین داری عموم مردم، وقتی مردم آلوده پدرسالاری باشند که عموما هستند، همان دین توحیدی را طوری جلوه میدهند انگار پدرسالارانه و استبدادی است.

این موضوع صرفا به الان و بعد انقلاب اسلامی مربوط نیست.چون یک بار از آیت الله سید عبدالحسین لاری اسم بردم بگذارید در این مورد هم از او مثال بزنم.مرحوم لاری زن ها و فرزندان زیادی داشت.حتی یک زن آفریقایی سیاهپوست به اسم فضه هم داشت.توجه کنید!کنیز و برده نه! بلکه همسر قانونی و شرعی! و از او بچه هم داشت!

وقتی روح زمانه انقلابی  بود و همه مردم پشت سر آقا نماز جماعت های عظیم برگزار میکردند،این زن و فرزند فراوان داشتن آقا ، اقتدا به پیغمبر و عمل به سنت پیغمبر بود که زنهای بی پناه را به همسری گرفته و خانواده تشکیل داده و فرزند دار شده و قضیه اش،شهوت پرستی نیست و میگفتند چقدر آقا مسئول است و ایشان میتواند یک جامعه را هم اداره کند و از این حرف ها

بعد که مشروطه پیروز شد و بساط استبداد قاجار ور افتاد و مردم شخصیتی پیدا کردند و در همان منطقه فارس آیت الله لاری حکومت تشکیل داد و حتی کار به چاپ اوراق بهادار و تمبر و این چیزها هم کشید،بعد تشکیل حکومت مردم نگاه معیشتی به حاکم دارند و بلاخره فشارهای اقتصادی را از چشم حاکمیت میبینند.همین سبب کم شدن حمایت مردم از حکومت محلی آیت الله لاری میشود و رضا قلدر پهلوی قشون کشی میکند و حکومت آیت الله لاری را سرنگون میکند.بعد همین رضا قلدر که آیت الله لاری و همه زنها و فرزندان او را به جهرم تبعید میکند با فرصت طلبی یک کارناول نمایشی از همین موضوع میسازد و در حین گذر این کاروان اسیران از شهرها تا برسد به جهرم مردم را به تماشا فرامیخواند و مردم میگویند:آقا که میگفت لباسش نباید دو تا جیب داشته باشد چون جیب دوم اسراف است،چرا این همه زن دارد؟

دیدید؟ همین مردم!

یک نفرشان نگفت:وای این کاروان اسیران مثل همان کاروان اسیران کربلا در شام است که زن و فرزند و ناموس سید اولاد پیغمبر را به نمایش گذاشته اند!

البته همان مردم جواب عدم حمایتشان از آیت الله لاری را گرفتند چون در دوره حکومت رضا قلدر پهلوی هم یک قحطی بزرگ کل کشور را در نوردید و حساب کار دست مردم آمد که مشکل از آیت الله لاری عمامه دار نبود.فشارهای اقتصادی جزو بالا و پایین روزگار است و این مردک رضا قلدر منجی تحفه‌ای نبود.وقتی شهریور بیست همون روس و انگلیس و آمریکا ریختند و رضا قلدر را سرنگون کردند،همین مردم جشن گرفتند که راحت شدیم!یکیشان نگفت خب حالا این رضا قلدر بد! تکانی بخوریم و مقابل بیگانه از کشور دفاع کنیم! ببین!روحیه مردم آلوده پدرسالاری باشد،وضع همین قدر خنده دار و افتضاح است.

از دوره رضا قلدر پهلوی بیاییم جلوترفدر دوره مصدق که هر چند شخصا اعتقادی داشت یا نداشت،در عرصه عمومی این آقا با آخوند بازی مخالف بود! در دوره این شخص به خاطر فعالیتش در عرصه ملی کردن نفت،کشور تحریم انگلیس و اقمارش بود.در همین تحریم هم کم کم داشت اتفاقات خوبی می افتاد با وجود همه سختی های تحریم،از جمله این که دامداری و کشاورزی داخلی به خاطر ممنوعیتهای وارداتی رونق گرفت.امریکا هم که آن زمان چهره استعماری نداشت و میخواست از خلاء به وجود آمده استفاده کند،بنابر همان بازی اصل چهار ترومن آمد در ایران کارخانه پپسی و شیر پاستوریزه و هواپیماهای سم پاشی کشاورزی و پرورش گاو و این چیزها راه انداخت اما به هر حال سمبه انگلیس پر زورتر بود و فشارهای اقتصادی آسان نبود همین مردم پشت مصدق را خالی کردند که بعد کار رسید به اون به اصطلاح کودتای28مرداد 32 و شد آنچه شد! این به دین ربط داشت؟ مردم از مصدق یک چهره استبدادی در ذهن ساختند چون دولت او را باعث فشار اقتصادی موجود میدیدند و تصور میکردند اگر مصدق نباشد دیگر فشار اقتصادی تمام میشود که با سرنگونی مصدق،فشارهای اقتصادی انگلیس بر ایران ادامه پیدا کرد چون برای انگلیس مصدق و غیر مصدق فرقی نداشت و شاه برای بهبود اوضاع با مشاوره آمریکایی ها مجبور شد اصلاحات ارضی و رفراندوم و آن برنامه انقلاب شاه و ملت رو انجام بدهد که باز بدتر شد که بهتر نشد و کار رسید به پانزده خرداد42 و یا مرگ یا خمینی گفتن مردم! پانزده سال بعد انقلاب آیت الله خمینی هم پیروز و شد و در این 44 سال اخیر بعد انقلاب فراز و فرودهایی داشته ایم.آیا کل این مسیر از مشروطه و آیت الله لاری تا الان به دین ربطی داشت؟آیا عقده پدرسالاری عموم مردم در مباحث معیشتی آشکار نیست؟

الان هم همین است.اغلب اینهایی که به آن بالایی ها فحش میدهند که آی دزدی  شد و اختلاس شد و باند بازی شد و فامیل بازی شد،دردشان این نیست که با این چیزها مخالف هستند.مشکلشان این است که دست خودشان نمیرسد که خودشان هم از این کارها کنند.به همین خاطر از حرص به آن بالایی ها فحش میدهند.ربطی به دین داری و بی دینی ندارد که حالا دین داری انقلابی باشد یا استبدادی

-

سوال:ارتباط شناسی پوشاک روی حرف زدن مردم تاثیری دارد؟

پاسخ:بله!میگویند شال کمر فلانی باریک است کنایه از این که وضع مالی طرف خوب نیست

-

سوال:آموزش و پرورش در ایران امروز با گذشته چه فرقی دارد؟

پاسخ:آموزش و پرورش یک ماهیت ثابت است.آدمها هستند که شکل آن را تعیین میکنند

بابام تعریف میکرد که لج کرده بود و مکتب خونه نمیرفت.مادرش یعنی مادر بزرگم بهش گفته بود:پس من مردم کی سر قبرم قرآن بخونه؟ که بابام تحت تاثیر این حرف قانع شد که به مکتب برود

الان هم مادره به بچه ش که درس نمیخونه میگه:من بعدا مریض شدم کی بیاد منو معاینه کنه و خوبم کنه؟درس بخون دکتر بشی!

یعنی فقط صحنه از قرآن خون به دکتر تغییر کرده.اصل قضیه فراگیری دانش که با گروگان گرفتن وجدان کودک هست تغییری نکرده!

سوال:معیشت معلم ها چطور؟

پاسخ:معلم ها به خااطر این ه با کودکان سر و کار دارند همواره شغلشان یک حالت صدقه بگیر طور داشته ون باور عمومی این است که اگر این آدم چاره بهتری داشت میرفت یک شغلی میگرفت که با افراد بالغ سر و کار داشته باشد نه با به ها! از بیچارگی اش است که افتاده به این که به بچه ها درس بدهد! 

بابام تعریف میکرد که هر بار در مکتبانه به جایی خاص در قرآن میرسیدند(مثلا به آیه فَتَلَقّی آدَمَ در سوره بقره) ملای مکتبشان که فتح الله نامی بوده به آنها میگفته:فتحل آقا آدمه! غذا باید بخورد.روید و جلسه بعد که می آیید نفری یک مرغ یا خروس با خودتان بیاورید(به عنوان دستمزد!)

که بعد گریه و زاری طفل و امتناع خانوده که آنها هم روستایی و ندار بودند شروع میشد تا بلاخره راضی میشدند چیزی به طفل بدهند برای آملای مکتب ببرد

الان هم نگاه میکنی در بودجه نویسی کشور معیشت معلمان وضع جالبی ندارد

این اوضاع کم و بیش در همه جای دنیا هست و اختصاص به ایران ندارد چون ریشه اش همانی است که عرض کردم

-

سوال:فاصله طبقاتی در ایران امروز ریشه اقتصادی دارد یا فرهنگی؟

پاسخ:ایران امروز یعنی چی؟ مثلا ایران امروز با ایران دیروز از لحاظ محتوای فکری فرق شگفت آوری کرده؟

هنوز در نواحی جنوبی ایران مثلا استان فارس،به افراد تحصیل کرده میگویند میزا یعنی همان میرزا یا به عبارت بهتر امیر زاده!

با سواد بودنشان را به زاده شدنشان در طبقه خاصی(امیران)ربط میدهند نه تلاش و نبوغ و زحمت و دود چراغ خوردنشان! البته نه که این افراد با سواد واقعا از طبقه  اشراف باشند! نه! ممکن است یک بچه کشاورز امروز در استان فارس با تلاش و سختی بسیار تا مقطع دکترا درس بخواند اما در نهایت در عوام مردم میزا خطاب میشود یعنی این درس خواندنش از جنبه استعداد خودش نبوده.به خاطر خون و ریشه اشراف زادگی او بوده که مثلا اجدادش شاید اشراف زاده بوده‌انئ و به این هم سرایت کرده! این در لفظ و کلام مردم مانده در حالی که حدود هزار و چهارصد سال از سرنگونی سلسله ساسانی و نظام طبقاتی و تبعیض طبقاتی در سواد دار شدن میگذرد، این انسان هنوز در دوره ساسانی گیر کرده که در آن افراد طبقه اشراف فقط حق سواددار شدن داشتند!

همین هایی که در دوره جمهوری الامی به آخوندها فحش میدهند هم مغزشان در دوره نظام طبقاتی ساسانی گیر کرده!انگار مثل دوره ساسانی است که بچه آخوند فقط حق آخوند شدن داشته باشد! نه عزیزم همه ،فارغ از این که شغل پدرانشان چه بوده، میتوانند امروزه در آزمون حوزه شرکت کنند و وارد حوزه شوند.بحث صلاحیت علمی مطرح است.من پدر و مادرم کشاورز بودند و به حوزه علمیه آمدم و هیچ کدام از اجداد من در حوزه علمیه درس نمیخواندند.بله!مادر بزرگ پدرم،ملاباجی(ملای خانم) مکتبی بچه ها بود که در مکتبخانه به آنها قرآن درس میداد ولی معلم بود نه آخوند به معنای مصطلح

و نکته بعدی این که آیا انسان ایرانی با انسان چینی یا ژاپنی یا مصری یا ایتالیایی در رفتارهای روزمره تفاوت عمیقی دارد؟

به ای چیزها فکر کنیم بعد سوال مطرح کنیم.اجازه ندهید که کلیشه ها وو عقده ها(از جمله عقده پدرسالاری)برایمان مساله ذهنی کاذب درست کنند چون سوال که غلط باشد جواب غلط اندر غلط خواهد بود.

-

سوال: پیشرفت فن آوری بر دین داری مردم اثر میگدارد؟

جواب: بر دین داری توحیدی اثری ندارد چون دیدار توحیدی بر اساس ضدیت با پدرسالاری دین دار است و فن آوری در حد ابزار است و بر سطح رفاهیات اثر گذار است نه بر سطح ضدیت با پدرسالاری

به عنوان مثال در سالهایی که تلویزیون سینما همه گیر نشده بود ،در سخنرانی‌های روحانیون در پایان منبرها،در کنار دعاهایی مثل خدایا مریضان را شفا بده و قرض مقروضان را ادا کن و امثال اینها،یکی از دعاهای اصلی این بود که خدایا از حوری های بهشت نصیب ما بگردان

درباره زمان دور حرف نمیزنم.صحبت از دهه چهل هجری شمسی است.سالهای حدود1340شمسی!

خب بعد از گسترش سینما و تلویزیون دیگر آن مرد مسلمانی که در کوچه و خیابان زنها را در چادر و پوشیده میدید و روابط اجتماعی زن و مرد در نظرش بسیار محدود و مقید بود،در سینما و تلویزیون آن حوری هایی که آرزویش را داشت میدید و در اثر تاثیر و ساختارشکنی رسانه،بعضا روابط زن و مرد در جامعه بازتر شد و خود روحانیون وقتی میدیدند این دعا دیگر آمین گویی قوی ندارد،کم کم آن را حذف کردند! امروزه بالای منبر هنوز درباره ادای قرض و شفای بیماری و آمرزش اموات دعا میشنوی اما درباره نصیب شدن حوری بهشتی نه!اگر کسی چنین دعایی کند از جنبه طنز به آن نگاه میکنند چون کسی حسرتی درباره آن ندارد

-

سوال:پیشرفتهای فن آوری و تکنولوژیک تا چه حد در روابط اجتماعی انسانها تغییر ایجاد کرده؟

جواب:روابط اجتماعی انسان یک مفهوم ثابت است.پیشرفت های فن آوری تاثیر دارد در سرعت روابط انسانی اما تغییر ندارد

این جور سوالات را میشنوم یاد اینها می افتم که درباره فلسفه مدرن حرف میزنند!اصلا خنده دار است.مگر فلسه مدرن و باستان دارد؟فلسفه و روش آن مفهوم ثابت است حالا ابزارها امکان دارد جدید باشد.همان طور که ما قلب و کلیه و ریه مدرن نداریم اما ابزارهای مربوط به سلامت قلب ممکن است تغییر کند.مثلا قبلا فلان داروی گیاهی را برای بیماری قلب مصرف میکردند و الان مثلا آسپرین

من میگویم انسانها برای حفظ روابط اجتماعی قدیمی خود حتی پیشرفت ها و فن آوری ها را به تغییر میکشند و قدیمی میکنند.مثلا میدانید که ماشین پدیده مدرنی است اما اسم ماشین در فررهنگ روم و یونان مربوط به یک الهه پیوند دهنده و هماهنگ کننده بین پدیده هاست.مانیتور یک پدیده مدرن است اما اسم مانیتور در فرهنگ مسیحی مربوط به یک فرشته آشکار کننده غیب است که اسرار را افشا میکند.حتی اسم کامپیوتر هم در اعتقادات مسیحی به معنای فرشته محاسبه گر اعمال است.

این فقط در اختراعات غربی اتفاق نیفتاده

در ایران هم موشک و ماهواره بر فضایی میسازیم و اسمش را ذوالجناح(اسب امام حسین) و یا آرش(اسطوره شاهنامه فردوسی)میگذاریم

راننده تاکسی ها خود را طایفه بنی هندل مینامند.یعنی پدیده خودرو را تبدیل به عامل قبیله ای(حالا نه آن قبیله بدوی بلکه از نوع مدرنش)کرده اند

-

سوال:اقتصاد موتور محرکه پیشرفت هر کشوری است.چرا اقتصاد ایران هرگز سامان نمی یابد؟

جواب: اولا که این گزاره را از کجا آوردی؟ اقتصاد و آدمهای مربوط به اقتصاد اگر دنبال منافع خودشان باشند خودشان میشوند عامل سقوط و نکبت کشور

در اعتراضات مرداد 97 که ذر محوطه بازار تهران بودم حوالی پانزده خرداد ،این اعتراضات به گرانی بود.در بین مردم خودم با چشم خودم دیدم یکی داشت از پشت مردمی که شعار میدادند را با چاقو میزد و خیلی هم پروفشنال و بذون استرس!

این را خودم دیدم! خب این اعتراضات داخل بازار به گرانی تهش به کجا میرسید؟ظاهرش اعتراض بود و باطنش به این میرسید که اجناس توی انبار باز هم مدت بیشتری توی انبار بمانند بخاطر تعطیلی بازار...توجه میکنید؟ هر چی اعتراضات خونین تر، سود محتکران بیشتر!

من علم غیب ندارم اما خبرها به من میرسد.ما آخوندیم خب.این لات هایی که منفعت طلبها به آنها پول میدهند از این غلط ها بکنند دم محرم صفر میایند پیش ما و اعتراف میکنند و طلب مغفرت! بلاخره یه چیزایی از زبون اونا میشنویم!

سال97 سر همون اعتراضای تابستون97،طرف مغازه لوازم خانگی داشت،به یه لات پول داده بود که سطل آشغال مکانیزه سر کوچه رو  آتیش بزنه که به همین بهونه کرکره رو تا مدتها بکشه پایین و خود مغازه بشه انبار احتکار...اینم بهونه دستش باشه که بخاطر ناامنی مغازه رو تعطیل کرده!آخه یه ماه؟ ببین چقدر احتکار میصرفیده براش که به یه ماه تعطیلی می ارزیده

توی این اعتصاب بازیای بازاریا توی همین بهار1401،سر قضیه مالیات بستن به تراکنش کارتخوان،یه عده رو اجیر کردن که دور و اطراف شعار علیه رهبری و مرگ بر و این چیزا بنویسن که چی؟دولت شل بیاد و مصوبه مالیات از کارتخوان رو لغو کنه

پس این سامان نیافتن اقتصاد یه روند روتین هست.نه که دولت نخواد یا کی نخواد...همین تویی که دغدغه سامان پیدا کردن اقتصاد رو داری هم پای منافعت بیفته معلوم نیس چیکارا بکنی.امر مزمنه

نه تنها در ایران.در همه جای دنیا.حالا اونا سیستم مالیات بگیریشون توی غرب قویتره اما مالیات گریزی و کارتل بازیاشونم پیشرفته تره و خرده پاها هستن که له میشن زیر بار مالیات نداده کله گنده ها...

-

چرا در جامعه ما فشار و نگاه جنسیت زده بر زنان وجود دارد؟ کارهایی از قبیل گشت ارشاد

پاسخ:ببین!این گشت ارشاد که شده اسم رمز خیلی از معضل نمایی ها خودش مسیر حل یک معضله که توضیحش مفصله و قبلا البته درباره ش توضیح دادم

اما فشار همواره روی همه از زنان و مردان در هر جای دنیا وجود داره.یعنی سکسیسم یک مساله همیشگیه

سال57 توی شهرضا انقلابیا ریخته بودن خونه یکی از سرمایه دارها یا مرتبطین حکومت پهلوی رو به اسم کیانی یا چنین اسمی رو تسخیر کرده بودند و بعد در روزهای بعد اومدن نمایشگاهی از اسناد جنایات این آقای سرمایه دار برپا کردند،در بخشی از نمایشگاه که درباره افشای فساد جنسی این آقا بود،شورت و لباس زیر این شخص رو آویزون کرده بودند که ببینید این لباسای زیرش همه مارک خارجیه!

خب که چی؟اگه لباسای زیر یک نفر مارک خارجی باشد او فساد جنسی دارد؟

درباره آخوندها هم حرف و قصه هست که اینا هی زن صیغه میکنند.صیغه هم که میگن اینا منظورشون یعنی همخوابگی دو سه ساعته! نه ازدواج و فرزند آوری! در حالی که من مدت طولانی هم در قم بودم و هم الان که در تهران هستم،خودم به عنوان آخوند سر در نیاوردم که بلاخره این مرکز صیغه آخوندا کجاست؟ که دو سه ساعت صیغه میخونن و بعد خانومه صیغه ش که تموم میشه میره صیغه یکی دیگه بشه! بعضیا آرزوهای شخصی خودشونو در قالب این شایعه ها مطرح میکنن ظاهرا!نمی دونم

پس میبینید که نگاه های جنسیت زده فقط درباره زن ها مطرح نیست.از اون آقای سرمایه دار عرق خور کراواتی لباس زیر مارک خارجی پوش دوره پهلوی تا این طلبه ها که به نون شبشون محتاجن رو ببین تا زنهای به اصطلاح بد حجاب همه درباره شون یه طرز نگاه جنسیت زده وجود داره

قضاوت جنسی و به قول تو نگاه جنسیت زده یک سنت احتماعی غلط جامعه انسانیه و منحصر به ایران هم نیست

ماجرای مشهور بیل کلینتون و منشیش و ماجرای مشهورتر مایکل جکسون و اتهام تجاوز به کودکان بهش چرا به چشم شما نمیاد؟تازه اینا مشهورهاش بودند

توی فرانسه مگه همین نگاه جنسیت زده برای زنهای با حجاب ممنوعیت درست نمیکنه؟یه مایوی اسلامی هست که مد شده زنهای مسلمان توی سواحل اروپا میپوشن!فرانسه پوشیدن اونو ممنوع کرده!یعنی حجاب و روسری که ممنوعه هیچ،ساحل هم میری باید بیکینی لختی بپوشی وگرنه حق شنا با لباس پوشیده توی آب دریا رو نداری! استخر خصوصی که نیست!دریاست!میگن نه! باید لخت بری! خب اینا چرا به چشم شما نمیاد؟چون مغزتون رو تنبل بار آوردین و اجازه دادین رسانه های خاصی که مشتریشون هستی براتون لقمه آماده کنن و خودتون حوصله لقمه گرفتن ندارید

گشت ارشاد اومده تا برخورد با این زنهای مثلا بد حجاب قانونمند باشه که نذاره سعید حنایی هایی باز پیدا بشن که خودشون با قانون شخصی خودشون دست به انتقام از زنهای بد حجاب بزنن

-

-چرا در پژوهشهایتان روی اسم شهرها تمرکز کرده اید؟

پاسخ:چون اسم شهرها ریشه ها و دی ان ای تبار فرهنگی منطقه است

من یادم است چندین سال پیش ماه محرم در یک جایی دیدم نوشته حسینیه شهریوری های مقیم تهران!

پرسیدم شهریور کجاست؟ و تصورم این بود که این روستای شهریور یک منطقه ای باشد در یزد یا اطراف همان نواحی چون شهریور از اسم ایزد و فرشته خشتا وا ایریا به معنای یاور نیکی‌ها و خوبی‌هاست و این مفهوم اصلا مال آیین زردشتی است که یک دین ایرانی است

پرسیدم این شهریور کجاست؟ وقتی گفتند که شهریور یک روستا از توابع اردبیل است اصلا فکم خورد زمین! که عجب! اردبیل که ترک زبان است.آنجا چرا اسم زردشتی وجود دارد؟اسم این روستا هم بسیار کهن است.اینها هم که حسینیه شهریوری های مقیم تهران دارند پس یعنی اهالی شهریور همه مسلمان شیعه هستند.زردشتی نیستند.آن زمان هنوز مطالعات ارتباطشناسی زبانی من کامل نبود.اما الان دیگر برایم تعجبی ندارد و واضح است که این اسم روستا نشان میدهد که پان ترک های احمق چقدر جاعل و دروغگو هستند که نواحی ترک زبان را از ایران جدا میدانند و متاسفانه بعضی از داخلی ها هم با ندانم کاری هایشان به این تصور کاذب دامن میزنند

حتی اطراف تبریز هم یک روستا به اسم خامنه است که سید خامنه‌ای رهبر انقلاب تبارش از آنجاست.خامنه هم یک اسم ایرانی است و به فاری امروزی به معنای خردمند است.سلسله هخامنشیان هم نامش را از همین ریشه و معنا اخذ کرده بود.اصلا قدمت این نامگذاری شاید به همان دور هخامنشیان برگردد.مثل الان که انقلاب امام خمینی به پیروزی رسید و اسم فلان شهر را امام شهر یا خمینی شهر یا بندر امام خمینی گذاشتند،در دوره هخامنشیان هم که شهرها و روستاهایی به وجود آمدند،اسمشان را از سلسله آنها اخد کردند.یک نمونه اش روستای خامنه،نمونه بعدی اش مثلا روستای قمشه در کرمانشاه و نقاط مختلف دیگر ایران که روستاهایی به اسم قمشه وجود دارد.خود شهر قم هم اسمش از همین ریشه است و همچنین شهر خمین در استان مرکزی که از ریشه اخمنش به معنای خردمند هستند

خب این اشتراک پر قدمت در نامگذاری شهرها و روستاها در نقاط مختلف ایران نشان میدهد همه یک منطقه واحد هستیم از تبریز و اردبیل و استان مرکزی و اصفهان و قم و سایر نقاط کشورمان و میفهمیم که تجزیه طلب ها مزخرف میگویند

-

سوال:پس چرا اگر مدعی هستید اسم امام خمینی ریشه ایرانی داشت،خود ایشان در صحبت کردن از کلمات ایرانی استفاده نمیکرد؟

جواب:این حرف را از کجا میزنید؟البته درد شما این است که در ذهنتان تصویر چرکی از هر چه آخوند دارید در حالی که همین آخوند یک کلمه ایرانی به معنای آکنده بودن از علم است اما  الان خود تو در همین یک جمله ای که گفتی از کلمات عربی استفاده کردی،مدعی،اسم،صحبت،استفاده...اینها عربی هستند.در زبان عربی هم کلمات ایرانی راه پیدا کرده مثل فردوس...زبانها با هم اینتر اکشن دارند.تبادل کلمات دارند.یک نوع بده بستان.چون زبانها خودشان موجودات زنده هستند.یک خیاط نمیتواند بگوید برای خودم لباس میدوزم و با دیگران تبادلی نمیکنم.خب از گشنگی میمیرد.یک نانوا نمیتواند بگوید فقط برای خودم نان میپزم.خب بعد از کجا لباس بیاورد بپوشد؟ این تبادل ها همان طور که بین انسانها هست،بین زبانها هم هست چون زبان هم موجود زنده است.این استفاده از لغات و معادل فارسی برای هر چیز مسخره است.مثل نانوایی است که میگوید با همین نانهایی که میپزم خودم را میپوشانم و لباس از خیاط نمیخرم!مثل خیاطی است که بگوید همین لباسهایی که میدوزم را میخورم و از نانوا نان نمیگیرم.تهش میرسد به دو ور پف زینتی برای پاپیون و دراز آویز زینتی برای کراوات

خود انگلیسی زبانها به کراوات میگویند تای! بعد ما کلمه ایرانی کراوات را به زور برایش معادل فارسی میسازیم.خب مجبوریم؟این پان فارسیسم بازیا یعنی چی؟کراوات خودش یک کلمه کهن ایرانی است به معنای دستمالی به کله بستگی دارد.کراوات یعنی کله بست.یعنی اگر من در فرهنگستان بودم به جای درازآویز زینتی میگفتم معادل کله بست را حداقل استفاده کنند.هر چند همان هم لازم نبود و کراوات خودش هم کلمه ای ایرانیست و هم کامل و هم زیباست

فرهنگستان فارسی برای مقابله باافراط در استفاده از لغات بیگانه و برای وضع کردن لغت جهت بعضی مفاهیم کلیدی و مهم یا جدید است نه که برای کراوات و پاپیون هم بیاید معادل پیدا کند.چون زبان امری از بالا به پایین نیست..مثلا همین فرهنگستان لغت بالگرد را به جای هلیکوپتر ابداع کردکه این در زبانها نشست و در خبرها و نوشته ها رواج پیدا کرد چون هلیکوپتر چهار بخش است و بالگرد دو بخش و راحت تر تلفظ میشود ولی کی می آید به جای کراوات بگوید درازآویز زینتی آخه؟

در وصیت نامه آیت الله خمینی هم که به زبان فارسی است به کرات از کلمات ایرانی استفاده شده است

مثلا در جایی از وصیت نامه اش از کلمه سالوس استفاده کرده...سالوس یک کلمه ایرانی و دارای بار مذهبی زردشتی است به معنای منافق

در حقیقت چون ایرانیان دیدند آیین اسلام در مفاهیم فراوانی از توحید و مومن و منافق و آرمان ظهور با آیین زردشت حقیقی شباهت و اشتراک دارد،اسلام را پذیرفتند

بدون تحقیق حرف نزنید

من از حسینم / م.ن.راهی

من از حسینم که حسین از نبی

زاده زهرا و ز خون علی

 

حکایت نوفل لوشاتو (Neauphle-le-Château) - مسعود نوروزی(ارتباط شناس)

خب کسی فکرش رو هم نمیکرد که نوفل لوشاتو این قدر چیزای متضاد توش جمع بشن
این روستای خوش آب و هوای اطراف پاریس!

معنای اسم روستای نوفل لوشاتو به فارسی تقریبا میشه قلعه نوی بالا محله!(حتما یه قلعه نوی پایین محله هم بوده که البته اون مشهور نشده)

حالا فارغ از بالا محله و پایین محله بودنش،جالب اینجاست که دقیقا توی تهرون یه محله به همین اسمه:قلعه نو!
یه زمانی بریژیت باردو، اون زن بازیگر افسانه‌ای سینمای هالیوود توش یه ویلای تابستونی داشت و شهرت اقامتش توی نوفل لوشاتو به جایی کشید که محمدرضا پهلوی،شاه ایران یکی از سفرها که به فرانسه اومده بود،اون وسط مسطای دیدارهای رسمی،به هوای دیدار بریژیت باردو از نزدیک و احتمالا یه خشکه لاس زدن یا کمی بیشتر، اومده بود نوفل لوشاتو.

حالا اعتماد به نفس رو ببین که همراه فرح هم اومده بود اونجا! البته موفق به دیدن بریژیت باردو نشده بود اما یه گشت و گذاری اونجا زده بود و بلاخره برای ناهار مجبور شده بود اونجا بمونه...اما واقعا کسی باورش نمیشد که سالها بعد یکی از مخالفای تبعیدی شاه سر از نوفل لوشاتو در بیاره و اونجا رو تبدیل به مرکزی برای فعالیتش علیه شاه کنه!

اونم نه یک روز و دو روز...حدود سه ماه! و بعد در کمال اقتدار از اونجا بره ایران و رژیم شاه رو سرنگون کنه!خدا وکیلی چقدر احتمالش وجود داره که دو نفر آدم عادی که با هم اختلافی دارن،در خارج از کشور خودشون به یه روستای مشترک اونم هزاران کیلومتر اون ورتر از کشور خودشون برن که حالا هم محمدرضا پهلوی و هم آیت الله خمینی،هر دو پاشون به روستای نوفل لوشاتو رسیده!

فکرشو بکن!

اون روز که شاه در خیالات دیدن و دل بردن از بریژیت باردو به نوفل لوشاتو رفت و احتمالا یه جواهر گرون قیمیتی، چیزی از مال حلال ملت ایران توی جیبش قایم کرده بوده که دور از چشم فرح به بریژیت باردو بده که خانم توی دیدار دفعه بعد حالا چه توی پاریس چه توی تهرون به اعلیحضرت پا بده...

اون روز شاه چقدر احتمالش رو میداد که چندین سال بعد،همین ده خوش آب و هوا بشه مرکز فعالیت برای براندازی حکومتش؟ اونم توسط چه کسی؟ یه آیت الله سالخورده که نه حوصله برژیت باردو رو داشت نه دل خوشی از اون مدل سینمای هالیوودی!آیت اللهی که نزدیک پونزده سال توی نجف عراق تبعید بود و شاه عمرا فکرشو میکرد از بین اون همه مخالفای سیاسی که از ملی‌گرا تا کمونیست داره،این یکی دیگه پاش به فرانسه باز بشه! اما شد!
این نوفل لوشاتو واقعا عجیبه!

مسعود نوروزی(ارتباط شناس)

برادر جان / شعر میم نون راهی برای شهید محمد جعفر حسینی

برادر جان کنار تو چه غم بود؟

که با هم سنگر ما در حرم بود

به خط عشق بازی کرده‌ای سَر

که سربازی تو سرمشق هم بود

ز نان و جان گذشتی و نوشتی

معلم درس او نون تا قلم بود

به راه و چاه آگاهیم ، باید

کنار ساربان و هم قدم بود

ندارد فرق کنعان یا که افغان

که این یوسف خریدارش عجم بود

برادر های بسیارند با من

ولی این یک برادر یوسفم بود

به یعقوب زمانه مژده دادند

به آن رختی که رویش خون قسم بود

شدم راهی بیا جان برادر

شهادت با هم و بی بیش و کم بود

م.ن.راهی

بازی لفظی قرآن با آهنگ کلمات(مسعود نوروزی.ارتباط شناس)

در بررسی هایم از تاریخ عرب دوره جاهلیت و نیز آیات قرآن به نکته جالبی دست یافته ام که تا پیش از این کسی به آن اشاره نکرده بود و آن مهارت قرآن در استفاده از شباهت های آوایی برای القای یک مفهوم است.

عرب دوره جاهلی به محوریت عُصبِه (پیوندهای قبیله ای و قومی) در روابط اجتماعی معتقد بود و قرآن که مخالف این اعتقاد بود و ایمان و تقوایی که پیامبر اسلام پیام آور آن بود را محور روابط اجتماعی می دانست، در مقابل مفهوم عُصبِه، مفهوم اُسوِه را مطرح کرد که به معنای پیوند رفتاری است بدون توجه به پیوندهای قبیله ای و در قرآن پیامبر اسوه حسنه معرفی شده یعنی بهترین الگو که میتوان با او پیوند رفتاری برقرار کرد

پس از مطرح شدن مفهوم اسوه از سوی قرآن بود که هر عربی میخواست به عصبه و خون خاندانی و نسب خود افتخار کند بلاغفاصله بعد از یادآوری کلمه عصبه، به خاطر شباهت آهنگین، ذهنش به سمت کلمه اسوه میرفت و یادش می افتاد که دوره عصبه و افتخار به آن و محور قرار دادنش در روابط اجتماعی گذشته است

این شباهت آوایی یکی از بهترین روش های آموزشی است که به کمک آن می‌توان مغز را در به خاطر سپاری مفاهیم یاری نمود

اینجاست که ما معجزه بودن قرآن را چه در معنا و چه در لفظ، درک می کنیم

زیرا عصبه به معنای پیوند خونی و قبیله ای است بدون در نظر گرفتن اختیار و اراده انسانی چون وقتی شخصی در یک قبیله به دنیا می آید به حیطه اختیار انسانی او این اتفاق رخ نداده و در مقابل عصبه، مفهوم اسوه قرار دارد که بر اساس آن شخص در هر موقعیتی که باشد بر اساس اختیار و اراده انسانی تصمیم می گیرد و عمل می کند

عصبه و اسوه از لحاظ ریشه لغت،به هم مربوط نیستند(هر چند از لحاظ ریشه ارتکازی ممکن است ربط داشته باشند که آن هم صرفا احتمال است و خارج از علم لغت متعارف است) و مچ کردن آنها در این بالانس معنایی، یک معجزه محسوب میشود

مسعود نوروزی ارتباط شناس

آرزوهای مردم دهه پنجاه زمان شاه! (مسعود نوروزی ارتباط شناس)

حمزه پیرمرد خوش صحبت خورموجی برام تعریف کرد که دهه 50 مردم از بوشهر میرفتن دبی! برای کار!چه کاری؟ جمع کردن زباله!

بعد  میگفت که من اونجا همش بعد نمار دست به دعا بودم که:خدایا یعنی میشه ایران این قدر پیشرفت کنه که خارجیا بیان برای جمع کردن زباله کشور ما؟ و ما ایرانیا به جای زباله جمع کنی بریم دبی پول خرج کنیم؟

خب.الان پنجاه سال گذشت!

روی هر سطل زباله در ایران بچه های  پاکستانی و افغانستانی آویزونن(هر چند من افغانها را هموطن میدانم نه خارجی!اما طبق عرف بین المللی امروز مثلا خارجی اند دیگه!)

ایرانی ها هم که نه تنها میرن دبی پول خرج میکنن بلکه اونجا ملک هم میخرن و راضی به یه مسافرت معمولی نیستن و اقامت هم میگیرن!

یکی نبود به حمزه که الان حسابی پیر شده بگه:عامو!تو که دعا میگردی!یه دعای بهتر میکردی خو!

مسعود نوروزی ارتباط شناس

Petraeus words about Qasem Soleimani/7years ago in 2015

What are your thoughts when you see Qasem Soleimani, the IRGC's Quds Force commander who funded and armed the militias who blew up U.S. troops and shelled the U.S. Embassy while you were in it, taking battlefield tours like you used to?

Yes, "Hajji Qasem," our old friend. I have several thoughts when I see the pictures of him, but most of those thoughts probably aren't suitable for publication in a family newspaper like yours. What I will say is that he is very capable and resourceful individual, a worthy adversary. He has played his hand well. But this is a long game, so let’s see how events transpire

It is certainly interesting to see how visible Soleimani has chosen to become in recent months — quite a striking change for a man of the shadows.

Whatever the motivations, though, they underscore a very important reality: The current Iranian regime is not our ally in the Middle East. It is ultimately part of the problem, not the solution. The more the Iranians are seen to be dominating the region, the more it is going to inflame Sunni radicalism and fuel the rise of groups like the Islamic State. While the U.S. and Iran may have convergent interests in the defeat of Daesh, our interests generally diverge. The Iranian response to the open hand offered by the U.S. has not been encouraging.

Iranian power in the Middle East is thus a double problem. It is foremost problematic because it is deeply hostile to us and our friends. But it is also dangerous because, the more it is felt, the more it sets off reactions that are also harmful to our interests — Sunni radicalism and, if we aren't careful, the prospect of nuclear proliferation as well

 

You have had some interactions with Qasem Soleimani in the past. Could you tell us about those?

In the spring of 2008, Iraqi and coalition forces engaged in what emerged as a decisive battle between the Iraqi Security Forces and the Iranian-supported Shiite militias.

In the midst of the fight, I received word from a very senior Iraqi official that Qasem Soleimani had given him a message for me. When I met with the senior Iraqi, he conveyed the message: "General Petraeus, you should be aware that I, Qasem Soleimani, control Iran’s policy for Iraq, Syria, Lebanon, Gaza, and Afghanistan." The point was clear: He owned the policy and the region, and I should deal with him. When my Iraqi interlocutor asked what I wanted to convey in return, I told him to tell Soleimani that he could "pound sand."

https://www.washingtonpost.com/news/worldviews/wp/2015/03/20/petraeus-the-islamic-state-isnt-our-biggest-problem-in-iraq/

ماجرای انگلیسی سرودن من (مسعود نوروزی ارتباط شناس)

شعری انگلیسی از مسعود نوروزی ارتباط شناس:

just people who are great and best

spend time to creat little happiness

as if that happinnss is greatest

thier name is artist! (Mass Noro)

ترجمان:

تنها انسان های برتر و بزرگ اند که برای خلق دلخوشی های کوچک طوری وقت می گذارند انگار که بزرگترین شادیست نام این انسانها هنرمند است.(مسعود نوروزی ارتباط شناس)

 آقا رسیدیم به بحث شیرین ادبیات و شعر انگلیسی!

عارضم خدمتتون که حاجیتون از دوره دبیرستان افتاد به گاهی سرودن به زبان عربی و انگلیسی

وقتی با یه زبون جدید آشنا میشی و به اون زبون شروع میکنی به مطالعه کتاب و روزنامه(تعجب نکنید!منظورم نیویورک تایمز و واشنگتن پست نیست.تهران تایمز ،کیهان انگلیسی و کیهان عربیه) و اهل سرودن شعر هم باشی، کم کم میبینی گاهی بعضی معانی و اشعار به زبان جدید توی ذهنت میاد که اصلا توی زبون مادری و نیتیو به ذهنت نمیومده!

راستش اون اوایل که به زبان انگلیسی کنار زبان فارسی شعر میسرودم، حس خیانت به زبان مادری بهم دست میداد اما حقیقت این بود که اون موقع که نوجوون بودم و هنوز دانش ارتباط شناسی امروزمو نداشتم، مث خیلیای دیگه به اشتباه تصور میکردم وقتی میگی زبان ایرانی یعنی فقط فارسی! در حالی که فارسی فقط یکی از زبانهای ایرانیه!
شاید شما هم الان همین تصور غلط رو دارید!
 اصلاح کنید:
هر زبانی که در فلات پهناور ایران بهش تکلم بشه و روح و اتمسفر ایرانی در مفاهیم اون باشه ایرانیه
حتی اگه عربی باشه! تمام!(آب طلا بدم خدمتتون؟ :)

مثلا ترکی دیگه یه زبان ایرانیه و حتی اسمش هم یه اسم ایرانیه!ترک یک کلمه ایرانیه به معنای زیبا که در زبان اولیه یعنی مغولی وجود نداره!

امیدوارم با توضیحی که دادم فهمیده باشید چرا تجزیه طلبای ترک هی به زور میخوان ترک رو تورک تلفظ کنن که این کلمه رو از اصالت ایرانی بندازن!

بعد حمله مغول به ایران و سالهای طولانی حکومت نوادگان چنگیز بر ایران، زبان مغولی چون زبان رسمی حکومت آنها بود،ایرانیان بسیاری را به تکلم به مغولی وا داشت ولی از آنجا که ایرانی جماعت از همان قدیم استاد مهندسی معکوس بوده،(مثل قضیه پهبادها در سالهای اخیر! :) چنان قیافه زبان مغولی را با فرهنگ و روح ایرانی آمیخته کرد که امروزه اگر یک توریست مغولستانی به بازار تبریز بیاید،با زبانی برتر و زیباتر از زبان مغولی مواجه میشود که خودش هیچ از آن نمیفهمد

اشعار ترکی شهریار ایرانی تحسین ادبای مغولستانی را برانگیخته.اصلا آن طوری که ما در ایران ادبیات ترکی داریم، خود مغولستانی ها ادبیات مغولی ندارند

پس امروزه اگر کسی بگوید زبان ترکی همان زبان مغولی است باید زد توی دهانش

اما امروزه ما با بدتر از حمله مغول مواجه هستیم، بر سر هر کوی و برزن،یک آموزشگاه زبان انگلیسی دایر است و خَلقی از عوام و تحصیل کرده که بروند و مدرک زبان انگلیسی بگیرند

بلاخره انگلیسی جماعت از مغول باهوشتر است اما باز هم قدرت مهندسی معکوس ما ایرانی ها را دست کم گرفتند!

عارضم خدمتتون که ده سال قبل که بچه تر از حالا بودم،شعری از من به زبان انگلیسی به دست یک گروه موسیقی نه چندان معروف اروپایی که به زبان انگلیسی هم آهنگ بیرون میداد رسید و پسندیدند و خواستن اجراش کنند ولی ازم خواستن که بخشهایی ازش رو تغییر بدم که البته ندادم و اختلاف شد و بعدشم خودشون اونو تغییر دادن و به اسم سه نفر همزمان ترانه رو منتشر کردند که اگه بعدا ازشون شکایت کردم بابت سرقت ترانه،با سه نفر طرف حساب باشم!
البته من قضیه رو ول کردم و برام مهم نبود اما این ماجرا برام یه نکته داشت:
چی باعث شد اونا درخواست تغییر بخشهایی از اون ترانه رو داشته باشن؟چون با روح اروپایی اونا جور نبود و شعر اتمسفر خالص ایرانی داشت در حالی که به زبان و خط انگلیسی بود.خود اونا میخواستن به دست خودم ترانه رو سانسور کنم و نکردم

ولی اونا به عنوان هنرمند و موزیسین، خوب فهمیده بودن که شعر من حتی به زبان انگلیسی تهاجم فرهنگی به اوناست!

البته عکس این قضیه هم صادقه که به زبان فارسی اتمسفر انگلیسی بپراکنند(بی بی سی فارسی مصداق بارز موضوعه! :)

به مفهوم این نمونه شعر انگلیسی که من سرودم نگاه کنید،میبینید مفهوم ایرانیه اما در کلمات و حروف انگلیسی خوش تر نشسته تا در کلمات فارسی!
به عنوان کسی که نزدیک دو دهه است در شعر طبع آزمایی میکنم باید بگویم این طبیعی است که مفهومی در یک زبان خوشتر بنشیند.گاهی بوده که تلاش کرده ام یک شعر ترکی ( مخصوصا نوحه های ترکی) را به فارسی ترجمه کنم اما هر جور ترجمه کردم باز نمک و لطف و زیبایی ترکی را نداشت

اصلا دلیل این که ایران و فرهنگ ایران زبانهای گوناگون را در ذیل خود پرورش داده همینه

سید خامنه ای از سال هفتاد و سه داره روی بحث تهاجم فرهنگی هشدار میده! دیگه داره سی سال میشه!
سوال اساسی من اینه که چرا همش اونا به ما تهاجم فرهنگی کنند؟
وقتش نیست ما هم یه تهاجمکی بکنیم؟
حالا منظورم این نیس که بروید هر چی آموزشگاه زبان انگلیسی هست رو آتیش بزنید بگید نوروزی گفت! نه! اصلا باید بروید زبان رو یاد بگیرید اما روح حقیقی ایرانی و آرمان ظهور رو به هر چی که از متن و شعر به زبان انگلیسی تولید میکنیم تزریق کنیم.صحنه اصلی جنگ همینه

مسعود نوروزی ارتباط شناس

I don't care, I love here - by: mass noro

I got this feeling on the my heart when love was born
I falled my heart into river from the bridge, i didnt let it burn
I putted remembers into a bag pushed it into a cage
I falled river from the bridge
I don't care, I love here
+
You're on a dirty way, I'm in the Milky Way
You want me in your fist , but I want to escape
You're so down level, we gotta to stage
You're from the old years, but I'm ever underage
I don't care, I love here

by: mass noro

ماجرای ویدا خانم و کره شمالی! - مسعود نوروزی،ارتباط‌شناس

منبع: instagram.com/final.list

سر کوچه مون یه سوپرمارکت بود که اغلب وقتی میرفتم خرید، میدیدم تلاش میکنه از مشتری هایی که داخل مغازه بودن،درباره یکی از خانم های ساکن کوچه به اسم ویدا آمار بگیره.یعنی هر بار میرفتم مغازه‌ش میدیدم درباره اون خانم با جملاتی مثل اینا که «کاش راست نباشه اما میگن زن خرابیه»،«انگار دیدم دیروز با دو تا مرد توی ماشینش بحث میکرد» و از این جمله‌ها سر حرف رو با هر مشتری توی مغازه که احتمال میداد از ویدا خانم بتونه بهش آماری بده حرف میزد!!حتی حس میکردم داره دروغ میپرونه که بتونه یه راست تحویل بگیره.من که نمیشناختم ویدا کیه ولی از صحبتایی که هر بار رد و بدل میشد به مرور فهمیدم مجرده (شایدم مطلقه) و ماشین و خونه داره و مهندس ساختمونه و ظاهرا چشم این مرتیکه دنبالش بوده و زنه هم وقتی اینو فهمیده، دیگه نیومده از مغازه‌ش خرید کنه و مردک هی با این روش و رفتارهای پیگیر و سمج مریض‌گونه ، میخواد خانمه رو تحت فشار بذاره بدنامش کنه و ذله‌ش کنه و ازش انتقام بگیره که بهش جواب رد داده! اما در عین حال با گفتن کلماتی مثل «کاش راست نباشه» و «انگار» در اول جمله هاش از خودش سلب مسئولیت کنه که ویدا رو بد نام کرده! اما من به عنوان یه ارتباط شناس میفهمیدم که به هر حال همین اومدن اسم هر انسانی کنار جمله ها و موقعیتهای ناهنجار و چرک، ممکنه اونو بدنام کنه و لازم نیست برای بدنام شدن،حتما اون جمله ها و موقعیتها درستیش اثبات بشه! به این ترفند میگن کاشت ذهنی! القصه وقتی که من دیدم وضع اینه،دیگه نرفتم از اون مغازه خرید کنم!مردک ابله!

اینو داشته باشید

امشب داشتم خبر چند ساعت قبل سی ان ان رو مرور میکردم که نوشته کره شمالی در سال2021 مبلغ642 میلیون دلار برای برنامه هسته ای خودش هزینه کرده! در حالی که هزاران نفر در این کشور از گرسنگی مرده‌اند و کره شمالی میتونست اون پول رو خرج فقرا کنه!

قبل اینکه فرصت کنم قضاوتی داشته باشم، خود سی ان ان بلافاصله بعد از دادن این خبر،در ادامه همون متن یهو مینویسه که: البته هیچ اطلاعات تایید شده ای درباره میزان هزینه ها و اندازه زرادخانه هسته ای کره شمالی وجود ندارد!

عه! پس الان این چه زری بود زدی سی ان ان؟

خب!الان ویدا و مردک سوپرمارکتی رو توی داستان سی ان ان پیدا کنید!

البته قبلش کمی فکر کنید درباره هزینه های خود ایالات متحده برای سلاح هسته ای و اینکه آمریکا شیش هزار و چهارصد و پنجاه کلاهک هسته ای داره و کره شمالی فقط بیست تا داره و باز فکر کنید به این که آمریکا بیش از سیصد و سی و سه میلیون جمعیت داره و کره شمالی به بیست و شیش میلیون هم نمیرسه جمعیتش!

تازه آمریکا علاوه بر هزینه برای ساخت و نگهداری اون همه کلاهک هسته ای(درست خوندید!کلاهک هسته‌ای فقط هزینه ساخت نداره!هزینه نگهداریش بیشتر از هزینه ساختشه!اونم شیش هزار و چهارصد و پنجاه کلاهک از جیب مردم مالیات بده توی امریکا!)،برنامه های فضایی مریخ و سفر به ماه رو هم توسط سازمان دولتی-نظامی ناسا داره پیگیری میکنه بعد در خود امریکا آمار چند صدهزار نفری بیخانمانها(فقیرا نه! بیخانمانها!کسایی که توی خیابون میخوابن) و قتل و جنایت و گرسنه‌ها در حال انفجاره و این کشور با کمال خونسردی فقط چند تا شهر بزرگ و اصلی خودشو (اونم بالاشهرش رو نه دان تاون و پایین شهرا رو) به عنوان ویترین آمریکا نشون میده و میگه آمریکا همینه! تا بتونه با کمال خونسردی و بدون عذاب وجدان و زیر سوال رفتن خودش درباره کره شمالی و هزینه‌های هسته‌ایش و هزاران گرسنه کره شمالی اشک تمساح بریزه!

حالا کدوم کره شمالی؟ نه حکومت اسلامی داره(چون کمونیستیه)نه اسلام و شیعه براش مهمه(چون بودایی هستن)نه حضور منطقه‌ای توی کشورای جبهه مقاومت داره،بساط مشروب و برنامه‌های دیگه هم توش به راهه! دیگه با کره شمالی اینجوری بدن و راه به راه تحریمش میکنن،بفهمید موضوع چیز دیگه‌ایه!

ویدا را به یاد آور!

مسعود نوروزی،ارتباط‌شناس

پینوشت:ویدایی که اینجا نوشتم اسم مستعاره.انتظار نداشتید که اسم واقعی اون بنده خدا رو بنویسم اینجا؟

 

حکایت خورشید

خورشید بیقراری تابیده روزگاری

تاب و تبی نداری دور از کنار یاری

خورشید را بگویید در بند عشق سوزد

تا بندگی نداری تابندگی نداری

 

م.ن.راهی

هنر اولت این است که آدم باشی / که شریک همه از شادی و ماتم باشی (م.ن.راهی)

آقای دعایی - خاطرات مسعود نوروزی(ارتباط شناس) از سید محمود دعایی(چریک رسانه‌ای انقلاب)

در جلسات مختلفی ایشان این شعر را میخواند که:

آن شیران شرزه که با شب نزیستند   رفتند و شهر خفته ندانست کیستند

که من به ایشان هر بار تذکر میدادم که وزن شعر این طور که شما میخوانید به هم ریخته است و شکل صحیح این شعر این است که:

آن شیرهای شرزه که با شب نزیستند

هر بار هم ایشان میخندید و گفتند: معنیش که یکیه

ظاهر این جواب شاید طنز آمیز به نظر بیاید اما حاکی از حقیقتی در روحیه و رفتار ایشان بود:او در نگاهش دنبال معانی یکسان از انسانها بود حالا اگر در ظاهر و شیوه سخن و کلمات تفاوت هم داشتند،مهم نیست.مهم یافتن نقاط مشترک و معناهای یکسان است نه تفاوت وزن و جایگاه‌های اجتماعی  و سیاسی و همین روحیه بود که او را قادر میساخت با همه افراد و طیفها بسازد و ابایی نداشته باشد

-

تعریف میکرد که وقتی موسسه اطلاعات را تحویل گرفته بود در یک سخنرانی صمیمانه به همه کارکنان موسسه اطلاعات اطمینان داده بود که به گرایش سیاسی آنها کاری ندارد و قصد اصلی فقط اداره موسسه است و از تخصص افراد استفاده میکند و خیالشان راحت باشد و کسی قرار نیست اخراج شود

اما بعد انجمن اسلامی یا شورای اسلامی موسسه (این شک میان انجمن یا شورا از من است) چون اعضایش از خود موسسه بودند با توجه به شناختی که از تک تک اعضای دیگر موسسه داشتند تصمیم به اخراج تعدادی از آنها گرفتند و آقای دعایی با وجودیکه آن حرفها را زده بود،چون حرف شورا در میان بود و شورا هم منتخب یک اکثریتی در موسسه بودند،آقای دعایی از آن حرفش عقب نشینی کرد و به آن شورا میدان داد!

عشق است که...

عشق است که باعث خطر میگردد

آدم پی عشق در به در میگردد

 

عشق است اگر جرم من ای یار بدان!

مجرم به محل جرم بر میگردد

 

از عشق تو بوده خلق انسانی ما

چچشمان من از اشک تو تر میگردد

 

من اهل سفر نبودم از خانه خویش

عاشق شدنم عزم سفر میگردد

 

م.ن.راهی

هر گونه خودت صلاح دانی.... ماییم و گناه مهربانی (م.ن.راهی)

حرف نمی زنی و...

حرف نمیزنی و این بخش مهم درد ماست

نگو که عاشقی همین سکوت شام سرد ماست

بیا بیا که سنگر مرا گلوله میزند 

طعنه دیگران! بیا کنارم! این نبرد ماست

م.ن.راهی

آدما چه فراموشکارن(م.ن.راهی)

آدما چه فراموشکارن

گل فراموشی میکارن

آدما خوابن تموم عمر

ادا بیداری در میارن

 

نی نی جون بخواب فردا پاشی

چرا حرص داری بیدار باشی؟

دنیا همه چشا خواب شده

جادو و فریب و نقاشی

 

یه روز میاد همه بیدارن

سر از خاکاشون بر میدارن

رسوا میشن اون آدم بدا

از خوبا همه خبر دارن

 

م.ن.راهی

این لالایی ای است که برای دخترکم سروده ام و برایش میخوانم

سید محمود دعایی هم رفت / مسعود نوروزی، ارتباط شناس

هفتم تیر هزار و چهارصد آخرین باری بود که سید محمود دعایی رو دیدم
رفته بودم مسجد نور توی میدون جهاد مراسم حزب ملل اسلامی که برای سالگرد هفت تیر و یادبود شهید بهشتی برگزار کرده بودن
بابا شما که میدونید ما توی این حزب بازیا نیستیم.من ارتباط شناسم.هر جا که بویی از سرنخ‌های پژوهشی باشه من پایه‌م که برم.رفتیم و توی مراسم پسر #شهید_بهشتی حرف زد ... یه سری حرفای روتین 
بعد دیدم به به! #سید_محمود_دعایی هم اومد
من عین گربه ای که گوشت دیده باشه رفتم سراغش که آقا بلاخره چی شد؟
چیو چی شد؟
در نگاه من سید #محمود_دعایی یکی از شاهدان عینی و سرنخ‌های مهم ماجراهای #مصطفی_خمینی و #موسی_صدر  و خیلی ماجراهای دیگر تاریخ انقلاب بود

قبلا درباره #صادق_قطب_زاده و #بنی_صدر،سرنخهای خوبی از لابه لای حرفاش بیرون کشیده بودم اما دیگه دهنش قرص شده بود و با رندی ردم میکرد! من هم که پررو

از سالن ترحیم مسجد که درش داخل کوچه کناری مسجد بود،تا سر کوچه،دم میدون دنبالش اومدم که راضیش کنم یه دور دیگه قرار بذاریم و این بار نه عمیق که سطحی گپ بزنیم و حتی راضی بودم بدون ضبط صدا فقط با هم گفت و شنود کنیم اما اون هم هی تعارفات شابدوالعظیمی میکرد و در نهایت دستش را محکم گذاشت روی بازویم و فشار داد و این حرکت یعنی دیگه بمون همین جا و دنبالم نیا! بذار برم بچه!
و البته بعد از این که بازویم را فشار داد گفت:هنوز که لاغری!
گفتم:جان؟
گفت:حالا بذار یکم این وضع بگذره!بهت خبر میدم
گفتم کدوم وضع؟لاغری بنده؟
گفت:نه!این وضع کرونا و اینا
این یعنی دیگه دستت رو خوندم نوروزی!برو!
در حالی که توی ذهنم درگیر بودم که چاقی و لاغری من چه ربطی به بحث داشت، خداحافظی کردم رفتم سمت کیوسک روزنامه‌ای که همون بغل بود و اون هم رفت.قدم زنان از وسط میدون جهاد و خیابون رد شد و رفت سمت بالا و توی پیچ خیابون اون ور میدون گم شد و من زیر چشمی تعقیبش کردم که نکنه الان یهو یه ماشینی بهش بزنه! بهش به چشم یه گنجینه شیشه‌ای از خاطرات و اسرار تاریخ معاصر نگاه میکردم
اینی که خواندید شرح آخرین دیدار بود! خب!دیگه واقعا از دستم رفت!خدایش بیامرزد 
از شرح اولین دیدارم با او نگفتم که توی اوج شلوغیای سال88،آقای جلال رفیع دقیقا در همون شماره ای که صفحه اول اطلاعات به تظاهرات بزرگ طرفداران موسوی در26خرداد اختصاص داشت،یک مقاله به اسم معجزه روشنایی نوشته بود که لحن غیر جالبی درباره مسائل تاریخ شیعه داشت و من ناراحت و عصبانی در فضای مجازی با تیم دوستانم شروع کردیم به واکنش دادن و حضوری هم رفتیم به روزنامه اطلاعات و من یک جوابیه برای آن مقاله آماده کرده بودم
سیدمحموددعایی کمی درباره آقای رفیع و سوابقش توضیح داد و گفت:وضع مملکت اینجوریه!شما چرا افتادید به جون جلال رفیع؟بعد کمی درباره وضع شیعه در منطقه توضیح داد و همانجا جرقه اینکه در سالهای بعد،  در دوره بیداری اسلامی(بهار عربی)در فضای مجازی بیفتیم روی دور فعالیت علیه حسنی مبارک دیکتاتور مصر و حکمرانهای بحرین و سعودی ، خورد
آدم درویش مسلکی بود!درویش که میگم نه به معنی فرقه درویشی،درویش توی زبون من یعنی خاکی و بی ریا بودن
باورتون میشه از #مترو و اتوبوس استفاده میکرد برای رفت و آمدهاش؟
یه بار که بهش گفتم دارم اشیای مربوط به #تاریخ معاصر رو مثل این سمسارها جمع میکنم که باهاش بعدا یه #موزه ارتباط شناسی تاسیس کنم،یهو یه سجاده نماز از کشو در آورد و گفت اینم بذار توی موزه‌ت!
گفتم این چیه؟
گفت سجاده نمازیه که امام(آیت الله #خمینی) روش نماز خونده!
یهو قلبم وایساد!چرا چنین چیزی که این قدر مهم بود را داشت به من میداد؟ ازش پرسیدم.به سادگی گفت:مگه نگفتی میخوای موزه تاسیس کنی؟
کدوم موزه؟نه به داره نه به باره! فقط حرفشو زدم! موزه ای رویایی که چندین ساله اشیای مربوط به اونو از ترس این که زنم نبینه و بهم نگه:« بازم از این چیزا آوردی خونه؟» یواشکی میارم و توی خونه جابجا میکنم! نه که زنم از کارام بدش بیاد،جا نیست!جامون کمه!
بعد سید محمود دعایی به سادگی به من بذل و بخشش میکنه
چرا از شیء به این عزیزی گذشت؟او انسانی سختی کشیده بود.از کودکی مادرش با کارگری او را بزرگ کرد و این بچه یتیم و مادرش آنگونه وابسته هم بودند که در نجف،وقتی به عنوان #چریک_رسانه‌ای سکونت داشت،مادرش را هم با خود از #ایران آورده بود آنجا
مادرش همان نجف از دار دنیا رفت و سید محمود دیگر چیزی برای از دست دادن نداشت و داوطلب ماموریتهای خطرناک میشد
اما خدا خواست بماند و بعد پیروزی انقلاب سفیر ایران در عراق بود تا شروع جنگ
بعدش هم که در ایران مسئولیتهای مختلف داشت
وقتی از او درباره موضعش درباره جنگ سوریه پرسیدم،مرا حواله به روزنامه اطلاعات صفحه بین الملل داد که در آن یک مقاله تحلیلی بدون اسم بود و آنجا بود که فهمیدم این مقاله های تحلیلی بی‌نام روزنامه اطلاعات دستپخت اوست!
اخلاق او این بود که برای کنار رفته ها و کنار نشسته‌ها میدان داری کند!در دوره انزوای #خاتمی، همان دوران که چاپ عکس او هم ممنوع بود،واسطه‌گری کرد که رسانه السفیر لبنان با خاتمی مصاحبه کند و عکس و تیتر و تفصیلات آن مصاحبه را هم در روزنامه کار کرد که من آن زمان این را ساختارشکنی دیدم اما بعدها به این نتیجه رسیدم که برای پیاده نشدن بعضی از قطار انقلاب،این کارها را میکند
همان طور که برای حسن خمینی هم به عنوان «یادگار گرامی امام» جایگاه خاصی در صفحه اول روزنامه اطلاعات قائل بود و هر چند وقت یک بار مواضع او را با آب و تاب در سطح یکی از مقامات، انعکاس میداد.منتقد این کارش بودم اما حالا میبینم که اگر دعایی این کار را نمیکرد،شاید #حسن_خمینی جوان سر از رسانه های نه چندان جالب در می‌آورد چون به هر حال «پری رو تاب مستوری ندارد».من کی بودم که به این چریک پیر رسانه‌ای انقلاب ایراد بگیرم؟کسی که سابقه رسانه ای اش در بعد انقلاب و مدیرمسئولی اطلاعات منحصر نبود و قبل انقلاب هم از داخل عراق  رادیوی صدای روحانیت مبارز را اداره میکرد که منی که متولد 1365بودم، به آن کارش هم انتقاد داشتم چون آن رادیو زیر نظر استخبارات عراق اجازه کار داشت اما مگر من در شرایط آن روزها بودم که بدانم حقیقت این کار در چه وضعی بود؟
او حتی ترغیب کننده من بود که خودم در اینستا و توییتر اکانت شخصی داشته باشم و این طور نباشد که دیگران درباره من بنویسند و خودم هیچ اکانتی برای ابراز نظر نداشته باشم.بله!همین اکانت که نوشته ام را در آن میخوانید را  با ترغیب او ایجاد کردم
روحش شاد
مسعود نوروزی، ارتباط شناس