خدا بگذره. مسعود نوروزی راهی
خدا بگذره خدا بگذره
از سر تقصیرات ما
خدا بگذره خدا بگذره
نکردیم حق تو ادا
خدا شاهده خدا شاهده
که تو مظلوم عالمی
خدا شاهده خدا شاهده
نیستی غافل از ما دمی
مسئولیت پذیری ما کمه
که قلب تو مرکز غم عالمه
م.ن.راهی
خدا بگذره خدا بگذره
از سر تقصیرات ما
خدا بگذره خدا بگذره
نکردیم حق تو ادا
خدا شاهده خدا شاهده
که تو مظلوم عالمی
خدا شاهده خدا شاهده
نیستی غافل از ما دمی
مسئولیت پذیری ما کمه
که قلب تو مرکز غم عالمه
م.ن.راهی
مرا به عشق علی چون سپرده مادر من
فقط به عشق علی گشته عشق باور من
مرا به قدرت عشق است باوری ازلی
چرا که عشق فقط بوده باوری به علی
هوای عشق علی در جهان معطر شد
نفس کشیدنمان نیز با علی سر شد
گلی که پرپر عشق است و شیعه یا مولاست
دوباره زنده به گلزار دلکش شهداست
بدون عشق علی هرکه متقی شده است
نگیر جدیش او لاف عاشقی زده است
نبوده عشق در آن قصهها و حاشیهها
بدون عشق علی هرچه عشق کن تو رها
قیام مادر ما فاطمه علی دارد
فدای عشق علی شو چه مشکلی دارد
نفس نفس به علی در جهان دوام کنم
چگونه مدح علی را دمی تمام کنم
پی هوای علی راهیام هوس بازم
به پای این هوسم جان خویش میبازم
بیا به میکده کوثر علی گامی
که مست تا ابدی تر کنی لب از جامی
به خاک پاک شهیدان گذر کن و بنگر
فتادهاند همه مست جرعه کوثر
من از علی چه بگویم که گفت پیغمبر
به علم عشق منم شهر و شد علی مصدر
حکومتی است جهانی ولای عشق علی
کجا کنیم فرار از هوای عشق علی
م.ن.راهی
علیه اشرافیگری میکنم قیام
از این حرام لقمهها کشته شد امام
نداره ندارد اشرافیگری رحم بر کسی
جنازهها را میخورد همچو کرکسی
در عالم بیکسی مرهم فقط علی
تو یا علی مبارزی حل مشکلی
بدون عشق علی زنده نیز مرده
مرا به عشق علی مادرم سپرده
شیعه مولا علی = ضد اشرافیگری
من علی دارم و جز او همه هیچ است مرا
جز علی گشتهام از هرچه خیالات رها
با علی زندهام و نزد علی میمیرم
رزق سهل است نفس هم ز علی میگیرم
یاد یاران شهیدم زده آتش دل من
مرهمی نیست به جز یاد علی قابل من
قبلهام گشته مرید علی و شیعه شده
قبلهام کعبه و بر کعبه علی قبله شده
کهکشانها همه با یاد علی میچرخند
دور آن چاه به فریاد علی میچرخند
خاک عالم به سرم گر ز علی دور شوم
بی علی نیستم و گم شوم و گور شوم
تا غریب است علی ما به چه مشهور شویم
بی علی هرچه که مشهور ز حق دور شویم
چشم داریم اگر محض تماشای علی است
بی علی دیدن دنیا که تماشایی نیست
یا علی ذکر مسیح است که میداد شفا
چه شفایی برسد غیر علی مردم را
یک علی گفتم و دنیا به تلاطم آمد
چون علی بود به داد دل مردم آمد
دل دریای علی هرچه که طوفان دارد
به یتیمان همه جا نم نم باران دارد
قلب اشراف پر از کینه مولا علی است
چون علی راه به هر لقمه ناپاکی بست
مکه و کوفه و شام است پر از اشرافی
که علی بسته بر آنها ره هر اسرافی
مکه و کوفه و شام از پی اشراف شدند
خیری از مال ندیدند و اسیران خودند
پشهای گر ز علی دم بزند سیمرغ است
گر عقابی بشود خصم علی تک مرغ است
معنی مرگ نفسهای بدون علی است
زندگی خون شهیدان قشون علی است
یا علی راهی دیدار تو هستم مددی
تاجر گوشه بازار تو هستم مددی
عاشق خصلت و کردار تو هستم مددی
نفرت از دشمن بدکار تو هستم
مددی تو مدد کردی و دل این همه فریاد کشید
نیست ترسی و ز بند همه آزاد کشید
م.ن.راهی
بیایید یاران که وقت دعاست
دعا کردن آن سوتر از ادعاست
دعا بوده قصد عمل داشتن
نه صرفاً به سجاد سر داشتن
علی ادعا نیست عین دعاست
همان که خدا نیست دست خداست
به دنیا بدون علی خوش نباش
عمل با علی باش نه ادعاش
خوشا جان دهم در پناه علی
شهیدانه همراه راه علی
شهیدانه آیا نفس میکشید
به جرم شهادت علی شد شهید
اگر هر نفس چون شهیدان شوی
هم اکنون شهیدی کجا میروی
ز راه علی دور بودن غم است
به همراهیش غم خودش مرهم است
نشو دور از شاهراه علی
به پس کوچه چپ میان گلی
علی مستقیم است راهش بیا
چپ و راستها را رها کن رها
بدون علی هی دعا میکنند
هلاک اند چون ادعا میکنند
فریب است دور از علی هر دعا
بود بر خدا بیعلی افترا
به فریادهای علی زندهایم
همه از دعای علی زندهایم
اگر در خم زندگی باختیم
علی را به والله نشناختیم
چرا زنده باشم جدای علی
خدایا بمیرم برای علی
بمیرم برای علی و غمش
فقط بود یک فاطمه مرهمش
به اشراف مکه به اشراف شام
علی میکند زندگی را حرام
پرستیده چون کوفه اشراف را
ندیده است خیری جز اجحافها
دل خون مولا علی شد گواه
بدون علی هر نفس شد گناه
برو با علی و مرو بی علی
که سرمایه جاودانی علی
اگر جز علی ذرهای داشتی
بینداز هر چیز برداشتی
م.ن.راهی
رمضان مدح علی باید گفت
نگذرد وقت تو بی مدحش مفت
ذکر بیدار فقط نام علی است
مست از ذکر علی باید خفت
.
عید قرآن و سیاحت باشد
با علی عیش و طراوت باشد
مست از ذکر علی چون خفتیم
خواب در روزه عبادت باشد
.
م.ن.راهی
من ذوالفقار مست علی را فدا شوم
رقصش میان دست علی را فدا شوم
اشراف شام و مکه بترسند از علی
نام خداپرست علی را فدا شوم
.
جانهای خالصی به علی جان فدا شدند
ناخالصان ز راه علی جان جدا شدند
خون دل علی چو در این راه ریخته
آه علی گرفت به هر کس فنا شدند
.
ای خسته جان که در حرم یار میروی
هشیار باش نزد خریدار میروی
یارت خرید ناز تو دیگر غمی مخور
تا صبح محشرت تو سبک بار میروی
.
آنان که از مسیر ولایت جدا شدند
آنجا رسیدهاند که ضد خدا شدند
پای مسیر حق علی باش تا ابد
خوبان در این مسیر ز بدها سوا شدند
.
یک یا علی بگو که شود فتح خیبری
خیبر که فتح شد بگو از فتح کشوری
چون یا علی ز خیبر و کشور نموده فتح
شیعه تو را چه غم که تو سرباز حیدری
.
کشور که فتح شد بگو از فتح عالمی
عالم که فتح شد نرسد دست ظالمی
فرزند حیدر آمد و شد منجی جهان
یک یا علی بگو تو ز هر درد سالمی
.
چون ذوالفقار خشم علی یار مهدی است
مهدی همیشه فاتح و مهدیست بی شکست
چون مهدی است حنجره حیدری چنین
بانگ ظهور او به دل عاشقان نشست
.
م.ن.راهی
وارد شوید
وارد شوید
وارد شوید
وارد شوید
خب واردش بشید، متوجه میشید :)
.
after you my life
is so perfect
am so perfect sad
am so perfect bad
am so perfect mad
am so perfect o god
after you my heart
works so perfect
so perfect bad
because its
so perfect sad
its about you
so perfect mad
(MassNoro)
ماجرای تپه یک متری پرونده قبادلو،قاتل شهید کرم پور چه بود؟😕
اینجا بخوانید👇
درخواست فرجام خواهی او امروز ثبت شد
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
من و تو وقتی به هم رسیدیم تو دنیا
که نمونده فرقی بین شادی و غمها
.
شادیمون حسرت غصه های دیروزه
غمامون حسرت شادیای امروزه
.
نقطه مشترک من و تو اینه
که دل جفتمون از دنیا غمینه
.
ندارن آدما به همدیگه رحمی
ندارن برای هم مرهم زخمی
.
یکی باید برسه به داد دلهامون
که خبر داشته باشه از کار فردامون
.
یه نفر که از قبیله یقینه
انتظار همه اهل زمینه
.
بیاد و پر کنه این فاصله ها رو
بیاد و زنده کنه اسم خدا رو
.
اولین روز مدرسه رو خیلیا یادشونه! اما آخرین روز مدرسه تونو چی؟ یادتونه؟
سه تا رفیق بودیم!جون جونی...روز آخر مدرسه رفتیم پارک جنگلی نزدیک شهرمون
دیگه دبیرستان تموم شده بود و کنکور در پیش!
حس میکردیم بزرگ شدیم! دیگه بچه نیستیم.واسه همین تا دیر وقت بیرون موندیم و خونه نرفتیم
الان دیگه نزدیک بیست سال از اون روز گذشته!
یکیمون شد بازاری! وضع مالی توپ! تا این که سر یه معامله به خاطر چشم و هم چشمی با باجناقش،ریسک کرد و باخت
آخرش توی زندون سکته کرد و مرد
یکیمون وقتی رفته بود سربازی ، سر همون بازی یهو سر از نیروی انتظامی درآورد و استخدام شد!عشق این کار رو هم داشت و آخرش توی یکی از ماموریتا شهید شد
منم هی درس خوندم و درس و درس! سر از حوزه و دانشگاه و استادی در آوردم...از شهر کوچیکم دور شدم و اومدم تهرون درندشت...زن و بچه و خونه و زندگی دارم الان،اما هیچکدوم باعث نشده خیال کنم چیزی عوض شده!
هنوزم توی فاز اینم که فردا برم دنبال همون دوستام و بازم بریم گشت و گذار تو همون پارک جنگلی
قدر دوستیهای الانتونو بدونین
در مراسم چهلم حمیدرضاروحی این شعار شنیده شد که:
ما بچه های کوروشیم
تک تکتونو میکشیم!
خب اولین سوال این است که شما بچه های کوروش(که لابد با اسلام هم میانه ای ندارید) در مراسم چهلم که یک برنامه آخوندی مذهبی و اسلامی است،چه غلطی میکنید؟
بگذریم... جوابی برای این تناقضها ندارید
برویم سر تحلیل صورت شکلی این شعار:
در این شعار،برخلاف روحیه صلح طلبانه ای که سابقا درباره کوروش تبلیغ میشد،حالا کوروش یک فرد خونریز تصویر میشود که بچه های او هم راه پدرشان را در خونریزی ادامه میدهند.
همین لحن،نشان میدهد منشاء اصلی طراحی این شعار،ایرانی نیست بلکه همان تفکری است که میخواهد ایرانیها را خونریز و وحشی نشان دهد
در نمونه انقلاب 57 ،کلمه کشتن در دو شعار دیده شده بود
شعار اول:
میکشم میکشم آنکه برادرم کشت(خونخواهی برادر)
شعار دوم:
بی پولی بی نفتی گرسنگی میکشیم
قسم به خون شهدا شاه تو را میکشیم(خونخواهی شهدا)
اما در این شعار،مساله خونخواهی مطرح نیست،شعار میگوید ما قاتل و خونریز هستیم چون بچه های کوروش هستیم و تک تک شما را که همعقیده ما نیستید(بدون این که مهم باشد کسی را کشته باشید یا نه)میکشیم
برای هر آدم عاقلی، ضد ایرانی بودن و حتی ضد کوروش بودن تفکر افرادی که این شعار را ساخته اند،واضح است
.
کشته ندادیم که سازش کنیم
رهبر قاتل روستایش کنیم
همین شعار تف سربالاست چون شعاردهندگان به قربانیان از صفوف خودشان میگویند کشته، در حالی که کلمه شهید هم به لحاظ وزنی داخل این شعار جا میشد اما چون طراحان این شعار،در مسیر ضد دین حرکت میکنند،از مفهوم توحیدی شهادت گریزان هستند
کسی که از مفهوم توحیدی شهادت گریزان است،قطعا رهبر توحیدی(ولی فقیه)را قاتل میداند
خط اول این شعار به اندازه کافی برای مخاطبان ترسناک هست و سبب میشود از پیوستن به صفوف اغتشاشگران خودداری کنند،چون صحبت از مرگ و فناست نه شهادت و جاودانگی.
مخاطب میگوید: خب این همه آدم در هر روز در حوادث گوناگون در جهان میمیرند و کشته میشوند،چه ربطی دارد که بخاطر آنها سازش کنیم یا نکنیم؟ این شهید است که با شهادتش راه آشتی و سازش با ظالمان را میبندد،نه کشته!
در نهایت، تحلیل این دو شعار و شعارهای مانند آن،نشان میدهد که یکی از عوامل مهم سقوط و سستی و پراکندگی اغتشاشگران،همین تاثیر وجدانی شعارهای خودشان بر خودشان است چون هر قدر بخواهند در ظاهر با این شعارها به خود روحیه بدهند،مفهوم باطنی آن شعارها،اثر منفی خودش را بر شعاردهندگان میگذارد
مسعودنوروزی،ارتباطشناس
![]()
چیو؟
همون شئ نورانی رو که با سرعت به سمت جنوب شرق میرفت
ساعت شیش و بیست دقیقه صبح بود
محل رصد آسمون تهران
بلافاصله مسیر ایستگاه فضایی بین المللی رو چک کردم،اون نبود!
پس چی بود؟
فرزندان عزیزم،داستان زیر را بخوانید و بگویید آن گل رز در زندگی واقعی ما نماد چیست؟
روی یک برگه بنویسید و در اولین جلسه حضوری بیاورید
در یک روستای کوچک؛ تاجری ثروتمند زندگی می کرد. او خیلی مهربان و نیکوکار بود و یک پسر داشت که متاسفانه پسرش وارد کار های بدی شده بود. او همیشه به پسرش نصیحت می کرد که با افراد ناباب رفت و آمد نداشته باشد و پسرش همیشه در پاسخ می گفت:” لطفاً من را نصیحت نکن. من می دانم که چه چیزی برایم خوب است و باید چه کار کنم. ”
روزی از روزها یک مرد با ایمان و روحانی وارد شهر شد. تاجر ثروتمند پیش او رفت. با او صحبت کرد و به او گفت: “پسرم تنها نگرانی و دغدغه من در زندگیم است. لطفاً به من کمک کن.” بعد از چند دقیقه که توضیحات لازم را داد، مرد روحانی به او پاسخ داد: ” پسرت را فردا صبح به اینجا بفرست. من با او صحبت خواهم کرد.” روز بعد تاجر پسرش را نزد مرد روحانی فرستاد.
مرد روحانی از پسر خواست که یک گل رز از باغ برایش بیاورد. پسر درخواست روحانی را اجابت کرد. سپس مرد روحانی به او گفت: ” این گل را بو کن و رایحه آن را با تمام وجود احساس کن. ” پسر این کار را انجام داد. سپس مرد روحانی یک کیسه گندم به او نشان داد و گفت:” گل رز را کنار این کیسه بگذار “. بعد از یک ساعت مرد روحانی از پسر خواست که گل رز را بو بکشد و بعد از او پرسید: ” آیا هیچ تغییری در بو احساس می کنی؟” پسر گفت: “نه هنوز هم بوی بسیار خوبی دارد” .
سپس مرد روحانی گفت: “پسرم تو باید شبیه به این گل رز باشی، همزمان رایحه خوب خودت را پخش کنی اما اجازه ندهی که رایحه و بوی بد به تو نفوذ کند. ویژگی های خوب نقاط قوت تو هستند. نباید در هم نشینی با دوستان ناباب آن ها را از دست بدهی. ” این پسر کاملاً متوجه حرف های مرد روحانی شد و گفت: ” واقعا از شما ممنونم. شما چشم های من را به زندگی باز کردید.” از آن روز به بعد او کاملاً صادق و راستگو شد و مانند پدرش به یک فرد نیکوکار تبدیل شده بود.
ارتباط من و دنیا همگی قطع شده
حس دلبستگی ام با همگان رفع شده
دل ببندیم و سپس از همگان دل بکنیم
این چه رسمیست که در کار جهان وضع شده؟
چت دیشب یکی از دانشجوهام با من:
-استاد! یادتونه بهتون گفتم «ف» میخواد مهاجرت کنه کانادا؟
-خب؟
-آدمای سفارت انگلیس زنگ زدن که اگه میخوای بررسی پروندت جلو بیفته،باید بیای رنگ کنی دیوار سفارتو!
-عه!اگه قرار به تلفن زدن بود دیگه چرا سفیرشون توی مجازی فراخوان داد که مردم بیاین دیوارمونو پاک کنین؟
-سیاست انگلیسیه دیگه😅
-صبر کن ببینم!اصلا این میخواد بره کانادا! چه ربطی به انگلیس داره؟
-خب کانادا مستعمره انگلیسه دیگه! نفر اول کشور کانادا کیه الان؟پادشاه انگلیس!نخست وزیر کانادا نفر دوم کشورشونه!
-نه،منظورم اینه که این واسه جلو افتادن بررسی پرونده مهاجرت کاناداش رفت حمالی انگلیسو کرد؟ گیرم پرونده ش بررسی شد و ردش کردن!تکلیف چیه؟
-هیچی! ردش کردن دیگه!
-یعنی اون انگلیسیا خبیثن،قبول!اینا که مثلا ایرانی نخبه هستن،موقع رنگ کردن دیوار انگلیس،اون سیم خاردارای بالای دیوار رو ندیدن که انگلیس واسه ایرانیا کشیده؟😄 مسعودنوروزی،ارتباطشناس
امان از غربت پیغمبر و آل پیمبر
که دارد سایه روی خاک شان بال کبوتر
.
تو هستی ای کبوتر عاشقان را حامل راز
سلام آوردهای از غربت و پاسخ ببر باز
.
بیا بنشین کبوتر میهمان آب و دانی
سلام ما غریبان را به عالم می رسانی
.
پیمبر خسته توی کوچه ها عمری به قدم زد
خدا تقدیر او را آشنایی ها رقم زد
.
به فرزندان پیغمبر خدا رحمی نماید
به شام تیره نور یاری مهدی بیاید
.
امان از غربت پیغمبر و آل پیمبر
که دارد سایه روی خاک شان بال کبوتر
.
تو هستی ای کبوتر عاشقان را حامل راز
سلام آوردهای از غربت و پاسخ ببر باز
.
بیا بنشین کبوتر میهمان آب و دانی
سلام ما غریبان را به عالم می رسانی
.
پیمبر خسته توی کوچه ها عمری به قدم زد
خدا تقدیر او را آشنایی ها رقم زد
.
به فرزندان پیغمبر خدا رحمی نماید
به شام تیره نور یاری مهدی بیاید
.
ارزش شما چقدر است؟
قبل از این که به این سوال پاسخ دهید داستان زیر را بخوانید
سخنران معروف در مجلسی ، یک اسکناس تراول صدهزارتومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی
مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
دست همه حاضرین بالا رفت!
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن میخواهم
کاری بکنم.
و سپس در برابر نگاههای متعجب، اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید: چه کسی هنوز مایل است این
اسکناس را داشته باشد؟!
و باز دستهای حاضرین بالا رفت...
این بار مرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آنرا روی
زمین کشید!
بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟!
و باز دست همه بالا رفت!!!
سخنران گفت: دوستان، با این بلاهایی که من سر اسکناس آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و
همه شما خواهان آن هستید...
و ادامه داد:
در زندگی واقعی هم همینطور است، ما در بسیاری موارد با تصمیماتی که میگیریم ژ
یا با مشکلاتی که روبرو میشویم، خم میشویم، مچاله میشویم، خاک آلود میشویم
و احساس میکنیم که دیگر ارزش نداریم،
ولی اینگونه نیست و صرفنظر از اینکه چه بلایی سرمان آمده است،
هرگز ارزش خود را از دست نمیدهیم
و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم پر ارزشی هستیم...
آقا دیگه قصه حضور عرق خورا و لاتا توی هیات عزاداری امام حسین(ع) که براتون عجیب نیست
هر سال دم محرم و صفر از این نمونه ها فراوون میان سراغم که به خیال خودشون پیش حاج آقا اعتراف کنن و من آب توبه سرشون بریزم و توی محرم و صفر عزاداری کنن برا آقا اباعبدالله و بعدشم البته برمیگردن به سیستم قبلی،تا محرم و صفر سال بعد!😐
توی همین روزای اخیر که مسخره بازیای عمامه پرونی و این چرت و پرتا بود، دو نفرشون اومدن با اصرار شدید که حاجی هر جا میری،قبلش خبر کن ما هم همرات بیایم! چرا؟ در نقش بادیگارد!
اینا هم همه شون ضامن دار ته جیبشونه!
فقط تصور کن یه بی عقلی پیدا بشه بخواد به عمامه م دست بزنه! جر وا جر میشد بدبخت! این دیگه خیلی بد بود 😐 خیال کردین جمهوری اسلامی اینجوریه که اگه کسی رو بخاطر این که عمامه پرونی کرده، بزنی ناقصش کنی یا بکشی،مجازاتت نمیکنه؟جمهوری اسلامی حکومت قانونه! به هر حال دیدم منع من جواب نمیده و یکیشون که کلا جلو در کیشیک میکشه هر وقت در میام، بادیگاردم بشه،منم مجبور شدم سیستم رفت و آمدم رو عوض کنم! اصلا گرفتاریم😂
بلاخره اینا بچه محل هستن و راحت نمیشه از دستشون در رفت😅
القصه،اینا رو گفتم که برسم اینجا که تازگیا بعضی به من میگن دیدی امید دانا تو زرد از آب در اومد؟
میگم مگه قبلا تخم دو زرده بود این بابا؟
میگن تو ازش حمایت میکردی!
میگم حمایت چی چی؟ رو این حساب باشه من از لاتا و عرق خورا هم حمایت کردم پس! چطور به هیات امام حسین(ع) که میرسه،همه قبول دارید امام حسین(ع) برای همه ست،به هیات نظام جمهوری اسلامی که مقدمه آرمان ظهور و ثمره خون حسینه میرسید،هیشکی نباید توش باشه جز نمازشب خونا؟ عجبا!
این پسره امید دانا از اولشم همین بود،شما جوگیر شدین پیشنمازش کردین! مگه لات عرق خور وقتی میاد هیات امام حسین(ع)شما پیشنمازش میکنین؟نه!میگید اینم بذار اون گوشه بشینه سینه شو بزنه! خب چرا یکی رو سر جو زدگی پیشنماز میکنین که بعدش وقتی طرف براتون تو زرد از آب دراومد،بزنید توی سرتون که آخ نمازامون باطل بود!😄
این پسره و امثال اون، باید باشن،چون یه قشری توی جامعه ما هستن که جون به جونشون هم بکنی،آبشون با حجاب و نماز و ظواهر اسلام توی یه جوب نمیره!
همینا نیروهای بالقوه برای شرکت در هر اغتشاش براندازانه هستن
وقتی میبینن یکی مثل امید دانا مثل خودشون هم مخالف حجاب اجباریه و هم دل خوشی از ظواهر اسلام نداره اما تهش میگه نظام جمهوری اسلامی باید بمونه،اونا هم غلاف میکنن،پس این امید دانا رو نباید با لگد پرتش کرد بیرون از هیات نظام جمهوری اسلامی! حالا از سر بیسوادی توی جزایر قناری اسپانیا نشسته، یه زری هم میزنه، خودشه و خدای خودش! خودش هم میگه که قاطی داره!😂 در حد یه لات عرق خور گوشه هیات بذارید باشه! جمهوری اسلامی حرمه! رفتی حرم امام رضا(ع)؟ از هر فرقه ای میان اونجا! بفهم! اینجا جمهوری اسلامیه! نه انجمن اسلامی!😄 هر کس برای اسم ایران قدمی برداره توی نقشه آرمان ظهوره!🙏
جا هم برای کسی تنگ نیست،هر کس در حد خودش جا داره اینجا!تو یه جور،من یه جور،اونم یه جور!😄
مخاطب امید دانا اصلا مذهبیا نیستن،همون قشر خاص هستن که گفتم،شمای مذهبی به هوای تخم دو زرده اشتباه رفتی فالوش کردی الان دیدی تو زرد از آب در اومد برات،آنفالو کن،حرص هم نخور😅
یادداشت مهم تحلیلی⛳️
دسیسههای پنهان برای برکناری رییسی در ۱۴۰۲
#مسعود_نوروزی_ارتباط_شناس :
فرافکنی ایرونی و فرصت طلبی های سیاسی بعد آن،در میدان سیاسی ایران چیز عجیبی نیست
در جدیدترین نمونه، باندهای پدرسالار سیاسی،با شیبی آرام، کم کم در حال مطرح کردن این شائبه هستند که اغتشاشات ضد گشت ارشاد که از اواخر شهریور امسال شروع شد،به دلیل عدم لیاقت و کفایت سید ابراهیم رییسی در مسند ریاست جمهوری بوده و باید او را قبل از اتمام دوره ریاست جمهوری اش برکنار کرد تا ناآرامیها تمام شود و انتخابات زودرس ریاست جمهوری برگزار شود.در این دسیسه،برنامه این است که دوباره کاراکتری نظیر حسن روحانی با همان رویکرد نسبت به غرب روی کار بیاید!
در حقیقت،جریانهای پدرسالار داخلی،با برکنار کردن زودرس ابراهیم رییسی میخواهند باجی هم به غرب داده باشند که یعنی این همه خرجی که برای ضدیت با ایران کردید بی نتیجه نبوده و لااقل به برکناری سیدابراهیم رییسی انجامیده و به این شکل رضایت غرب را هم کسب میکنند تا فشارهایش را از روی ایران بردارد یا کم کند!
در کاذب بودن این فرافکنی همین بس که در سراسر اغتشاشات سازمان دهی شده در شهریور،مهر،آبان و آذر،حتی یک خط شعار یا دیوار نویسی علیه دولت رییسی وجود ندارد و همه ضدیتها متمرکز بر علیه شخص ولی فقیه ،سیدخامنهای عزیز بوده است.
حال،در ضیافت پس از دفع اغتشاشات که پس از جانفشانی نیروهای مدافع امنیت حاصل شده، ناگهان پدرسالارهای سیاسی زیر تابلوی اصلاح طلبی به دنبال غنیمت طلبی سر از سوراخهایشان بیرون می آورند و میخواهند با لوث کردن فضا،خود را در نقش ناجی نظام نشان دهند و یک دور دیگر مردم را در شعبده بازی سردرگم کنند و منفعت طلبی های رانتی خود را که با شروع دولت رییسی افول کرده بود،احیا کنند.
هشدار میدهم که رییسی امروز همان امیرکبیری است که نباید اجازه داد به کنج عزلت باغ فین کاشان برود
با گذر از سال ۱۴۰۱ و دفع اغتشاشات کف خیابان، مرحله بعدی مبارزه، در سال ۱۴۰۲، دفع اغتشاشات حاکمیتی برنامه ریزی شده توسط پدرسالارهای سیاسی موسوم به اصلاح طلب و حتی اصولگراست
رییسی تا پایان دوره چهارساله باید بماند
این یادداشت را به اطلاع همه برسانید
۱-کوروش که کیخوسرو است...(ترجمه آثارالباقیه ص۱۵۲،آثارالباقیه ابوریحان بیرونی،ترجمه اکبردانا سرشت.تهران امیرکبیر۱۳۸۶)
۲-بخت النصر...شهر وهیکل را به ویرانی داد و بنی اسراییل را اسیر کرد و با شاه اسیر به بابل برد و آنجا ببودند تا کوروش...به بیتالمقدس بازشان برد(ترجمه تاریخ طبری ج۲ ص ۴۵۲،تاریخ طبری،محمدبن جریر طبری،ترجمه ابوالقاسم پاینده،تهران اساطیر۱۳۷۵)
۳-کیروش(کوروش)سخت دانا و عاقل بود و بیتالمقدس را آبادان کرد...(فارس نامه ابن بلخی ص۵۳، فارس نامه ابن بلخی،تصحیح نیسترانج و نیکلسون،تهران اساطیر ۱۳۸۵