امان (م.ن.راهی)
امان از غربت پیغمبر و آل پیمبر
که دارد سایه روی خاک شان بال کبوتر
.
تو هستی ای کبوتر عاشقان را حامل راز
سلام آوردهای از غربت و پاسخ ببر باز
.
بیا بنشین کبوتر میهمان آب و دانی
سلام ما غریبان را به عالم می رسانی
.
پیمبر خسته توی کوچه ها عمری به قدم زد
خدا تقدیر او را آشنایی ها رقم زد
.
به فرزندان پیغمبر خدا رحمی نماید
به شام تیره نور یاری مهدی بیاید
.
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۱ ساعت 12:11 توسط مسعود :)
|