درباره نام سپید رود و دریای کاسپین و سید جلال الدین اشرف (ع) - مسعودنوروزی(ارتباطشناس)
در خطه شمال ایران از دیرباز،پادشاهی قوم سپید حاکم بود که کاسپی نام داشتند.کا از ریشه کیا و به معنای پادشاهی و حکومت است و هم ریشه با معنای king است و سپی هم در زبان قوم ایرانی تبار کاسپی، به معنای سپید است.
این سپید شاید به معنای نژاد و رنگ پوست نبوده و جنبه معنوی و آیینی داشته به معنای اتصال با معانی نورانی و روشن، اما واضح است که قوم ایرانی کاسپی خود را از تبار قوم ماد ندانسته و زیر فرمان آنها نرفته است و برای خود نوعی برتری قائل بوده.قلمرو قوم ماد در فلات ایران بود و قوم کاسپی در حاشیه دریای کاسپی(کاسپین)حکم میراند آنگونه که نام این دریا به نام این قوم ثبت شده است و این نشانه ای بر این است که حکومت کاسپی ها حکومتی بدوی نبوده است و دارای رای نظر و نبشته و مهر و نشان بودند که با وجود پراکندگی اقوام گوناگون اطراف دریاچه،نام کاسپین بر این دریاچه اطلاق میشود.
سپید رود در حقیقت همان کاسپی رود است که با افول سلطه و حکومت و پادشاهی کاسپی ها، کای پادشاهی از نامش افتاد و سپی رود یا همان سپید رود و بعدها سفید رود خوانده شد.
پادشاهی معادل همان پدرسالاری سیاسی است و نام سپیدرود نماد زوال پدرسالاری سیاسی است
کاسپی ها قومی برتر بودند که بعد از آماردی ها،قدرت را در خطه حاشیه دریای کاسپین به دست گرفتند و نام خود را بر هر آنچه قبلا در عنوان آماردی ها بود تثبیت کردند مثلا نام سپید رود در زمان حمله اسکندر،آماردوس ذکر شده که بعدها به کاسپی رود تغییر نام یافت.حتی اینکه در زمان حمله مغول،این رود مدتی هوران موران نامیده شد،تاثیری در نام سپی رود نگذاشت و در نهایت این رود همان سپی رود یا سپید رود باقی ماند.
البته منطقه آماردوس که امروز عمارلو نامیده میشود،یادبودی از دوره آماردوس هاست که بعد از افول آماردی ها،از رونق اولیه افتاد.
حتی شهر فزوین نیز بعد از حمله مغول تنها تلفظ مغولی نام کاسپین را به خود گرفت و به قزوین مشهور شد و نتوانستند نام آن را از کاسپین دور کنند.
گفتنی است که قزوین در اصل همان کاسپین است که تلفظ مغولی(امروزه ترکی)یافته و این شهر از این رو کاسپین نام داشت که نقطه رابط فلات ایران با قلمروی قوم ایرانی کاسپی بود.
البته تنها قوم باشنده در خطه شمال ایران در حاشیه دریای کاسپین،فقط کاسپیها نبودند بلکه هیرکانیها (Hyrcanins)، آماردیها (Amardi) و آناریاکه (Anariacae) و کادوسیها (cadusi) و آلبانیها (albani) و ویتیها(viti) هم بودند اما غلبه کاسپیها یک غلبه معنوی بود که نشانش همان ماندگاری نام آنها بر دریای کاسپین و دومین رود بزرگ ایران یعنی سپی رود است
کاسپی ها تا بعد از ظهور اسلام همچنان به مذهب خود(ملغمه ای از زردشتیت)باقی بودند و یهود نیز در شمال ایران جایگاهی یافته بود.هنوز هم روستاهایی با نامهای جواهر ده و گوهردان و امثال آن وجود دارند که ریشه نامشان یهودی است.البته امروزه از زردشت و یهود در گیلان اثری نیست و اهالی روستاهایی که نام آن روستا ریشه یهودی دارد،همه مسلمانان مومن و شیعه هستند
سپاه اسلام به علل گوناگون از جمله ویژگی جغرافیایی گیلان که پشت کوههای صعب العبور البرز بود به نوار ساحلی شمال ایران دست نیافته بود
در دوران خلافت عباسی و در دوره مامون عباسی، مقطعی بود که امام هشتم شیعیان علی ابن موسی الرضا (ع) در مرو به سر میبرد و اجبارا ولایت عهدی مامون را در ظاهر پذیرفته بود و در حقیقت تحت مراقبت شدید حکومت عباسی بود.زندگی امام هشتم شیعیان در مرو به حالت تبعیدگونه بود و در نهایت توسط خود مامون،مسموم و به شهادت رسید.
در همان مقطع،بعد شهادت امام هشتم شیعیان به دست مامون عباسی،برادر او ابراهیم ابن موسی(که فردی فقیه و درس خوانده و صاحب ایدههای نو بود)در پی ایجاد راه و پناه تازه ای برای نجات شیعیان تحت سرکوب و ستم خلافت عباسی،به آن سوی کوههای البرز و در حاشیه دریای کاسپی رفت تا تبلیغ اسلام و شیعه کند و در ایرانی که سراسر تحت سلطه عباسیان ضد شیعه بود،جایگاه و پناهگاهی برای شیعه ایجاد کند زیرا شنیده بود که مردم از حکومت حکمرانهای محلی آنجا ناراضی اند و تمایلاتی به اسلام دارند.
او در آنجا حمایت جمعی از مردم محلی از جمله کاسپیهای مغضوب شده توسط کاسپیهای حاکم را جلب کرده و با کمک همان کاسپیهای شورشی ،سپاه و لشکری ترتیب داده و حدود13 سال در نوار مرزی شمال ایران اولین حکومت شیعه را تشکیل داد و مرکز حکومت او لاهیجان امروزی بود
هر چند بعد 13 سال در یکی از جنگها در لیالمان لاهیجان با یکی از مخالفانش که چهلگوش نام داشت زخمی میشود و سپاهش در هم میشکند.
ابراهیم ابن موسی(ع)،زخمی و خسته ،در مسیر عقب نشینی توسط برخی افراد خائن محلی در روستای کوچان(که امروز آستانه اشرفیه نام گرفته) به شهادت میرسد و در همانجا دفن میشود.هر چند ابراهیم ابن موسی از برخی اهالی کوچان آن روزگار ستم دید اما دفن پیکرش در آنجا ، بعدها که زمانه عوض شد و همه مسلمان و شیعه شدند، برکات زیادی برای آن روستا به ارمغان آورد و سبب تبدیل آنجا به شهری زیارتی شد.
سالها بعد که مقاومت کفار و یهود در گیلان، ضد اسلام و شیعه در هم شکست و مردم و حاکمیت ها مسلمان و شیعه دوست شدند،اهالی کوچان برای گریز از خجالت و بدنامی همکاری برخی از ساکنان خائن آن روستا در سالهای دور، در به شهادت رساندن ابراهیم ابن موسی،افسانه فرار او به رودبار و شهادتش در آنجا ، انداخته شدن تابوتش در آب سپید رود و گرفتن تابوتش توسط اهالی کوچان را جعل کردند که عاملیت برخی افراد خائن از اهالی خود در ماجرای شهادت ابراهیم بن موسی را انکار و فرافکنی کنند اما خنده دار بودن و غیر واقعی بودن این افسانه مشهود است
البته امروزه آستانه اشرفیه دچار تغییرات زیادی در بافت جمعیتی شده و با جمعیتی بیش از صدهزار نفر،ساکنان شیعه ، مومن و دوستدار اهل بیت دارد
امروزه مزار ابراهیم ابن موسی در آستانه اشرفیه(کوچان سابق) به بارگاه سید جلال الدین اشرف مشهور است.جلال الدین لقب علمای دین در مقاطع بعدی تاریخ اسلام است(مثل آنچه که امروزه درباره لقب آیت الله و حجت الاسلام وجود دارد و اسم حقیقی نیست بلکه لقب علمی است) و واضح است که بعدها این لقب را درباره ابراهیم ابن موسی به خاطر فقیه بودنش به کار بردند و چنین لقبی برای فقها در زمان زندگی خود ابراهیم ابن موسی وجود نداشت.
اشرف هم لقبی حکومتی است و ظاهرا در حکومت ابراهیم ابن موسی،سکه اسلامی هم به نام او ضرب شده بود.زیرا سکه های دوره اسلامی اشرفی نام داشتند.نام روستای کوچان به یمن قرار داشتن مزار ابراهیم بن موسی در آن به آستانه اشرفیه تبدیل شده یعنی بارگاه شخصی که سکه اشرفی به نام او ضرب شده است.
این که منطقه مزار ابراهیم ابن موسی را شبیه مشهد یا قم نام ننهادند بلکه آستانه نام نهادند،نشان از وجود نگاه برون زا در توسعه شهری در گیلان دارد که نگاهش به خارج از مرزهای گیلا و ایران بود زیرا تنها شهری که در آن زمانه، آستانه نام داشت،آستان پل(استامبول امروزی / پل به معنای پولیس و جامعه شهری) در ترکیه بود که لقب آستانش به خاطر بنای عظیم بارگاه مذهبی کلیسا یا مسجد ایاصوفیه در آن شهر بود.
ظاهرا مسافرانی از اهالی کوچان که به ترکیه و آستان پل/استامبول(شهر بارگاه مذهبی) سفر کرده بودند،(زیرا آن زمان ترکیه امروزی در مسیر سفر زمینی حج بود)،با دیدن آنجا آرزومند بودند روستایشان به خاطر وجود بارگاه ابراهیم ابن موسی،به شکوه آستان پل / استامبول شود.همچنین نگاه اقتصادی در این نامگذاری مشهود است زیرا از تمام جنبه های مبارزاتی،سیاسی،مذهبی و علمی ابراهیم ابن موسی به اشرف بودن او که همان ضرب سکه اشرفی است توجه شده.لذا شهر خود را آستانه سلطانیه ، آستانه جلالیه ، آستانه ساداتیه یا آستانه علمیه نام ننهادند بلکه آستانه اشرفیه نام نهادند به معنای بارگاه شخصی که سکه اشرفی به نامش ضرب شده است و این نشانگر نگاه رزق و روزی طلب مردمان آن روزگار نسبت به دین و مذهب و امامزادگان بوده (نه حق طلبی و معرفت طلبی)که البته در مردمان این روزگار هم اغلب همین نگرش در همه جا وجود دارد و با گذشت صدها سال در مدل دینداری عوام مردم تغییری ایجاد نشده است و جز گروهی خاص که همواره در مسیر شهادت و فدا حاضر بودند،اغلب مردم امیال مادی نسبت به دین داری در زمان هر پیامبری داشته اند.
خاندان های کیایی نتیجه تزویج اقوام شمالی ایران از جمله کاسپی های مسلمان با ساداتی بود که همراه ابراهیم بن موسی به خطه نوار ساحلی شمال ایران آمده بودند
هر چند حرکت انقلابی ابراهیم ابن موسی دوام طولانی نداشت اما آثارش ماندگار شد و به شیعه شدن کامل اهالی نوار ساحلی شمال ایران انجامید و خاندان های کیایی که ورژن مسلمان شده همان کاسپیها بودند در تحولات آینده گیلان نقش ایفا کردند
گیلان نامیدن خطه نوار ساحلی شمال ایران،عنوانی ما بعد اسلام در ایران است
گیله مرد، عنوان عمومی کسانی بود که وابستگی قومی به اقوام حاضر در قدرت و ثروت نداشتند.همانها که در فرهنگ اسلام، مستضعف اطلاق میشوند.
گیله مرد در لغت یعنی انسان مخلوق از گِل! در حالی کاسپیها به شکل آیینی خود را مخلوق سفیدی و نور میدانستند که شباهت بسیاری به برتری جوییهای قومی یهود و گرایش به نور در زردشت دارد.کاسپیها،خود را از سپیدی و نور و آتش و بقیه را از گِل و خاک مینامیدند
با ظهور مبارزات ابراهیم ابن موسی و پیوستن ناراضیان از همه اقوام چه کاسپی و چه غیرکاسپی به او،در سپاه و حکومت ابراهیم ابن موسی(ع) برتری جوییهای قومی رنگ باخت و همه گیله مرد(مرد=مردم=human)نامیده شدند و آن خطه به مرور با گسترش اسلام و شیعه،گیلان نام گرفت و کاسپی بودن و نبودن آنچنان اهمیتی نداشت.دلیل مقاومتهایی که علیه ابراهیم ابن موسی میشد همین بود که او امده بود تا این برتری جویی ها را لغو کند ولی منافع خاندانهای سیاسی قدرت و ثروت در باقی ماندن آن برتری جوییهای پدرسالارانه دوران کاسپیها بود.
دلیل این که امروزه کاسپی رود را با انداختن کای پادشاهی،سپیرود(سفیدرود)مینامند و دریای کاسپی را دریای خزر و دریای مازندران مینامند و دیگر تاکیدی روی کاسپی بودن آن دریا ندارند همین است.
