پرسش و پاسخ های اخیرم با دانشجویان تاریخ-مسعود نوروزی ارتباط شناس

سوال:چه شده که در سالهای اخیر محرم از آن حالت انقلابی خودش در مراسم مردمی فاصله گرفته؟مگر همین محرم و صفر موتور محرکه انقلاب در سال57 نبود؟

جواب:ببینید!محرم همیشه محرم است.مذهب شیعه همیشه مذهب شیعه است!این مردم زمانه هستند که در مقاطع زمانی خاص، آن روح انقلابی را پیدا میکنند که از ظرفیت محرم و مذهب شیعه علیه ظلم استفاده کامل بکنند یا نه! فقط صرفا در حد اشک و آه و روضه معمولی قضیه را تمام کنند!

شما خیال نکن که این فقط در انقلاب اسلامی سال57 بوده!نه! در لار و استان فارس،یک سید عبدالحسین لاری بوده که از رهبران قیام مشروطه و مبارزه با استبداد در آن منطقه بوده و مقالات و نوشته های گوناگون در حمایت از مشروطه داشت و اصلا در یک مقطعی آمد و حکومت تشکیل داد در آن منطقه که در نهایت توسط رضا قلدر پهلوی سرکوب شد

اما این را میخواستم بگویم که در دوران مبارزه مشروطه،همین آیت الله لاری،وقتی جمعیت عظیمی پشت سرش بودند و نماز جماعت برگزار میکرد،در قنوت نمازش با صدای بلند میگفت:اللهم العن الروس و الانجلیس! خدایا روس و انگلیس را لعنت کن! میبینی؟خبری از ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و دعاهای رزق و روزی و طلب مغفرت نیست! در قنوت نماز از روس و انگلیس اسم میبرد و لعنت می کند!

الان کسی از همین آقایان خطیب جمعه و ائمه جماعات و چهره های منبری مشهور صدا و سیمایی می آید بلند بلند در قنوت نماز بگوید اللهم العن الترامب؟ نه! پس خرده گرفتن به مردم بیجاست.روح زمانه از آن فضای انقلابی فاصله دارد و این درد است

در سال 57 یکی از شعارها این بود که:بعد نماز عشا صد بار بگو مرگ بر شاه! یعنی مرگ بر شاه جای تعقیبات نماز حساب میشد

در یکی از پرسش و پاسخ ها و سوالات شرعی که در دهه شصت در یک مجله آن موقع چاپ شده بود دیدم یکی از آیت الله مشکینی پرسیده بود بعد از نماز جاعت در مسجد ،مکبر سریع تکبیر و الله اکبر خمینی رهبر و مرگ بر آمریکا و درود بر رزمندگان اسلام میگوید و اجازه نمیدهند تعقیبات نماز را بخوانیم.چه کنیم؟ آقای مشکینی جواب داده بود که ثواب مرگ بر آمریگا و آن شعارها که بعد نماز میدهند با آن تعقیبات نماز که در مفاتیح الجنان آمده،یکی است و شما با جمعیت همان تکبیر و شعارها را بگو! ثواب تعقیبات نماز را میبری!

آیا الان این روحیه وجود دارد؟

-

سوال:چرا دین و دین داری گاهی انقلابی است و گاهی استبدادی؟

پاسخ:من درباره مفهوم کلی دین نظری ندارم.بشر به هر حال موجودی دین دار است و بر حسب شرایط ممکن است که دین مورد علاقه خودش را به شکل من در آوردی هم حتی بسازد!من درباره مفهوم کلی دین حرفی نمیزنم ...آنچه از دین منظور من است،دین توحیدی است... آیین توحیدی است... من درباره دین توحیدی حرف میزنم...در دین توحیدی ضدیت با پدر سالاری وجود دارد و در دین داری عموم مردم، وقتی مردم آلوده پدرسالاری باشند که عموما هستند، همان دین توحیدی را طوری جلوه میدهند انگار پدرسالارانه و استبدادی است.

این موضوع صرفا به الان و بعد انقلاب اسلامی مربوط نیست.چون یک بار از آیت الله سید عبدالحسین لاری اسم بردم بگذارید در این مورد هم از او مثال بزنم.مرحوم لاری زن ها و فرزندان زیادی داشت.حتی یک زن آفریقایی سیاهپوست به اسم فضه هم داشت.توجه کنید!کنیز و برده نه! بلکه همسر قانونی و شرعی! و از او بچه هم داشت!

وقتی روح زمانه انقلابی  بود و همه مردم پشت سر آقا نماز جماعت های عظیم برگزار میکردند،این زن و فرزند فراوان داشتن آقا ، اقتدا به پیغمبر و عمل به سنت پیغمبر بود که زنهای بی پناه را به همسری گرفته و خانواده تشکیل داده و فرزند دار شده و قضیه اش،شهوت پرستی نیست و میگفتند چقدر آقا مسئول است و ایشان میتواند یک جامعه را هم اداره کند و از این حرف ها

بعد که مشروطه پیروز شد و بساط استبداد قاجار ور افتاد و مردم شخصیتی پیدا کردند و در همان منطقه فارس آیت الله لاری حکومت تشکیل داد و حتی کار به چاپ اوراق بهادار و تمبر و این چیزها هم کشید،بعد تشکیل حکومت مردم نگاه معیشتی به حاکم دارند و بلاخره فشارهای اقتصادی را از چشم حاکمیت میبینند.همین سبب کم شدن حمایت مردم از حکومت محلی آیت الله لاری میشود و رضا قلدر پهلوی قشون کشی میکند و حکومت آیت الله لاری را سرنگون میکند.بعد همین رضا قلدر که آیت الله لاری و همه زنها و فرزندان او را به جهرم تبعید میکند با فرصت طلبی یک کارناول نمایشی از همین موضوع میسازد و در حین گذر این کاروان اسیران از شهرها تا برسد به جهرم مردم را به تماشا فرامیخواند و مردم میگویند:آقا که میگفت لباسش نباید دو تا جیب داشته باشد چون جیب دوم اسراف است،چرا این همه زن دارد؟

دیدید؟ همین مردم!

یک نفرشان نگفت:وای این کاروان اسیران مثل همان کاروان اسیران کربلا در شام است که زن و فرزند و ناموس سید اولاد پیغمبر را به نمایش گذاشته اند!

البته همان مردم جواب عدم حمایتشان از آیت الله لاری را گرفتند چون در دوره حکومت رضا قلدر پهلوی هم یک قحطی بزرگ کل کشور را در نوردید و حساب کار دست مردم آمد که مشکل از آیت الله لاری عمامه دار نبود.فشارهای اقتصادی جزو بالا و پایین روزگار است و این مردک رضا قلدر منجی تحفه‌ای نبود.وقتی شهریور بیست همون روس و انگلیس و آمریکا ریختند و رضا قلدر را سرنگون کردند،همین مردم جشن گرفتند که راحت شدیم!یکیشان نگفت خب حالا این رضا قلدر بد! تکانی بخوریم و مقابل بیگانه از کشور دفاع کنیم! ببین!روحیه مردم آلوده پدرسالاری باشد،وضع همین قدر خنده دار و افتضاح است.

از دوره رضا قلدر پهلوی بیاییم جلوترفدر دوره مصدق که هر چند شخصا اعتقادی داشت یا نداشت،در عرصه عمومی این آقا با آخوند بازی مخالف بود! در دوره این شخص به خاطر فعالیتش در عرصه ملی کردن نفت،کشور تحریم انگلیس و اقمارش بود.در همین تحریم هم کم کم داشت اتفاقات خوبی می افتاد با وجود همه سختی های تحریم،از جمله این که دامداری و کشاورزی داخلی به خاطر ممنوعیتهای وارداتی رونق گرفت.امریکا هم که آن زمان چهره استعماری نداشت و میخواست از خلاء به وجود آمده استفاده کند،بنابر همان بازی اصل چهار ترومن آمد در ایران کارخانه پپسی و شیر پاستوریزه و هواپیماهای سم پاشی کشاورزی و پرورش گاو و این چیزها راه انداخت اما به هر حال سمبه انگلیس پر زورتر بود و فشارهای اقتصادی آسان نبود همین مردم پشت مصدق را خالی کردند که بعد کار رسید به اون به اصطلاح کودتای28مرداد 32 و شد آنچه شد! این به دین ربط داشت؟ مردم از مصدق یک چهره استبدادی در ذهن ساختند چون دولت او را باعث فشار اقتصادی موجود میدیدند و تصور میکردند اگر مصدق نباشد دیگر فشار اقتصادی تمام میشود که با سرنگونی مصدق،فشارهای اقتصادی انگلیس بر ایران ادامه پیدا کرد چون برای انگلیس مصدق و غیر مصدق فرقی نداشت و شاه برای بهبود اوضاع با مشاوره آمریکایی ها مجبور شد اصلاحات ارضی و رفراندوم و آن برنامه انقلاب شاه و ملت رو انجام بدهد که باز بدتر شد که بهتر نشد و کار رسید به پانزده خرداد42 و یا مرگ یا خمینی گفتن مردم! پانزده سال بعد انقلاب آیت الله خمینی هم پیروز و شد و در این 44 سال اخیر بعد انقلاب فراز و فرودهایی داشته ایم.آیا کل این مسیر از مشروطه و آیت الله لاری تا الان به دین ربطی داشت؟آیا عقده پدرسالاری عموم مردم در مباحث معیشتی آشکار نیست؟

الان هم همین است.اغلب اینهایی که به آن بالایی ها فحش میدهند که آی دزدی  شد و اختلاس شد و باند بازی شد و فامیل بازی شد،دردشان این نیست که با این چیزها مخالف هستند.مشکلشان این است که دست خودشان نمیرسد که خودشان هم از این کارها کنند.به همین خاطر از حرص به آن بالایی ها فحش میدهند.ربطی به دین داری و بی دینی ندارد که حالا دین داری انقلابی باشد یا استبدادی

-

سوال:ارتباط شناسی پوشاک روی حرف زدن مردم تاثیری دارد؟

پاسخ:بله!میگویند شال کمر فلانی باریک است کنایه از این که وضع مالی طرف خوب نیست

-

سوال:آموزش و پرورش در ایران امروز با گذشته چه فرقی دارد؟

پاسخ:آموزش و پرورش یک ماهیت ثابت است.آدمها هستند که شکل آن را تعیین میکنند

بابام تعریف میکرد که لج کرده بود و مکتب خونه نمیرفت.مادرش یعنی مادر بزرگم بهش گفته بود:پس من مردم کی سر قبرم قرآن بخونه؟ که بابام تحت تاثیر این حرف قانع شد که به مکتب برود

الان هم مادره به بچه ش که درس نمیخونه میگه:من بعدا مریض شدم کی بیاد منو معاینه کنه و خوبم کنه؟درس بخون دکتر بشی!

یعنی فقط صحنه از قرآن خون به دکتر تغییر کرده.اصل قضیه فراگیری دانش که با گروگان گرفتن وجدان کودک هست تغییری نکرده!

سوال:معیشت معلم ها چطور؟

پاسخ:معلم ها به خااطر این ه با کودکان سر و کار دارند همواره شغلشان یک حالت صدقه بگیر طور داشته ون باور عمومی این است که اگر این آدم چاره بهتری داشت میرفت یک شغلی میگرفت که با افراد بالغ سر و کار داشته باشد نه با به ها! از بیچارگی اش است که افتاده به این که به بچه ها درس بدهد! 

بابام تعریف میکرد که هر بار در مکتبانه به جایی خاص در قرآن میرسیدند(مثلا به آیه فَتَلَقّی آدَمَ در سوره بقره) ملای مکتبشان که فتح الله نامی بوده به آنها میگفته:فتحل آقا آدمه! غذا باید بخورد.روید و جلسه بعد که می آیید نفری یک مرغ یا خروس با خودتان بیاورید(به عنوان دستمزد!)

که بعد گریه و زاری طفل و امتناع خانوده که آنها هم روستایی و ندار بودند شروع میشد تا بلاخره راضی میشدند چیزی به طفل بدهند برای آملای مکتب ببرد

الان هم نگاه میکنی در بودجه نویسی کشور معیشت معلمان وضع جالبی ندارد

این اوضاع کم و بیش در همه جای دنیا هست و اختصاص به ایران ندارد چون ریشه اش همانی است که عرض کردم

-

سوال:فاصله طبقاتی در ایران امروز ریشه اقتصادی دارد یا فرهنگی؟

پاسخ:ایران امروز یعنی چی؟ مثلا ایران امروز با ایران دیروز از لحاظ محتوای فکری فرق شگفت آوری کرده؟

هنوز در نواحی جنوبی ایران مثلا استان فارس،به افراد تحصیل کرده میگویند میزا یعنی همان میرزا یا به عبارت بهتر امیر زاده!

با سواد بودنشان را به زاده شدنشان در طبقه خاصی(امیران)ربط میدهند نه تلاش و نبوغ و زحمت و دود چراغ خوردنشان! البته نه که این افراد با سواد واقعا از طبقه  اشراف باشند! نه! ممکن است یک بچه کشاورز امروز در استان فارس با تلاش و سختی بسیار تا مقطع دکترا درس بخواند اما در نهایت در عوام مردم میزا خطاب میشود یعنی این درس خواندنش از جنبه استعداد خودش نبوده.به خاطر خون و ریشه اشراف زادگی او بوده که مثلا اجدادش شاید اشراف زاده بوده‌انئ و به این هم سرایت کرده! این در لفظ و کلام مردم مانده در حالی که حدود هزار و چهارصد سال از سرنگونی سلسله ساسانی و نظام طبقاتی و تبعیض طبقاتی در سواد دار شدن میگذرد، این انسان هنوز در دوره ساسانی گیر کرده که در آن افراد طبقه اشراف فقط حق سواددار شدن داشتند!

همین هایی که در دوره جمهوری الامی به آخوندها فحش میدهند هم مغزشان در دوره نظام طبقاتی ساسانی گیر کرده!انگار مثل دوره ساسانی است که بچه آخوند فقط حق آخوند شدن داشته باشد! نه عزیزم همه ،فارغ از این که شغل پدرانشان چه بوده، میتوانند امروزه در آزمون حوزه شرکت کنند و وارد حوزه شوند.بحث صلاحیت علمی مطرح است.من پدر و مادرم کشاورز بودند و به حوزه علمیه آمدم و هیچ کدام از اجداد من در حوزه علمیه درس نمیخواندند.بله!مادر بزرگ پدرم،ملاباجی(ملای خانم) مکتبی بچه ها بود که در مکتبخانه به آنها قرآن درس میداد ولی معلم بود نه آخوند به معنای مصطلح

و نکته بعدی این که آیا انسان ایرانی با انسان چینی یا ژاپنی یا مصری یا ایتالیایی در رفتارهای روزمره تفاوت عمیقی دارد؟

به ای چیزها فکر کنیم بعد سوال مطرح کنیم.اجازه ندهید که کلیشه ها وو عقده ها(از جمله عقده پدرسالاری)برایمان مساله ذهنی کاذب درست کنند چون سوال که غلط باشد جواب غلط اندر غلط خواهد بود.

-

سوال: پیشرفت فن آوری بر دین داری مردم اثر میگدارد؟

جواب: بر دین داری توحیدی اثری ندارد چون دیدار توحیدی بر اساس ضدیت با پدرسالاری دین دار است و فن آوری در حد ابزار است و بر سطح رفاهیات اثر گذار است نه بر سطح ضدیت با پدرسالاری

به عنوان مثال در سالهایی که تلویزیون سینما همه گیر نشده بود ،در سخنرانی‌های روحانیون در پایان منبرها،در کنار دعاهایی مثل خدایا مریضان را شفا بده و قرض مقروضان را ادا کن و امثال اینها،یکی از دعاهای اصلی این بود که خدایا از حوری های بهشت نصیب ما بگردان

درباره زمان دور حرف نمیزنم.صحبت از دهه چهل هجری شمسی است.سالهای حدود1340شمسی!

خب بعد از گسترش سینما و تلویزیون دیگر آن مرد مسلمانی که در کوچه و خیابان زنها را در چادر و پوشیده میدید و روابط اجتماعی زن و مرد در نظرش بسیار محدود و مقید بود،در سینما و تلویزیون آن حوری هایی که آرزویش را داشت میدید و در اثر تاثیر و ساختارشکنی رسانه،بعضا روابط زن و مرد در جامعه بازتر شد و خود روحانیون وقتی میدیدند این دعا دیگر آمین گویی قوی ندارد،کم کم آن را حذف کردند! امروزه بالای منبر هنوز درباره ادای قرض و شفای بیماری و آمرزش اموات دعا میشنوی اما درباره نصیب شدن حوری بهشتی نه!اگر کسی چنین دعایی کند از جنبه طنز به آن نگاه میکنند چون کسی حسرتی درباره آن ندارد

-

سوال:پیشرفتهای فن آوری و تکنولوژیک تا چه حد در روابط اجتماعی انسانها تغییر ایجاد کرده؟

جواب:روابط اجتماعی انسان یک مفهوم ثابت است.پیشرفت های فن آوری تاثیر دارد در سرعت روابط انسانی اما تغییر ندارد

این جور سوالات را میشنوم یاد اینها می افتم که درباره فلسفه مدرن حرف میزنند!اصلا خنده دار است.مگر فلسه مدرن و باستان دارد؟فلسفه و روش آن مفهوم ثابت است حالا ابزارها امکان دارد جدید باشد.همان طور که ما قلب و کلیه و ریه مدرن نداریم اما ابزارهای مربوط به سلامت قلب ممکن است تغییر کند.مثلا قبلا فلان داروی گیاهی را برای بیماری قلب مصرف میکردند و الان مثلا آسپرین

من میگویم انسانها برای حفظ روابط اجتماعی قدیمی خود حتی پیشرفت ها و فن آوری ها را به تغییر میکشند و قدیمی میکنند.مثلا میدانید که ماشین پدیده مدرنی است اما اسم ماشین در فررهنگ روم و یونان مربوط به یک الهه پیوند دهنده و هماهنگ کننده بین پدیده هاست.مانیتور یک پدیده مدرن است اما اسم مانیتور در فرهنگ مسیحی مربوط به یک فرشته آشکار کننده غیب است که اسرار را افشا میکند.حتی اسم کامپیوتر هم در اعتقادات مسیحی به معنای فرشته محاسبه گر اعمال است.

این فقط در اختراعات غربی اتفاق نیفتاده

در ایران هم موشک و ماهواره بر فضایی میسازیم و اسمش را ذوالجناح(اسب امام حسین) و یا آرش(اسطوره شاهنامه فردوسی)میگذاریم

راننده تاکسی ها خود را طایفه بنی هندل مینامند.یعنی پدیده خودرو را تبدیل به عامل قبیله ای(حالا نه آن قبیله بدوی بلکه از نوع مدرنش)کرده اند

-

سوال:اقتصاد موتور محرکه پیشرفت هر کشوری است.چرا اقتصاد ایران هرگز سامان نمی یابد؟

جواب: اولا که این گزاره را از کجا آوردی؟ اقتصاد و آدمهای مربوط به اقتصاد اگر دنبال منافع خودشان باشند خودشان میشوند عامل سقوط و نکبت کشور

در اعتراضات مرداد 97 که ذر محوطه بازار تهران بودم حوالی پانزده خرداد ،این اعتراضات به گرانی بود.در بین مردم خودم با چشم خودم دیدم یکی داشت از پشت مردمی که شعار میدادند را با چاقو میزد و خیلی هم پروفشنال و بذون استرس!

این را خودم دیدم! خب این اعتراضات داخل بازار به گرانی تهش به کجا میرسید؟ظاهرش اعتراض بود و باطنش به این میرسید که اجناس توی انبار باز هم مدت بیشتری توی انبار بمانند بخاطر تعطیلی بازار...توجه میکنید؟ هر چی اعتراضات خونین تر، سود محتکران بیشتر!

من علم غیب ندارم اما خبرها به من میرسد.ما آخوندیم خب.این لات هایی که منفعت طلبها به آنها پول میدهند از این غلط ها بکنند دم محرم صفر میایند پیش ما و اعتراف میکنند و طلب مغفرت! بلاخره یه چیزایی از زبون اونا میشنویم!

سال97 سر همون اعتراضای تابستون97،طرف مغازه لوازم خانگی داشت،به یه لات پول داده بود که سطل آشغال مکانیزه سر کوچه رو  آتیش بزنه که به همین بهونه کرکره رو تا مدتها بکشه پایین و خود مغازه بشه انبار احتکار...اینم بهونه دستش باشه که بخاطر ناامنی مغازه رو تعطیل کرده!آخه یه ماه؟ ببین چقدر احتکار میصرفیده براش که به یه ماه تعطیلی می ارزیده

توی این اعتصاب بازیای بازاریا توی همین بهار1401،سر قضیه مالیات بستن به تراکنش کارتخوان،یه عده رو اجیر کردن که دور و اطراف شعار علیه رهبری و مرگ بر و این چیزا بنویسن که چی؟دولت شل بیاد و مصوبه مالیات از کارتخوان رو لغو کنه

پس این سامان نیافتن اقتصاد یه روند روتین هست.نه که دولت نخواد یا کی نخواد...همین تویی که دغدغه سامان پیدا کردن اقتصاد رو داری هم پای منافعت بیفته معلوم نیس چیکارا بکنی.امر مزمنه

نه تنها در ایران.در همه جای دنیا.حالا اونا سیستم مالیات بگیریشون توی غرب قویتره اما مالیات گریزی و کارتل بازیاشونم پیشرفته تره و خرده پاها هستن که له میشن زیر بار مالیات نداده کله گنده ها...

-

چرا در جامعه ما فشار و نگاه جنسیت زده بر زنان وجود دارد؟ کارهایی از قبیل گشت ارشاد

پاسخ:ببین!این گشت ارشاد که شده اسم رمز خیلی از معضل نمایی ها خودش مسیر حل یک معضله که توضیحش مفصله و قبلا البته درباره ش توضیح دادم

اما فشار همواره روی همه از زنان و مردان در هر جای دنیا وجود داره.یعنی سکسیسم یک مساله همیشگیه

سال57 توی شهرضا انقلابیا ریخته بودن خونه یکی از سرمایه دارها یا مرتبطین حکومت پهلوی رو به اسم کیانی یا چنین اسمی رو تسخیر کرده بودند و بعد در روزهای بعد اومدن نمایشگاهی از اسناد جنایات این آقای سرمایه دار برپا کردند،در بخشی از نمایشگاه که درباره افشای فساد جنسی این آقا بود،شورت و لباس زیر این شخص رو آویزون کرده بودند که ببینید این لباسای زیرش همه مارک خارجیه!

خب که چی؟اگه لباسای زیر یک نفر مارک خارجی باشد او فساد جنسی دارد؟

درباره آخوندها هم حرف و قصه هست که اینا هی زن صیغه میکنند.صیغه هم که میگن اینا منظورشون یعنی همخوابگی دو سه ساعته! نه ازدواج و فرزند آوری! در حالی که من مدت طولانی هم در قم بودم و هم الان که در تهران هستم،خودم به عنوان آخوند سر در نیاوردم که بلاخره این مرکز صیغه آخوندا کجاست؟ که دو سه ساعت صیغه میخونن و بعد خانومه صیغه ش که تموم میشه میره صیغه یکی دیگه بشه! بعضیا آرزوهای شخصی خودشونو در قالب این شایعه ها مطرح میکنن ظاهرا!نمی دونم

پس میبینید که نگاه های جنسیت زده فقط درباره زن ها مطرح نیست.از اون آقای سرمایه دار عرق خور کراواتی لباس زیر مارک خارجی پوش دوره پهلوی تا این طلبه ها که به نون شبشون محتاجن رو ببین تا زنهای به اصطلاح بد حجاب همه درباره شون یه طرز نگاه جنسیت زده وجود داره

قضاوت جنسی و به قول تو نگاه جنسیت زده یک سنت احتماعی غلط جامعه انسانیه و منحصر به ایران هم نیست

ماجرای مشهور بیل کلینتون و منشیش و ماجرای مشهورتر مایکل جکسون و اتهام تجاوز به کودکان بهش چرا به چشم شما نمیاد؟تازه اینا مشهورهاش بودند

توی فرانسه مگه همین نگاه جنسیت زده برای زنهای با حجاب ممنوعیت درست نمیکنه؟یه مایوی اسلامی هست که مد شده زنهای مسلمان توی سواحل اروپا میپوشن!فرانسه پوشیدن اونو ممنوع کرده!یعنی حجاب و روسری که ممنوعه هیچ،ساحل هم میری باید بیکینی لختی بپوشی وگرنه حق شنا با لباس پوشیده توی آب دریا رو نداری! استخر خصوصی که نیست!دریاست!میگن نه! باید لخت بری! خب اینا چرا به چشم شما نمیاد؟چون مغزتون رو تنبل بار آوردین و اجازه دادین رسانه های خاصی که مشتریشون هستی براتون لقمه آماده کنن و خودتون حوصله لقمه گرفتن ندارید

گشت ارشاد اومده تا برخورد با این زنهای مثلا بد حجاب قانونمند باشه که نذاره سعید حنایی هایی باز پیدا بشن که خودشون با قانون شخصی خودشون دست به انتقام از زنهای بد حجاب بزنن

-

-چرا در پژوهشهایتان روی اسم شهرها تمرکز کرده اید؟

پاسخ:چون اسم شهرها ریشه ها و دی ان ای تبار فرهنگی منطقه است

من یادم است چندین سال پیش ماه محرم در یک جایی دیدم نوشته حسینیه شهریوری های مقیم تهران!

پرسیدم شهریور کجاست؟ و تصورم این بود که این روستای شهریور یک منطقه ای باشد در یزد یا اطراف همان نواحی چون شهریور از اسم ایزد و فرشته خشتا وا ایریا به معنای یاور نیکی‌ها و خوبی‌هاست و این مفهوم اصلا مال آیین زردشتی است که یک دین ایرانی است

پرسیدم این شهریور کجاست؟ وقتی گفتند که شهریور یک روستا از توابع اردبیل است اصلا فکم خورد زمین! که عجب! اردبیل که ترک زبان است.آنجا چرا اسم زردشتی وجود دارد؟اسم این روستا هم بسیار کهن است.اینها هم که حسینیه شهریوری های مقیم تهران دارند پس یعنی اهالی شهریور همه مسلمان شیعه هستند.زردشتی نیستند.آن زمان هنوز مطالعات ارتباطشناسی زبانی من کامل نبود.اما الان دیگر برایم تعجبی ندارد و واضح است که این اسم روستا نشان میدهد که پان ترک های احمق چقدر جاعل و دروغگو هستند که نواحی ترک زبان را از ایران جدا میدانند و متاسفانه بعضی از داخلی ها هم با ندانم کاری هایشان به این تصور کاذب دامن میزنند

حتی اطراف تبریز هم یک روستا به اسم خامنه است که سید خامنه‌ای رهبر انقلاب تبارش از آنجاست.خامنه هم یک اسم ایرانی است و به فاری امروزی به معنای خردمند است.سلسله هخامنشیان هم نامش را از همین ریشه و معنا اخذ کرده بود.اصلا قدمت این نامگذاری شاید به همان دور هخامنشیان برگردد.مثل الان که انقلاب امام خمینی به پیروزی رسید و اسم فلان شهر را امام شهر یا خمینی شهر یا بندر امام خمینی گذاشتند،در دوره هخامنشیان هم که شهرها و روستاهایی به وجود آمدند،اسمشان را از سلسله آنها اخد کردند.یک نمونه اش روستای خامنه،نمونه بعدی اش مثلا روستای قمشه در کرمانشاه و نقاط مختلف دیگر ایران که روستاهایی به اسم قمشه وجود دارد.خود شهر قم هم اسمش از همین ریشه است و همچنین شهر خمین در استان مرکزی که از ریشه اخمنش به معنای خردمند هستند

خب این اشتراک پر قدمت در نامگذاری شهرها و روستاها در نقاط مختلف ایران نشان میدهد همه یک منطقه واحد هستیم از تبریز و اردبیل و استان مرکزی و اصفهان و قم و سایر نقاط کشورمان و میفهمیم که تجزیه طلب ها مزخرف میگویند

-

سوال:پس چرا اگر مدعی هستید اسم امام خمینی ریشه ایرانی داشت،خود ایشان در صحبت کردن از کلمات ایرانی استفاده نمیکرد؟

جواب:این حرف را از کجا میزنید؟البته درد شما این است که در ذهنتان تصویر چرکی از هر چه آخوند دارید در حالی که همین آخوند یک کلمه ایرانی به معنای آکنده بودن از علم است اما  الان خود تو در همین یک جمله ای که گفتی از کلمات عربی استفاده کردی،مدعی،اسم،صحبت،استفاده...اینها عربی هستند.در زبان عربی هم کلمات ایرانی راه پیدا کرده مثل فردوس...زبانها با هم اینتر اکشن دارند.تبادل کلمات دارند.یک نوع بده بستان.چون زبانها خودشان موجودات زنده هستند.یک خیاط نمیتواند بگوید برای خودم لباس میدوزم و با دیگران تبادلی نمیکنم.خب از گشنگی میمیرد.یک نانوا نمیتواند بگوید فقط برای خودم نان میپزم.خب بعد از کجا لباس بیاورد بپوشد؟ این تبادل ها همان طور که بین انسانها هست،بین زبانها هم هست چون زبان هم موجود زنده است.این استفاده از لغات و معادل فارسی برای هر چیز مسخره است.مثل نانوایی است که میگوید با همین نانهایی که میپزم خودم را میپوشانم و لباس از خیاط نمیخرم!مثل خیاطی است که بگوید همین لباسهایی که میدوزم را میخورم و از نانوا نان نمیگیرم.تهش میرسد به دو ور پف زینتی برای پاپیون و دراز آویز زینتی برای کراوات

خود انگلیسی زبانها به کراوات میگویند تای! بعد ما کلمه ایرانی کراوات را به زور برایش معادل فارسی میسازیم.خب مجبوریم؟این پان فارسیسم بازیا یعنی چی؟کراوات خودش یک کلمه کهن ایرانی است به معنای دستمالی به کله بستگی دارد.کراوات یعنی کله بست.یعنی اگر من در فرهنگستان بودم به جای درازآویز زینتی میگفتم معادل کله بست را حداقل استفاده کنند.هر چند همان هم لازم نبود و کراوات خودش هم کلمه ای ایرانیست و هم کامل و هم زیباست

فرهنگستان فارسی برای مقابله باافراط در استفاده از لغات بیگانه و برای وضع کردن لغت جهت بعضی مفاهیم کلیدی و مهم یا جدید است نه که برای کراوات و پاپیون هم بیاید معادل پیدا کند.چون زبان امری از بالا به پایین نیست..مثلا همین فرهنگستان لغت بالگرد را به جای هلیکوپتر ابداع کردکه این در زبانها نشست و در خبرها و نوشته ها رواج پیدا کرد چون هلیکوپتر چهار بخش است و بالگرد دو بخش و راحت تر تلفظ میشود ولی کی می آید به جای کراوات بگوید درازآویز زینتی آخه؟

در وصیت نامه آیت الله خمینی هم که به زبان فارسی است به کرات از کلمات ایرانی استفاده شده است

مثلا در جایی از وصیت نامه اش از کلمه سالوس استفاده کرده...سالوس یک کلمه ایرانی و دارای بار مذهبی زردشتی است به معنای منافق

در حقیقت چون ایرانیان دیدند آیین اسلام در مفاهیم فراوانی از توحید و مومن و منافق و آرمان ظهور با آیین زردشت حقیقی شباهت و اشتراک دارد،اسلام را پذیرفتند

بدون تحقیق حرف نزنید

من از حسینم / م.ن.راهی

من از حسینم که حسین از نبی

زاده زهرا و ز خون علی

 

حکایت نوفل لوشاتو (Neauphle-le-Château) - مسعود نوروزی(ارتباط شناس)

خب کسی فکرش رو هم نمیکرد که نوفل لوشاتو این قدر چیزای متضاد توش جمع بشن
این روستای خوش آب و هوای اطراف پاریس!

معنای اسم روستای نوفل لوشاتو به فارسی تقریبا میشه قلعه نوی بالا محله!(حتما یه قلعه نوی پایین محله هم بوده که البته اون مشهور نشده)

حالا فارغ از بالا محله و پایین محله بودنش،جالب اینجاست که دقیقا توی تهرون یه محله به همین اسمه:قلعه نو!
یه زمانی بریژیت باردو، اون زن بازیگر افسانه‌ای سینمای هالیوود توش یه ویلای تابستونی داشت و شهرت اقامتش توی نوفل لوشاتو به جایی کشید که محمدرضا پهلوی،شاه ایران یکی از سفرها که به فرانسه اومده بود،اون وسط مسطای دیدارهای رسمی،به هوای دیدار بریژیت باردو از نزدیک و احتمالا یه خشکه لاس زدن یا کمی بیشتر، اومده بود نوفل لوشاتو.

حالا اعتماد به نفس رو ببین که همراه فرح هم اومده بود اونجا! البته موفق به دیدن بریژیت باردو نشده بود اما یه گشت و گذاری اونجا زده بود و بلاخره برای ناهار مجبور شده بود اونجا بمونه...اما واقعا کسی باورش نمیشد که سالها بعد یکی از مخالفای تبعیدی شاه سر از نوفل لوشاتو در بیاره و اونجا رو تبدیل به مرکزی برای فعالیتش علیه شاه کنه!

اونم نه یک روز و دو روز...حدود سه ماه! و بعد در کمال اقتدار از اونجا بره ایران و رژیم شاه رو سرنگون کنه!خدا وکیلی چقدر احتمالش وجود داره که دو نفر آدم عادی که با هم اختلافی دارن،در خارج از کشور خودشون به یه روستای مشترک اونم هزاران کیلومتر اون ورتر از کشور خودشون برن که حالا هم محمدرضا پهلوی و هم آیت الله خمینی،هر دو پاشون به روستای نوفل لوشاتو رسیده!

فکرشو بکن!

اون روز که شاه در خیالات دیدن و دل بردن از بریژیت باردو به نوفل لوشاتو رفت و احتمالا یه جواهر گرون قیمیتی، چیزی از مال حلال ملت ایران توی جیبش قایم کرده بوده که دور از چشم فرح به بریژیت باردو بده که خانم توی دیدار دفعه بعد حالا چه توی پاریس چه توی تهرون به اعلیحضرت پا بده...

اون روز شاه چقدر احتمالش رو میداد که چندین سال بعد،همین ده خوش آب و هوا بشه مرکز فعالیت برای براندازی حکومتش؟ اونم توسط چه کسی؟ یه آیت الله سالخورده که نه حوصله برژیت باردو رو داشت نه دل خوشی از اون مدل سینمای هالیوودی!آیت اللهی که نزدیک پونزده سال توی نجف عراق تبعید بود و شاه عمرا فکرشو میکرد از بین اون همه مخالفای سیاسی که از ملی‌گرا تا کمونیست داره،این یکی دیگه پاش به فرانسه باز بشه! اما شد!
این نوفل لوشاتو واقعا عجیبه!

مسعود نوروزی(ارتباط شناس)

برادر جان / شعر میم نون راهی برای شهید محمد جعفر حسینی

برادر جان کنار تو چه غم بود؟

که با هم سنگر ما در حرم بود

به خط عشق بازی کرده‌ای سَر

که سربازی تو سرمشق هم بود

ز نان و جان گذشتی و نوشتی

معلم درس او نون تا قلم بود

به راه و چاه آگاهیم ، باید

کنار ساربان و هم قدم بود

ندارد فرق کنعان یا که افغان

که این یوسف خریدارش عجم بود

برادر های بسیارند با من

ولی این یک برادر یوسفم بود

به یعقوب زمانه مژده دادند

به آن رختی که رویش خون قسم بود

شدم راهی بیا جان برادر

شهادت با هم و بی بیش و کم بود

م.ن.راهی

بازی لفظی قرآن با آهنگ کلمات(مسعود نوروزی.ارتباط شناس)

در بررسی هایم از تاریخ عرب دوره جاهلیت و نیز آیات قرآن به نکته جالبی دست یافته ام که تا پیش از این کسی به آن اشاره نکرده بود و آن مهارت قرآن در استفاده از شباهت های آوایی برای القای یک مفهوم است.

عرب دوره جاهلی به محوریت عُصبِه (پیوندهای قبیله ای و قومی) در روابط اجتماعی معتقد بود و قرآن که مخالف این اعتقاد بود و ایمان و تقوایی که پیامبر اسلام پیام آور آن بود را محور روابط اجتماعی می دانست، در مقابل مفهوم عُصبِه، مفهوم اُسوِه را مطرح کرد که به معنای پیوند رفتاری است بدون توجه به پیوندهای قبیله ای و در قرآن پیامبر اسوه حسنه معرفی شده یعنی بهترین الگو که میتوان با او پیوند رفتاری برقرار کرد

پس از مطرح شدن مفهوم اسوه از سوی قرآن بود که هر عربی میخواست به عصبه و خون خاندانی و نسب خود افتخار کند بلاغفاصله بعد از یادآوری کلمه عصبه، به خاطر شباهت آهنگین، ذهنش به سمت کلمه اسوه میرفت و یادش می افتاد که دوره عصبه و افتخار به آن و محور قرار دادنش در روابط اجتماعی گذشته است

این شباهت آوایی یکی از بهترین روش های آموزشی است که به کمک آن می‌توان مغز را در به خاطر سپاری مفاهیم یاری نمود

اینجاست که ما معجزه بودن قرآن را چه در معنا و چه در لفظ، درک می کنیم

زیرا عصبه به معنای پیوند خونی و قبیله ای است بدون در نظر گرفتن اختیار و اراده انسانی چون وقتی شخصی در یک قبیله به دنیا می آید به حیطه اختیار انسانی او این اتفاق رخ نداده و در مقابل عصبه، مفهوم اسوه قرار دارد که بر اساس آن شخص در هر موقعیتی که باشد بر اساس اختیار و اراده انسانی تصمیم می گیرد و عمل می کند

عصبه و اسوه از لحاظ ریشه لغت،به هم مربوط نیستند(هر چند از لحاظ ریشه ارتکازی ممکن است ربط داشته باشند که آن هم صرفا احتمال است و خارج از علم لغت متعارف است) و مچ کردن آنها در این بالانس معنایی، یک معجزه محسوب میشود

مسعود نوروزی ارتباط شناس

آرزوهای مردم دهه پنجاه زمان شاه! (مسعود نوروزی ارتباط شناس)

حمزه پیرمرد خوش صحبت خورموجی برام تعریف کرد که دهه 50 مردم از بوشهر میرفتن دبی! برای کار!چه کاری؟ جمع کردن زباله!

بعد  میگفت که من اونجا همش بعد نمار دست به دعا بودم که:خدایا یعنی میشه ایران این قدر پیشرفت کنه که خارجیا بیان برای جمع کردن زباله کشور ما؟ و ما ایرانیا به جای زباله جمع کنی بریم دبی پول خرج کنیم؟

خب.الان پنجاه سال گذشت!

روی هر سطل زباله در ایران بچه های  پاکستانی و افغانستانی آویزونن(هر چند من افغانها را هموطن میدانم نه خارجی!اما طبق عرف بین المللی امروز مثلا خارجی اند دیگه!)

ایرانی ها هم که نه تنها میرن دبی پول خرج میکنن بلکه اونجا ملک هم میخرن و راضی به یه مسافرت معمولی نیستن و اقامت هم میگیرن!

یکی نبود به حمزه که الان حسابی پیر شده بگه:عامو!تو که دعا میگردی!یه دعای بهتر میکردی خو!

مسعود نوروزی ارتباط شناس

Petraeus words about Qasem Soleimani/7years ago in 2015

What are your thoughts when you see Qasem Soleimani, the IRGC's Quds Force commander who funded and armed the militias who blew up U.S. troops and shelled the U.S. Embassy while you were in it, taking battlefield tours like you used to?

Yes, "Hajji Qasem," our old friend. I have several thoughts when I see the pictures of him, but most of those thoughts probably aren't suitable for publication in a family newspaper like yours. What I will say is that he is very capable and resourceful individual, a worthy adversary. He has played his hand well. But this is a long game, so let’s see how events transpire

It is certainly interesting to see how visible Soleimani has chosen to become in recent months — quite a striking change for a man of the shadows.

Whatever the motivations, though, they underscore a very important reality: The current Iranian regime is not our ally in the Middle East. It is ultimately part of the problem, not the solution. The more the Iranians are seen to be dominating the region, the more it is going to inflame Sunni radicalism and fuel the rise of groups like the Islamic State. While the U.S. and Iran may have convergent interests in the defeat of Daesh, our interests generally diverge. The Iranian response to the open hand offered by the U.S. has not been encouraging.

Iranian power in the Middle East is thus a double problem. It is foremost problematic because it is deeply hostile to us and our friends. But it is also dangerous because, the more it is felt, the more it sets off reactions that are also harmful to our interests — Sunni radicalism and, if we aren't careful, the prospect of nuclear proliferation as well

 

You have had some interactions with Qasem Soleimani in the past. Could you tell us about those?

In the spring of 2008, Iraqi and coalition forces engaged in what emerged as a decisive battle between the Iraqi Security Forces and the Iranian-supported Shiite militias.

In the midst of the fight, I received word from a very senior Iraqi official that Qasem Soleimani had given him a message for me. When I met with the senior Iraqi, he conveyed the message: "General Petraeus, you should be aware that I, Qasem Soleimani, control Iran’s policy for Iraq, Syria, Lebanon, Gaza, and Afghanistan." The point was clear: He owned the policy and the region, and I should deal with him. When my Iraqi interlocutor asked what I wanted to convey in return, I told him to tell Soleimani that he could "pound sand."

https://www.washingtonpost.com/news/worldviews/wp/2015/03/20/petraeus-the-islamic-state-isnt-our-biggest-problem-in-iraq/

ماجرای انگلیسی سرودن من (مسعود نوروزی ارتباط شناس)

شعری انگلیسی از مسعود نوروزی ارتباط شناس:

just people who are great and best

spend time to creat little happiness

as if that happinnss is greatest

thier name is artist! (Mass Noro)

ترجمان:

تنها انسان های برتر و بزرگ اند که برای خلق دلخوشی های کوچک طوری وقت می گذارند انگار که بزرگترین شادیست نام این انسانها هنرمند است.(مسعود نوروزی ارتباط شناس)

 آقا رسیدیم به بحث شیرین ادبیات و شعر انگلیسی!

عارضم خدمتتون که حاجیتون از دوره دبیرستان افتاد به گاهی سرودن به زبان عربی و انگلیسی

وقتی با یه زبون جدید آشنا میشی و به اون زبون شروع میکنی به مطالعه کتاب و روزنامه(تعجب نکنید!منظورم نیویورک تایمز و واشنگتن پست نیست.تهران تایمز ،کیهان انگلیسی و کیهان عربیه) و اهل سرودن شعر هم باشی، کم کم میبینی گاهی بعضی معانی و اشعار به زبان جدید توی ذهنت میاد که اصلا توی زبون مادری و نیتیو به ذهنت نمیومده!

راستش اون اوایل که به زبان انگلیسی کنار زبان فارسی شعر میسرودم، حس خیانت به زبان مادری بهم دست میداد اما حقیقت این بود که اون موقع که نوجوون بودم و هنوز دانش ارتباط شناسی امروزمو نداشتم، مث خیلیای دیگه به اشتباه تصور میکردم وقتی میگی زبان ایرانی یعنی فقط فارسی! در حالی که فارسی فقط یکی از زبانهای ایرانیه!
شاید شما هم الان همین تصور غلط رو دارید!
 اصلاح کنید:
هر زبانی که در فلات پهناور ایران بهش تکلم بشه و روح و اتمسفر ایرانی در مفاهیم اون باشه ایرانیه
حتی اگه عربی باشه! تمام!(آب طلا بدم خدمتتون؟ :)

مثلا ترکی دیگه یه زبان ایرانیه و حتی اسمش هم یه اسم ایرانیه!ترک یک کلمه ایرانیه به معنای زیبا که در زبان اولیه یعنی مغولی وجود نداره!

امیدوارم با توضیحی که دادم فهمیده باشید چرا تجزیه طلبای ترک هی به زور میخوان ترک رو تورک تلفظ کنن که این کلمه رو از اصالت ایرانی بندازن!

بعد حمله مغول به ایران و سالهای طولانی حکومت نوادگان چنگیز بر ایران، زبان مغولی چون زبان رسمی حکومت آنها بود،ایرانیان بسیاری را به تکلم به مغولی وا داشت ولی از آنجا که ایرانی جماعت از همان قدیم استاد مهندسی معکوس بوده،(مثل قضیه پهبادها در سالهای اخیر! :) چنان قیافه زبان مغولی را با فرهنگ و روح ایرانی آمیخته کرد که امروزه اگر یک توریست مغولستانی به بازار تبریز بیاید،با زبانی برتر و زیباتر از زبان مغولی مواجه میشود که خودش هیچ از آن نمیفهمد

اشعار ترکی شهریار ایرانی تحسین ادبای مغولستانی را برانگیخته.اصلا آن طوری که ما در ایران ادبیات ترکی داریم، خود مغولستانی ها ادبیات مغولی ندارند

پس امروزه اگر کسی بگوید زبان ترکی همان زبان مغولی است باید زد توی دهانش

اما امروزه ما با بدتر از حمله مغول مواجه هستیم، بر سر هر کوی و برزن،یک آموزشگاه زبان انگلیسی دایر است و خَلقی از عوام و تحصیل کرده که بروند و مدرک زبان انگلیسی بگیرند

بلاخره انگلیسی جماعت از مغول باهوشتر است اما باز هم قدرت مهندسی معکوس ما ایرانی ها را دست کم گرفتند!

عارضم خدمتتون که ده سال قبل که بچه تر از حالا بودم،شعری از من به زبان انگلیسی به دست یک گروه موسیقی نه چندان معروف اروپایی که به زبان انگلیسی هم آهنگ بیرون میداد رسید و پسندیدند و خواستن اجراش کنند ولی ازم خواستن که بخشهایی ازش رو تغییر بدم که البته ندادم و اختلاف شد و بعدشم خودشون اونو تغییر دادن و به اسم سه نفر همزمان ترانه رو منتشر کردند که اگه بعدا ازشون شکایت کردم بابت سرقت ترانه،با سه نفر طرف حساب باشم!
البته من قضیه رو ول کردم و برام مهم نبود اما این ماجرا برام یه نکته داشت:
چی باعث شد اونا درخواست تغییر بخشهایی از اون ترانه رو داشته باشن؟چون با روح اروپایی اونا جور نبود و شعر اتمسفر خالص ایرانی داشت در حالی که به زبان و خط انگلیسی بود.خود اونا میخواستن به دست خودم ترانه رو سانسور کنم و نکردم

ولی اونا به عنوان هنرمند و موزیسین، خوب فهمیده بودن که شعر من حتی به زبان انگلیسی تهاجم فرهنگی به اوناست!

البته عکس این قضیه هم صادقه که به زبان فارسی اتمسفر انگلیسی بپراکنند(بی بی سی فارسی مصداق بارز موضوعه! :)

به مفهوم این نمونه شعر انگلیسی که من سرودم نگاه کنید،میبینید مفهوم ایرانیه اما در کلمات و حروف انگلیسی خوش تر نشسته تا در کلمات فارسی!
به عنوان کسی که نزدیک دو دهه است در شعر طبع آزمایی میکنم باید بگویم این طبیعی است که مفهومی در یک زبان خوشتر بنشیند.گاهی بوده که تلاش کرده ام یک شعر ترکی ( مخصوصا نوحه های ترکی) را به فارسی ترجمه کنم اما هر جور ترجمه کردم باز نمک و لطف و زیبایی ترکی را نداشت

اصلا دلیل این که ایران و فرهنگ ایران زبانهای گوناگون را در ذیل خود پرورش داده همینه

سید خامنه ای از سال هفتاد و سه داره روی بحث تهاجم فرهنگی هشدار میده! دیگه داره سی سال میشه!
سوال اساسی من اینه که چرا همش اونا به ما تهاجم فرهنگی کنند؟
وقتش نیست ما هم یه تهاجمکی بکنیم؟
حالا منظورم این نیس که بروید هر چی آموزشگاه زبان انگلیسی هست رو آتیش بزنید بگید نوروزی گفت! نه! اصلا باید بروید زبان رو یاد بگیرید اما روح حقیقی ایرانی و آرمان ظهور رو به هر چی که از متن و شعر به زبان انگلیسی تولید میکنیم تزریق کنیم.صحنه اصلی جنگ همینه

مسعود نوروزی ارتباط شناس

I don't care, I love here - by: mass noro

I got this feeling on the my heart when love was born
I falled my heart into river from the bridge, i didnt let it burn
I putted remembers into a bag pushed it into a cage
I falled river from the bridge
I don't care, I love here
+
You're on a dirty way, I'm in the Milky Way
You want me in your fist , but I want to escape
You're so down level, we gotta to stage
You're from the old years, but I'm ever underage
I don't care, I love here

by: mass noro

ماجرای ویدا خانم و کره شمالی! - مسعود نوروزی،ارتباط‌شناس

منبع: instagram.com/final.list

سر کوچه مون یه سوپرمارکت بود که اغلب وقتی میرفتم خرید، میدیدم تلاش میکنه از مشتری هایی که داخل مغازه بودن،درباره یکی از خانم های ساکن کوچه به اسم ویدا آمار بگیره.یعنی هر بار میرفتم مغازه‌ش میدیدم درباره اون خانم با جملاتی مثل اینا که «کاش راست نباشه اما میگن زن خرابیه»،«انگار دیدم دیروز با دو تا مرد توی ماشینش بحث میکرد» و از این جمله‌ها سر حرف رو با هر مشتری توی مغازه که احتمال میداد از ویدا خانم بتونه بهش آماری بده حرف میزد!!حتی حس میکردم داره دروغ میپرونه که بتونه یه راست تحویل بگیره.من که نمیشناختم ویدا کیه ولی از صحبتایی که هر بار رد و بدل میشد به مرور فهمیدم مجرده (شایدم مطلقه) و ماشین و خونه داره و مهندس ساختمونه و ظاهرا چشم این مرتیکه دنبالش بوده و زنه هم وقتی اینو فهمیده، دیگه نیومده از مغازه‌ش خرید کنه و مردک هی با این روش و رفتارهای پیگیر و سمج مریض‌گونه ، میخواد خانمه رو تحت فشار بذاره بدنامش کنه و ذله‌ش کنه و ازش انتقام بگیره که بهش جواب رد داده! اما در عین حال با گفتن کلماتی مثل «کاش راست نباشه» و «انگار» در اول جمله هاش از خودش سلب مسئولیت کنه که ویدا رو بد نام کرده! اما من به عنوان یه ارتباط شناس میفهمیدم که به هر حال همین اومدن اسم هر انسانی کنار جمله ها و موقعیتهای ناهنجار و چرک، ممکنه اونو بدنام کنه و لازم نیست برای بدنام شدن،حتما اون جمله ها و موقعیتها درستیش اثبات بشه! به این ترفند میگن کاشت ذهنی! القصه وقتی که من دیدم وضع اینه،دیگه نرفتم از اون مغازه خرید کنم!مردک ابله!

اینو داشته باشید

امشب داشتم خبر چند ساعت قبل سی ان ان رو مرور میکردم که نوشته کره شمالی در سال2021 مبلغ642 میلیون دلار برای برنامه هسته ای خودش هزینه کرده! در حالی که هزاران نفر در این کشور از گرسنگی مرده‌اند و کره شمالی میتونست اون پول رو خرج فقرا کنه!

قبل اینکه فرصت کنم قضاوتی داشته باشم، خود سی ان ان بلافاصله بعد از دادن این خبر،در ادامه همون متن یهو مینویسه که: البته هیچ اطلاعات تایید شده ای درباره میزان هزینه ها و اندازه زرادخانه هسته ای کره شمالی وجود ندارد!

عه! پس الان این چه زری بود زدی سی ان ان؟

خب!الان ویدا و مردک سوپرمارکتی رو توی داستان سی ان ان پیدا کنید!

البته قبلش کمی فکر کنید درباره هزینه های خود ایالات متحده برای سلاح هسته ای و اینکه آمریکا شیش هزار و چهارصد و پنجاه کلاهک هسته ای داره و کره شمالی فقط بیست تا داره و باز فکر کنید به این که آمریکا بیش از سیصد و سی و سه میلیون جمعیت داره و کره شمالی به بیست و شیش میلیون هم نمیرسه جمعیتش!

تازه آمریکا علاوه بر هزینه برای ساخت و نگهداری اون همه کلاهک هسته ای(درست خوندید!کلاهک هسته‌ای فقط هزینه ساخت نداره!هزینه نگهداریش بیشتر از هزینه ساختشه!اونم شیش هزار و چهارصد و پنجاه کلاهک از جیب مردم مالیات بده توی امریکا!)،برنامه های فضایی مریخ و سفر به ماه رو هم توسط سازمان دولتی-نظامی ناسا داره پیگیری میکنه بعد در خود امریکا آمار چند صدهزار نفری بیخانمانها(فقیرا نه! بیخانمانها!کسایی که توی خیابون میخوابن) و قتل و جنایت و گرسنه‌ها در حال انفجاره و این کشور با کمال خونسردی فقط چند تا شهر بزرگ و اصلی خودشو (اونم بالاشهرش رو نه دان تاون و پایین شهرا رو) به عنوان ویترین آمریکا نشون میده و میگه آمریکا همینه! تا بتونه با کمال خونسردی و بدون عذاب وجدان و زیر سوال رفتن خودش درباره کره شمالی و هزینه‌های هسته‌ایش و هزاران گرسنه کره شمالی اشک تمساح بریزه!

حالا کدوم کره شمالی؟ نه حکومت اسلامی داره(چون کمونیستیه)نه اسلام و شیعه براش مهمه(چون بودایی هستن)نه حضور منطقه‌ای توی کشورای جبهه مقاومت داره،بساط مشروب و برنامه‌های دیگه هم توش به راهه! دیگه با کره شمالی اینجوری بدن و راه به راه تحریمش میکنن،بفهمید موضوع چیز دیگه‌ایه!

ویدا را به یاد آور!

مسعود نوروزی،ارتباط‌شناس

پینوشت:ویدایی که اینجا نوشتم اسم مستعاره.انتظار نداشتید که اسم واقعی اون بنده خدا رو بنویسم اینجا؟