پیاده‌روها را با سنگ قبر،فرش کرده‌اند!

ساختمان تاریخی افکار

پاتوقی صمیمی شده

نشسته‌اند و چایی میخورند

و بحث میکنند

در باب این ابتکار شهری

که صرفه‌‌ جویی‌ست در سنگ‌قبر و زمین‌دفن

اما من از پنجره همین ساختمان میبینم

که سد کوتاه صبر زمانه را

یارای بند آوردن موج حادثه نیست

مرده دفن شدنی‌ست

مرگ دفن نمیشود

هشدارشان می‌دهم

تا موج حادثه درگیر صبر زمانه است

چاره کنید

اینجا که نشسته‌اید موزه عبرتتان باید باشد

نه پاتوق خوشگذرانی

در جواب هشدارم چند نفری میگریزند

و بقیه به تماشای گریز آنها منتظر واکنش بعدی منند

تصور میکنند من معرکه‌گیر سرگرمی این قهوه‌خانه‌ام

اینگونه است که هشدارها انکار میشوند

#م_ن_راهی

تو منم هوایی کردی / بس که آشنایی کردی / تا شدم من آشنایت / از همه جدایی کردی / م.ن.راهی

ای یار!چرا مست شرابم کردی؟/اما ز لب لعل جوابم کردی؟

ساقی تویی و جنس خراب عشقت بود/ای خانه ات آباد خرابم کردی

                   م.ن.راهی

عشق جمله ایست قصار... نوشته بر حصار... که وقتی میگذری از آن کنار... شود به دیده ات نثار.../م.ن.راهی

آدمها بیش از کارهای دانسته کرده شان  ...از کارهای ندانسته نکرده ضربه میخورند/م.ن.راهی

اگه خوشبختی بدون خطر و ریسک باشه که دیگه خوشبختی نیست... یه اتفاق معمولی روزمره ست!/م.ن.راهی

خوشبختی به آدما از رگ گردن نزدیکتره!بدبختی اینه که باور نمیکنن جدی باشه و شوخی فرضش میکنن /م.ن.راهی

دیر آمدی! از کرده و ناکرده چه سود؟ / چون دیر رسیدی همه رفت هر چه که بود /م.ن.راهی

پایه

هش میلیارد آدم   توی این عالم   هر کدومن پی کاراشون

دلخوشن اونا   لیلی و مجنونا   آدما هستن و یاراشون

 

بین هش میلیارد آدم   / نبردی یادم  / خواستی که باشم یه مشّایه

الحمدلله  که توی این راه  منو خواستی که باشم پایه

 

م.ن.راهی