دلت گرفته ای صنم...دلیل آن؟ بله منم!/ دلم دلیل رنج تو... ولی نه! دل نمیکنم (م.ن.راهی)
برادرند عشق و رنج، ارث میبرند گنج
من این برادری میانشان به هم نمیزنم
برادرند عشق و رنج، ارث میبرند گنج
من این برادری میانشان به هم نمیزنم
هنوز زمانی طولانی نگذشته از آن شبی که در حین افطار روزه ماه رمضان،پیامی برای گوشی ام آمد که: #نادر_طالب_زاده مرد! نوروزی تبریک!
خون به مغزم جوشید! اینها چه جانورانی بودند که خیال میکردند به خاطر انتقاداتم از مرحوم طالب زاده باید مرگ او را به من تبریک بگویند؟
افطار کرده و نکرده،فوری برخاستم و بساط یک ویدیو را به عجله فراهم کردم و در آن پیراهن مشکی پوشیدم و از نادر طالب زاده تجلیل کردم و حقیقت انتقادهایم به او را هم روشن کردم و همگان را دعوت به شرکت در مراسم وداع و تشییع او کردم(و خودم هم شرکت کردم)
آن قدر به عجله این ویدیو را آماده کردم که کیفیت صدایش استاندارد نبود اما مهم هم نبود.پیام شنیده میشد
بر این باورم که سرودن شعر در سوگ #بلقیس توسط #نزار_قبانی از جنس همان ضبط ویدیو کردن من بود برای رد کردن برخی شائبه ها
خب در آذر60 که انفجار سفارت عراق در بیروت رخ داد، اوج جنگ #ایران و حزب بعث #عراق بود و #خرمشهر هنوز در اشغال صدام.
بلقیس الراوی،همسر نزار هم که منشی ویژه سفیر عراق در لبنان بود
مداخلات و تیر اندازی هایی که از ساختمان سفارت عراق به سوی بیمارستان الزهرا(تحت اداره شیعیان مورد حمایت ایران)صورت میگرفت هم گمان ها را به این که انفجار در انتقام آن تیر اندازی ها باشد، تقویت میکرد
ضمن این که هنوز یک سال از اعدام آیت الله صدر و خواهرش بنت الهدی(از هواداران انقلاب اسلامی ایران)توسط صدام نگذشته بوذ
در سالهای اخیر و در تحقیقات افرادی مانند #حمید_داود_آبادی محرز شده که افراد نزدیک به ایران در این انفجار دست داشته اند.
عراق هم که همان اول ایران و سوریه را متهم به دست داشتن در این انفجار کرده بود
نزار قبانی هم که از چندین سال پیش با استعفا از وزارت خارجه سوریه، زاویه خود را با حکومت حافظ اسد نشان داده بود
سوال این است که چرا این بشر، نزار قبانی در سراسر شعری که در سوگ همسرش بلقیس سروده، یکسره به سران عرب و ملت عرب انتقاد میکند و یک کلمه علیه ایران نمیگوید؟
همین نزار قبانی بعد انقلاب ایران شعری در ستایش انقلاب و رهبری آیت الله #خمینی دارد
مشکوک نیست؟
از بس در این زمانه اهالی فرهنگ و هنر #سلبریتی سطحی شده اند، واقعا این حرکت نزارقبانی در آن سالها قابل درک نیست
وقتی میگوییم شاعر، یعنی یک انسانی که بینش تاریخی درست داشته باشد نه که با هر بادی به هر شاخه ای آویزان شود
از دست دادن همسری مانند بلقیس الراوی هرگز برای نزار قبانی آسان نبود اما نزار را به وادی چرت و پرت گویی علیه ایرانی که در ضدیت با #پدرسالاری_سیاسی زمانه قد علم کرده بود نینداخت، او فهمید درد از پان عرب بازی و خیالبافی بعثی ها به نام آرمان امت عربی و حامیانش در سران عربی است که همسر نازنینش را هم قربانی کرده
امروزه کتاب شعر نزار در سوگ همسرش بلقیس الراوی(منشی سفیر عراق در دوره صدام) به زبان #فارسی در #تهران منتشر و فروخته میشود و این حاصل بصیرت نزار است که سرنوشت شعر خود و آبروی همسرش بلقیس را به دم و دستگاه صدام گره نزد...
در درستی کار مرحوم نزارقبانی همین بس که بعد شهادت ابومهدی مهندس که شبکه سعودی ام بی سی در یک برنامه که به بررسی زندگی نزارقبانی میپرداخت،وقتی در آن برنامه سخن از دست داشتن احتمالی ابومهدی مهندس در انفجار بیروت و کشته شدن بلقیس رفت، با واکنش قاطع همه طرفهای عراقی در رد این ادعا مواجه شد.
آن دسته از دم دمی مزاجهای فرهنگ و هنر و ادبیات امروز کشور ما، کلاهشان را بالاتر بگذارند
#مسعود_نوروزی_ارتباط_شناس
نشر ثالث یک ترجمه از کتاب بلقیس نزار قبانی منتشر کرده که زیاد جوندار نیست اما از هیچی بهتره! توصیه میکنم فعلا همونو بخرید و بخونید
توی غرفه این انتشاراتی در نمایشگاه کتاب تهران عرضه میشه
شاید بعدا خودم دست به کار بشم و یه ترجمه بهینه تر ارائه بدم، تا یار که را خواهد و میلش به که باشد :)
تا جنازه بلقیس و از بین خرابه های انفجار بیروت پیدا کنند حدود ۱۰ روزی طول کشید البته جنازه که دیگه نبود پاره پاره بود همون تشبیه خود نزار قبانی درسته که نوشت پروانه ای که در پیله شده بود
برید حال کنید حسودا
برید حال کنید عقده ای ها
زنم به تیر حسادتتون از پا افتاد و شهید شد!
خب حالا میتونید
سر خاک این شهید شربت خیرات کنید
و یه لیوان هم بدید به من که حس و حالی برام نمونده
خداوکیلی جز ماها
هیچ مردمی
اینجوری ضدحال هستند؟
«سایه»
خوشگل تر از هر زنی که از تمدن بابل اومده
«سایه»
سر تر از هر نخلی که از خاک عراق عمل اومده
راه که میرفت
طاووس جلوش کم میآورد
آهو اداشو در میآورد
«سایه»جونم!
دردت به جونم!
دردت به احساسم، حتی در حد خوردن نوک انگشت بهش!
مگه بدون موهای بلندت
دیگه خوشه های گندم روی بلند شدن دارند؟
کویر هم بودی باز سرسبز میشدی
گدا هم بودی هم سطح پولدارا بودی
پات به رودخونه کم آب هم میرسید فوران قطراتشو عین جواهر به پات میریخت
معلومه که حسودا کشتنت «سایه» جان!
آخه کدوم قومی
اینجوری صدای ناموسشو خفه میکنه؟
آی اونایی که شعار غیرت و تعصب دادید!
کله گنده هاتون کدوم گوری اند؟
هه!اینا که خودشونم دشمن هم اند
اینایی که اگه زندگیشون قبیله ای باشه آدمخوار میشن و همو قورت میدن
اگه روباه توی یه دشت وسیع باشن باز چشم دیدن همو ندارن و همدیگه رو میدرن
اگه عنکبوت ضعیف روی یه وجب تار لرزون باشن بازم به هم رحم نمیکنند
به چشمات قسم
همون چشمایی که بر خلاف این قوم تنگ نظر، میلیونها ستاره توشون جا میشه
ای ماه شب تارم!
برات چیزای عجیب غریب زیاد دارم که از این قوم بگم
سوال اینه که پس کل قهرمان بازیای غیرتی این قوم الکی بود؟
یا تاریخ بهمون چرت گفت؟
«سایه»جان!
ولم نکن!
نباشی، خورشید دیگه حال نداره مرز حقیقت و دروغ رو روشن کنه
اون وقت اگه سلیمان از من که هدهدم
سوال و جواب کنه
من اشتباهی جواب میدم
قیافه دزد و پلیس رو قاطی میکنم
قیافه ملکه سبا(بلقیس یعنی سایه) رو با یه ارباب زمیندار پست و حریص اشتباه میگیرم
این تاریکی باعث میشه حقیقت اصلی رو به شکل یه ماجرای مسخره ببینم و تعریف میکنم
بابا ما هم یکی مثل همه بقیه هستیم و چشمامون فراطبیعی که نیست! ماجرای بلقیس ملکه سبا که دیگه اعماق تاریخه!
آخه چطور آدم توی این تاریکی میتونه گلستون و زباله دون رو از هم تشخیص بده؟
«سایه»جان!
ای شهید بدون نور تو چطوری میشه شاهد حقیقت باشم؟
ای اوج احساس، بی تو چطور درک کنم؟
ای پاک بی تو چطور آلوده اشتباه نشم؟
ای خالص بی تو چطور حقیقت رو قاطی خطای دید نکنم؟
من و بچه هات،مردم یمنیم که ملکه شون بلقیس(هم معنی سایه)رو صدا میزنند
پس جواب یمنت رو بده
آی ملکه ملکه ها
آی زن! تو یک تنه برابر با عُرضه همه مردای تمدن سومری بودی
آی تویی که اگه
جغرافیای طبیعی باشی به شیرینی آواز گنجشکی برام
جغرافیای باستانی باشی، یه تندیس گرون قیمتی
جغرافیای مذهبی باشی،اون اشکی هستی که از گونه زن مسیح چکیده
به نظرت بهت بد کردم تو رو از زادگاهت سرقت کردم به اینجا؟
به این شهری که هر روز یکی از ما رو میکشه
به این شهری که هر روز دنبال یه جنازه ست
اینجا مردن به آسونی سر کشیدن یه فنجون قهوه ست
به آسونی چرخوندن کلید در اتاقمون
به نزدیکی گلهای گلدونی تراس
به روزمرگی خبرای لای ورقای روزنامه
به سلیسی الفبای صحبتای روزمره
وای ما مردم شهر...«سایه جان»!
با وجود همه این مظاهر تمدن از فنجون تا روزنامه
انگار یه بار دیگه افتادیم به عصر جاهلیت
وای! ما افتادیم به وحشیگری!
به زبون نفهمی
به کوفت و زهرمار
به پستی
اصن یه بار دیگه افتادیم به عوضی بودن
چون «نوشتن»و سواد برا ما دیگه فقط در حکم یه جور چوب خط کشیدنه
هر چوب خط نماد پروانه ای هست که توی پیله خفه شده
و اون حادثه از راه رسید...انفجار بیروت!
اونجا میپرسیدم:عشقم رو،سایه رو میشناسید؟
و «سایه» مهمترین چوب خط توی لیست کشته شده ها بود
یه پروانه له شده توی پیله ابریشمش،زیر سنگینی سنگ مرمر
که خون مثل بنفشه توی چشماش لخته شده بود
چشمایی که باز بود
سایه جان!
آی تویی که وقتی به خرابه های انفجار رسیدم عطرت توی مشامم پیچید
آی تویی که وسط آواری از دود دفن شده بودی، انگار قبرت وسط ابرا باشه
کشتنت، توی انفجار بیروت، انگار که یه آهو رو بکشن(لابد که ازش نافه و عطر استخراج کنن!)
این قوم بعد اینکه حرف زدن عین بچه آدم از یادشون رفت، کشتنت!
سایه جان!
اینا که میگم مصیبت خونی نیستا!
دارم به این قوم تیکه و طعنه میندازم
که توی خرابه های انفجار دنبالتن
هی دنبالتن
آی دنبالتن و پیدات نمیکنن چون عطر تو رو نمیفهمن
و این خونه کوچیک شعورش از اونا بیشتره
کدبانوی خودشو از عطر خوبش سراغ میگیره
پست فطرتا!
خبرا رو مرور میکنم
یه روده راست توی شیکم این خبرای پیچیده نیس
چیزی ازشون دستگیرم نمیشه
همه اعضا و جوارحم تا مغز استخون تیر میکشه
بچه هامون هنوز خبر ندارن چی شده
اصلا منم خبر ندارم...چمه هی دارم بیخودی آه و ناله میکنم؟
از کجا معلوم که چند دقیقه دیگه در خونه رو نزنی؟
نیای و رخت زمستونی عزامونو در نیاری؟
از کجا معلوم خندان از راه نرسی؟
همچین خوش و خرم
مثل شکوفه های تازه نفس باغ
سایه جان
او گلدونای سرسبزی که کاشتی و به دیوار آویزون کردی
تا وقتی اونجان،با شبنم هاشون زار میزنن برات
صورتت همش جلو چشامه
چه وقتی توی آینه چشم بچه هامون نگاه میکنم و چه وقتی پلکهام رو میبندم
سیگاری که گیروندی هم هنوز روشنه و دودش نرفته
خودت کجا رفتی؟
ادامه دارد
این چه بارونیه که عاشق تنها غرق آه
میزنه زیرش قدم، میشکنه بغضش راه به راه
وقتی بارون میباره باید که یارت هم باشه
خنده هاتون بشوره غصه ابرای سیاه
اخم ابرای سیاه بارونی خنده بشه
دل آدما جز عشق از همه چی کنده بشه
بذار دنیا بدونه ارزش عاشق بودنو
هر کی بد کرده به عشق رسوا بشه شرمنده شه
من دلم بارونایی رو دوست داره که تو باشی
نباشی اسمش که بارون نیست، فقط هست آب پاشی
نباشی گل به بهار نمیونه،باش بمونه
گلای عشق ما موندگار رو حوض نقاشی
م.ن.راهی
دست تکون بده برای آدمای بیرون قطار
اونا که با دسته گل نشستن اونجا عمری انتظار
کی میفهمه اون دلا چه سرگذشتی داره عشقشون؟
حالشونو میدونه فقط ایستگاه روزگار
کی میدونه که ته دل اونا چقد قیامته
کی میگه برای عاشقا سفر یه حرف راحته
حال عاشقی همیشه حس و حال بی قراریه
اینجوری نباشه عشق نیست یک جورایی عادته
عاشق شدن / حال خوش / دل کندنه
از هر چی که / جز عشق تو / پیش منه
م.ن.راهی
هنگامی که با مردم محلی در گیلان حرف میزنم و آنها از خاطرات خود می گویند، وقتی می خواهند راجع به مرگ و مردن حرف بزنند نمی گویند فلانی مرد بلکه میگویند فلانی خوابید و بیدار نشد(فلونی بوختَه، وینّی سا)
البته این به آن معنا نیست که فعل مرگ و مردن وجود ندارد بلکه اعتقاد عمیق و کهن مردم این منطقه (که سینه به سینه منتقل شده) راجع به کارمای طبیعت و قدرت جذب کلمات سبب شده که آنها از به کار بردن الفاظ منفی به صراحت و آشکار خودداری کنند
مسعود نوروزی ارتباط شناس
علی را عاشقانش میشناسند
نشان و بی نشانش میشناسند
علی آقا علی مولا و سرور
علی بعد نبی از هر که برتر
خدایا تا که تو داری خدایی
مبادا از علی آنی جدایی
خدا را دیده ام با چشم دیده
از آن دم که علی را آفریده
به دیدار خدا و قدرت او
بگو یک یا علی تا او کند رو
مسعود نوروزی راهی
پیش نوشت: برای دیدن اسلایدهای مربوط به این نوشته به این آدرس اینستا بروید: https://www.instagram.com/p/CcsTJtOL_X9/
همه چیز از #نوروز 88 شروع شد
هنوز دو سه ماهی مونده بود به شروع آشوبهای سال88
اون سال #ایرج_طهماسب یه سری جدید از #کلاه_قرمزی رو در ایام عید روی آنتن برده بود
پشت بندش هم یکی از شاگردام خواست یه #مستند #کلیپ بسازه در نقد کلاه قرمزی.از من مصاحبه گرفت و منم توش حسابی درباره اینکه چرا بعد این همه سال هنوز محور این برنامه روی کلاه قرمزی و پسرخاله میچرخه و دیگه باید کاراکترهای جدید متناسب با فرهنگ ایرانی وارد این برنامه بشه و فقط با دو تا عروسک سر و ته برنامه رو هم نیارن حرف زدم
(کلیپش رو کسی نداره؟خودم همه حرفام یادم نمونده!😂)
این کلیپ اون سال حسابی توی فضای مجازی دست به دست چرخید!(اسلاید دوم را ببینید.عکس منو میتونید تشخیص بدید؟ راستیی یامین پور هم اون پایین هست.شناختینش؟😂) اون موقع که فضای مجازی مثل امروز نبود!وبلاگها پادشاهی میکردن و فیسبوک هم داشت کم کم جولان میداد
ایرج طهماسب هم یکی از خوبیاش اینه که گوش نقد شنوی داره و دلیل کیفیت برنامههاش همینه
بعد اون بود که یهو عروسکای برنامه کلاه قرمزی یکی پس از دیگری رو به ازدیاد گذاشت
دختر همساده،گابی،ببعی،گیگیلی،دیبی،ننه،موش،گربه ،آغوی همساده،عزیزم ببخشید،بزی و... عروسکایی بودند که کم کم به این مجموعه در سالهای آتی اضافه شدند
اما اینجا میخوام درباره #فامیل_دور براتون بگم!
تازه از اینجا بحثمون میافته توی دنده!
چرا برنامه کلاه قرمزی این قدر دل نشین بود براتون؟
چون دقیقا رمز و رموز تاریخی #ایرانی رو در لابلای خودش داشت
آیا میدانستید فامیل دور، اشاره به هموطنان افغانستانی دارد؟
افغانستان، نام دیگری هم دارد! بله!دور! خط #دوربند که از سراسرش منطقه مرزی مورد مناقشه #پاکستان و افغانستان است،نامش از این نام کهن افغانستان اخذ شده
و نکته مهمتر! ما زبان #دری را از هموطنان افغانستانی اخذ کردیم و آن را #فارسی_دری نامیدیم و اکنون زبان رسمی و خط ارتباطی مشترک همه اقوام ایرانی،فارسی دری است چون دری هم یکی از زبانهای ایرانی بود و هست که توسط هزارههای افغان تکلم میشود
حالا دلیل تاکید فامیل دور روی"در"را فهمیدید؟
خانه آقای مجری، نماد #ایران است که همه اقوام و ملل ایرانی را در خود گردآورده و هر کس میآید دیگر نمیرود
اینها از هوشمندی و خوشسلیقگی تیم ایرج طهماسب است
آیا هرگز حس کردید فامیل دور،یک بیگانه است؟نه!او را هموطن میدیدید!پس افغانها هموطنند
چرا فامیل دور و بچهاش را دوست داشتید؟به همان دلیل که باید هموطنان #افغان را دوست بدارید
#مسعود_نوروزی_ارتباط_شناس
پینوشت:
یاد #محمد_سرور_رجایی و #خون_شریکی اش گرامی
کامنتهای پای این مطلب در اینستا و جوابهای من به آنها
کامنت:
زبان دری تقریبا ۶۰ سال پیش بخاطر تفاوت با زبان فارسی و جداسازی از ایران توسط دولت افغانستان دری نامگذاری شد و البته زبان فارسی ابتدا از سرزمین پارس بعد به سیستان و بعد به خراسان و اسیای میانه و سایر ممالک مستقل امروزی گسترش پیدا کرد ،این چیزیه که ما در کتابهای تاریخی خوندیم ، و ایران هرگز زبان دری رو مدیون افغانستان نبوده! در منابع تحقیقی دقت کنید هموطن ! البته اگه تحقیق باشه و زاییده فکر و خیال شخص خودتون یا شخص دیگه ای و به قصد خاصی نباشه ، مطلب بعد اینکه برادران افغان برای ما محترمن اما هموطن ما که نیستن و به قول آقای طهماسب همون فامیل دور هستند و بس
جواب من:
#افغانستان یه جاییه مثل کرمان ، مثل هرمزگان مثل خوزستان، با این تفاوت که با فتنه مذهبی و سیاسی انگلیسی و استعماری، مرحله به مرحله از ایران جدایش کردند و حالا مثل شما عزیزی، طوری درباره افغانستان حرف میزند انگار اگر زبان رسمی مان را از یکی از زبانهای ایرانی رایج در بین هزاره های افغانستان اخذ کرده باشیم، چه کار خفت باری بوده! نه عزیزم.دری هم یکی از زبانهای ایرانی است و برای اینکه ساختار ذهنی شما را بیشتر متحول کنم باید عرض کنم زبان پشتون هم یکی از زبانهای ایرانی است.ایران را بزرگ ببینیم آنچنان که هست.اجازه ندهید منفعت طلبی های قشر خاصی چه آن طرفی و چه این طرفی به تکه تکه ماندن ایران دامن بزند.افغانستان بخشی از ایران است و لاغیر.با همه اقوام و مذاهبش
کامنت:
حرف شما صحیح استاد و من تعصب خاصی ندارم ، اما ب دو دلیل میگم بهتر که جدا شد اول اینکه هماهنگ کردن فرهنگشون با بقیه ایران کار خیلی سختیه دوم اینکه کشورمون با قد و اندازه امروزی گرفتاری کلی بحرانه و اگه افغانستان هم ضمیمش بود دیگه نور علی نور میشد.البته بنده برام شهروندان افغان قابل احترام هستن و دشمنی های اخیر باهاشون رونمیپزیرم و آرزو میکنم به آنچه که شایستشون هست بهش برسن
جواب من:
ای برادر! اولا که #افغانستان ضمیمه ایران نیست بلکه خود ایرانه و دوم این که سطح روستاگونه فرهنگ مردم در نقاط غیر شهری افغانستان همین الان شدیدترش در روستاهای سیستان و بلوچستان و کهگیلویه و بویر احمد و لرستان و کردستان هم دیده میشود که اگرمثلا یک تهرانی برود آنجا میگوید صد رحمت به افغانستان! اما ما هرگز آنها را از خود جدا نکردیم و ایران را تکه تکه نکردیم.ضمن اینکه اگر منظورتان اهل سنت هستن در کردستان و بلوچستان و گلستان هم سنی های سفت و سختی داریم اما همه انها کارت ملی ایرانی دارند. ما هرگز ایران را نباید به این بهانه ها تکه تکه کنیم.ضمنا افغانستان خاک ثروتمندی دارد.انواع معادن و حتی نفت هم دارد.مشکل افغانستان این است که مثل بچه یتیمی از دامان مادر جدا شده و در دست قیم های بی رحم افتاده...همین الانش هم حداقل چهار میلیون جمعیت افغانستان در ایران هستند و نه تنها بار اضافی نیستند که خدمات بسیاری ارائه میدهند که اگر نباشند اقتصاد ایران لرزههای عجیبی را تجربه میکند.پیشنهادم این است که به نقاط مختلف همین ایران کنونی بسیار سفر کنید و در تاریخ هم بسیار مطالعه کنید.خیلی حقایق دستتان میآید
کامنت:
هر چی درد کمتر دردسر کمتر ، حالا ما بگیم افغانستان مال ما بوده دیگه مال ما میشه ؟! مگه استکبار میزاره اونا که بدنبال تکه تکه کردن کشورهای مستقل هستن بعد اجازه اضافه شدن یک کشور دیگه رو به ما میدن؟
جواب من:
داداش! اضافه شدن یه کشور دیگه چیه؟ میگم افغانستان خود ایرانه! آخه این چه طرز فکریه افتاده به جون جوانهای مملکت؟ فرض کن #خرمشهر رو هم آزاد نمیکردیم و میگفتم ول کن هر چی درد کمتر دردسر کمتر! الان خرمشهر هنوز بعد از چهل سال که آزاد شده هنوز مثل اولش نشده و رونق پیدا نکرده اما اگه الان دست عراقیا بود آبادتر از این میشد؟ وضع داغون کشور عراق رو ببین!! باز ایران رفته اوضاع عراق رو جمع و جور کرد وگرنه داعش قورتش داده بود.شما نسل امروز کشورید.یکم تفکر خودتونو اصلاح کنید بابا😂
کامنت:
در مورد افغانی ها من نظر شمارو قبول ندارم و به نظرم اگه به ما ملحق بشن و جمعیتشون زیاد بشه بخاطر اختلافات فرهنگی و تعارضات برای ما دردسرهای زیادی درست میشه ضمنا مگه الان مسئولین ما تونستن وضع اجتماعی و اقتصادی کشورمون رو باثبات و رضایتمند حفظ کنن و به سمت آینده مطمین پیش ببرن که بخواهیم سرپرستی یه جمعیت دیگه ای رو هم قبول کنیم؟
الان با این شرایط شدید اقتصادی و ضعف مدیریتی در حوزه های مختلف دیگه داریم به جایی میرسیم که حمایت مردم خودمون رو هم از دست میدیم و جمعیت شیعیان بسبب مشکلات شدید مالی روز بروز کمتر میشه پس چطور ممکنه که بتونیم ادعای قدرت طلبی و گسترش در اینده کنیم ؟
نه افغانی ها بخاطر فرهنگ خاص خودشون و تفاوت با فرهنگ ایران و نه ایرانی ها نمیتونن همدیگر رو به عنوان واحد قبول کنن شک نکنید اگه افغانستان به ایران ملحق بشه شاهد هر روز کشت و کشتار خواهید بود مطلب بعدی اینکه ماکه هنوز ثبات اقتصادی و رفاهی شایسته جمعیت کنونی رو نداریم چطور از عهده جمعیت سی ملیونی دیگه بر میاییم؟
جواب من:
داداش! توی همین تهران هم سنیهای افراطی زیادی هستن که پشت اندر پشت ایرانی هستن و کارت ملی ایرانی دارند.نمی دونم همین چند دقیقه پیش از سنیهای سفت و سخت گلستان و کردستان و بلوچستان و حتی خراسان جنوبی برات گفتم تو باز داری ابراز نگرانی از سنی ها میکنی. همین سنی ها از کرد و بلوچ و پشتون در جنگ مقابل صدام شهید شدند.این تفکرات رو بریز دور. یه مثال دیگه بزنم برات تا متوجه بشی چقدر از واقعیتها دوره تصوراتت.ببین! ما الان توی آمریکا انفجار کارتن خوابها و بیخانمانها رو شاهدیم.اوکی؟ بعد در خود آمریکا بیش از دو میلیون ایرانی(به غیر از ملیت های دیگهای که ساکن آمریکان)دارن زندگی میکنند.الان لس آنجلس رو بهش میگن تهرانجلس!بس که ایرونی اونجاس.اغلب ایرونیای اونجا اصلا انگلیسی بلد نیستن چون با همون فارسی کارشون توی لس آنجلس راه می افته.یه نفر آمریکایی که اجدادش دویست ساله توی امریکا زندگی میکنن،بره توی #بورلی_هیلز در کالیفرنیا اصلا فکر میکنه اومده ایران! ایرانیهایی که مسلمانن .عیدشون نوروزه نه کریسمس و کلا فرهنگشون با آمریکا زمین تا آسمون فرق میکنه.آیا آمریکا اونا رو بیرون کرد؟ نه! براشون تسهیلات هم میذاره و الان اون ایرانیا تهاجم فرهنگی علیه ما هستن نه علیه اونا!فرض کن داریوش یا ابی میرن سالن کداک که کنسرت بدن(سالن کداک محل برگزاری اسکاره)یه امریکایی فیلم بگیره و بگه:امریکا در اشغال ایرانیها! نه!اونا از این کارا نمیکنن!اونا از ایرانیا برای جذب پول و گردش مالی استفاده میکنن.اما ما چی کار میکنیم؟با ناشیگری تا توی تعطیلات عید یه عده زیادی از هموطنان افغانستانی میرن دور برج آزادی یا دریاچه چیتگر فوری فیلم میگیریم که وای تهران در تسخیر افغانها! کدوم افغانها؟همونا که برای عید نوروز که عید ایرانیه اومدن تفریح پای برج آزادی و دریاچه چیتگر.مثل خودمون مسلمانن و با زبان ایرانی حرف میزنن! واقعا انتظار داری با این دیدگاههای داغون بتونیم ابرقدرت بشیم؟اصلاح کن عزیز
کامنت:
با فرض اینکه همه چی درست شد و افغانستان اضافه شد به نظر شما سنی های افراطی و طالبان اجازه زندگی مسالمت آمیز در کنار شیعه رو میدن!؟
جواب من:
فرض کن سال58که کردهای تجزیه طلب که ادعای خودمختاری کرده بودند توی کردستان ایران، موفق میشدن کردستان رو از ایران جدا کنند، به نظرت رفتارشون با این طالبان کنونی فرق میکرد؟اصلا اون هیچی، مگه همین کردهای کردستان عراق که یه قوم ایرانی هستن با موساد اسراییل الان همکاری نمیکنن؟ مگه همونا در ترور سردار دلها همکاری لجستیکی نکردند با وجودیکه خود سردار دلها بارها شهرهای کردنشین رو از محاصره داعش نجات داد. پس ببین! درد اصلی در تجزیه شدنه!درد افغانستان در تجزیه شدن از دامان مادرش ایرانه وگرنه اگر افغانستان جدا نشده بود، نیروهای اطلاعاتی ایران سران گروهک تفاله بان (طالبان مزدور سعودی) رو مثل اون مردک عبدالشیطان ریگی سرکوب میکرد و تمام.مساله زیاد پیچیده نیست.
کامنت:
تعداد کشته های جنگ سنی ها بشدت پایینه به نسبت آمار اگرم تعدادی داریم سرباز بودن و اجباری بوده و اونها جنگ مارو مقدس نمیدونن و هیچ وقت داوطلب نبودن خصوصا از بلوچستان و کردستان و ترکمن های گلستان ، مطلب بعدی اینکه سنی های متعصب کردستان و بلوچستان و ترکمن های گلستان شیعه رو درون خودشون راه نمیدن و تا بتونن زن نمیدن و اگرم به اجبار مجبور شدن باید دختر از طایفه و منطقه اونها بره بیرون که اسرارشون توسط یه شیعه لو نره و اونها دارن دستورات و فتواهای مولوی های عربستان رو گوش میدن و حتی سرو و پایان رمضان رو با اینکه موقغیت مکانی متفاوتی دارن ولی با کشور عربستان هماهنگ هستن و عمل میکنن چطور این طیف رو برای شیعه بی خطر میدونید ؟ دوستی دارم در منطقه ترکمن های استان گلستان زندگی میکنه میگه یکی از مردهای باسواد اونجا یه روز گفته بود که جمعیت ما داره زیاد میشه مثل قدیم نیست یه روز نوبت انتقام ما هم میرسه!! شما مثل اینکه در مورد خطر جنگ مذهبی تو ایران خیلی اطلاعات ندارید
جواب من:
خل و دیوونه توی هر مذهب و لباسی بره، رفتارهای مخرب نشون میده از خودش...توصیه میکنم به اون لایوی که درباره تحلیل فاجعه مشهد گذاشتم و سه قسمت هم هست و در همین پیج هم موجوده یه نگاهی بندازین.هر چقدر سنی متعصب خطرناک داریم، شیعه متعصب خطرناک هم هست و هر دوی اینا تحت فرمان استعمارگران عمل میکنند.تر و خشک رو با هم نسوزانید . اهل سنت داوطلب دفاع از ایران بودند.نیروهای پیشمرگه کرد داوطلبانه برای مقابله با صدام جبهه رفتند و اجباری نبود.در ضمن، به نسبت جمعیت سنی ها نسبت به اکثریت شیعه، معلوم است که شهدای اهل سنت و داوطلبان جبهه در بین آنها کمتر است.این که چیز عجیبی نیست.اهل سنت و شیعه فارغ از سمت و سوهای سیاسی با هم همزیستی دارند.خود مردم با هم خوبند اگر آنها که منفعتشان در جنگ شیعه و سنی است، بگذارند.مطالعاتتان را بیشتر کنید.
راستی امروز یک آگهی دیدم درباره فراخوان حفظ قرآن در سایت samenoon.com .گفتم آدرسشو اینجا به اشتراک بذارم شاید علاقه داشتید برید یا خودتون نه، کسی رو بشناسین که علاقه داشته باشه بره(شرایطش رو بخونید فوق العاده ست.البته خیال نکنید بخور و بخوابه، هر مسیری سختیای خودشو داره.کمر همت رو محکم ببنید و وارد بشید)
#قرآن جهان وسیعیه..اگه واردش بشید و قدرشو بدونید، به همه چیز میرسید
بچه که بودم(نه که حالا بزرگ شدم :)) توی تعطیلات عید #نوروز یه بنده خدایی یه قرآن جیبی که حاوی جزء سی بود بهم عیدی داد.حدود یازده سالم بود و تجربه قرآن جیبی رو نداشتم.اون قرآن همه جا از اون به بعد همرام بود تا حدود یه سال بعدش که چشم یکی از همکلاسیام رو گرفت ( و منم که اهل بخشش و اینا :) دیگه هدیه دادم به اون.
اما طی اون یه سال، تصمیم گرفته بودم که جزء سی رو حفظ کنم
چرا؟
اون روزا(حدودای سال77) قضیه این پسره حافظ قرآن سید محمد حسین طباطبایی که اون زمان حدودا شش سالش بود خیلی رسانه ای شده بود.از تلویزیون که راه به راه شیرین کاریاش رو در مجالسی که در عربستان برگزار شده بود و جواب وهابی ها رو با آیه های قرآن داده بود پخش میکرد تا بقیه شیرین زبونی هایی که یه بچه شیش ساله میتونه داشته باشه.منم خیلی دوسش داشتم(هنوزم دارم.هر کجا هست به سلامت باشه)
#رکورد کم سن ترین حافظ قرآن رو داشت و اون زمان شایعه بود که توی #گینس این عنوان رو به اسم اون ثبت کردن
نمی دونم کیا یادشونه، راه به راه برچسبای عکس اونو و داداشش توی مسجدا و مدرسه ها و فروشگاه های مذهبی بود که فروخته میشد.کتابای موفقیت(شبیه کتابای انگیزشی قورباغه ات را قورت بده)با موضوع چگونگی موفقیت در حفظ قرآن با عکس این پسر روی جلد که عبا روی دوش انداخته بود و با حالتی حکیمانه انگشت اشاره ش رو گرفته بود بالا چاپ میشد
زمانه عجیبی بود.این عیدی دادن قرآن به نوجوونا هم توی این فضا مد شده بود.خب بچه ها هم شوق پیدا کرده بودن برن توی کار حفظ.منم بعد هدیه گرفتن یه قرآن جیبی که همه جا همرام بود، انگیزه پیدا کردم برم توی کار حفظ.
اما نکته جالب این بود که وقتی مثلا میخواستم سوره تکاثر رو حفظ کنم،برام اینجور نبود که بگم الهکم التکاثر...ذهنم همینجوری درگیر این میموند که تکاثر یعنی چی؟ چه ربطی به زیارت کردن قبرها داره این کلمه؟ اصلا چی شد خدا اینجور آیه ای رو با این لحن برای پیغمبرش فرستاد؟
اون زمان هم که #اینترنت عمومی نبود(بجز برای بانکها و ادارات)میرفتم کل کتابخونه ها رو زیر و رو میکردم که ببینم قصه تکاثر چیه دقیقا.یهو میدیدی یه ماه شده و من ته و توی ماجرای تکاثر رو در آوردم و یه ده صفحه ای هم درباره ش نوشتم
خب با این وضع که حافظ قرآن از من در نمی اومد
غافل بودم از این که هر کسی استعداد حفظ کل قرآن رو نداره و بعضیا ذهنشون تفسیریه...
البته اینم بگم که به شکل انفرادی و بدون استاد و جمع خوانی، حفظ قرآن کار سخت تریه و منم یه بچه یازده ساله، به این فوت و فن ها وارد نبودم.اما خوبی اون دست نوشته هام این بود که زنگ انشاء که اغلب معلم موضوع آزاد میداد، یه منبر حرفه ای تفسیری میرفتم و بیسته رو میگرفتم.شاگرد زرنگای رقیب هم(که انشائشون در برابر تحقیقات حاجیتون کمرنگ جلوه میکرد و معلم بهشون 19 میداد ) شاکی میشدن که این نوروزی یه کتاب داره که انشاهاش رو از اون رونویسی میکنه که این حرفشون باعث میشد بعد خوندن انشام، معلم درباره جزییات مطلب ازم بپرسه و متوجه بشه که نه بابا!واقعا خودم نوشتم!
حیف شد که اون نوشته ها از دستم رفت.خیلی دوست داشتم یه بار دیگه اونا رو بخونم.
چطور اون نوشته ها از دست رفت؟
یه همسایه داشتیم که پسرش #سیاسی بود
دستگیر شد و محکومیت گرفت و بعدشم که رفت خارج کشور و یه مدت توی صدای آمریکا بود و البته بعدشم سرش به سنگ خورد و فهمید چه کلاهی سرش رفته و برگشت ایران دوباره! الانم خوش و خرم داره زندگیشو میکنه با زن و بچه ش.
اون زمان که این آقازاده زندونی بود، بابام با خودش فکر کرد که این مسعودم که مثل اون همش روزنامه میخونه و یادداشت مینویسه و از این کارا! نکنه اینم سیاسی بشه!
واسه همین یه روز بی خبر، همه اون #روزنامه ها و یادداشتهام رو ریخت دور!
بله! یکی دیگه داشته چپ میزده، ما که راه راستمونو میرفتیم شدیم بده
خب اینم حکایت امروز.فعلا :)
#مسعود_نوروزی_ارتباط_شناس
لینک همین مطلب در اینستا https://www.instagram.com/p/Ccuww9loCjM/
زبانی که برای توصیف زیبایی ارجاع به اندام دیداری دهد،در #کوچ شکل گرفته و زبانی که ارجاع به خود صاحب زیبایی بدهد آن زبان در #یکجانشینی ایجاد شده! در #ترکی به زیبا میگویند گوزل(گوز یعنی چشم و گوزل یعنی چشمگیر) و در #فارسی به زیبا میگویند خوشگل(گل و سرشت خوش) مسعودنوروزی،ارتباطشناس
1.به شستن تن ماهی در زبان انگلیسی چه میگویند؟
2.نام شرکتی که مس تولید میکند چیست؟
3.جمله«هوی!نمیتونیا!»به هندی چه میشود؟
پاسخ:
1.واشینگتن
2.مسکو
3.نتانیاهو!
دلیل قلقلکی که ته دلتان حس کردید،ضدیت ادراک شما با #پدرسالاری_ادراکی است.دلیل لذتبخشی طنز این است.مسعودنوروزی،ارتباطشناس
ما #فارسی زبانها میگوییم: نقش اساسی #اردو زبانها میگویند:کلیدی کردار! داوری کنید:کدامشان به #زبان_ایرانی کهنتری سخن میگوید؟ تصورتان را از زبان اردو اصلاح کنید ریشههای ایرانی عمیقتر از آن است که چنگک جنگ مذهبی ریشه کنش کند.مسعودنوروزی،ارتباطشناس
خب ببینید آدما قبل از واژه ها،چهره رو میینن!
آدما قبل از شنیدن کلمات، تصویر مربوط به اون کلمه رو میبینن!
برای همینه که کشف کردم در روند #واژه سازی برای نامیدن حالات باطنی، حالات بدن آدمیزاد رو لحاظ میکنند
من این قاعده رو #تن_باطنی اسم گذاری میکنم
پس وقتی وارد دنیای #ارتباط_شناسی_واژه_ها میشیم، همه حالات بدن میتونن در واژه سازی نقش داشته باشند
خب منظور از این مبحث که من دارم مطرح میکنم چیه؟
فرض کنید بخواهیم واژهای فارسی معادل یک واژه فرنگی انتخاب کنیم، اصلا مهم نیست اون واژه فرنگی ریشه در کجا داره، در گام اول باید ببینیم اون واژه فرنگی چه حالتی از بدن یا چه فعل و انفعالی نسبت به بدن آدمیزاد رو در #فرهنگ و #جامعه خودمون میسازه
فایده مهم این مبحث همینه
چه بسا از رهگذر این نگاه، متوجه بشیم احتیاجی به واژه گزینی جدید نیست یا اگر هم هست، دچار کژتابی در گزینش واژه معادل ایرانی نشویم
همچنین در معنی کردن واژهها راهبرد تازه ای پیدا میکنیم
مثلا هرگز فکر میکردید که نام #عباس در زبان #عربی یعنی متفکر، خردمند و دانا؟
حضرت عباس برادر امام حسین ع علاوه بر نام عباس، لقبی داشته با عنوان ابوالفضل که طبق تحقیق من، او فرزندی به نام فضل نداشت و #ابوالفضل یک لقب برای افراد دارای فضل و دانش بوده!
ببینید!چقدر کنیه و لقب #حضرت_عباس به معنای اسم او نزدیک است!آیا دریچه جدیدی از شناخت شخصیت حضرت عباس برای شما گشوده نشد؟
آن وقت یک عمر به غلط شنیدید که عباس یعنی شخص عبوس و با ابهت! تا شخصیت علمی و دانایی آن حضرت دیده نشود!
البته لقب ابوالفضل بعدها هم به عنوان یک لقب علمی(مثل القاب دکتر و مهندس و پروفسور)کاربردش ادامه پیدا کرد.مثلا ابوالفضل #بیهقی، نام کوچکش ابوالفضل نبود بلکه لقب علمیاش بود!
خب عبوس بودن حالت چهره هنگام تفکر،یک حالت شایع در چهره #انسان است
به همین دلیل کلمه و نام عباس معادل شخص متفکرو اندیشه ورز و دانا در زبان عربی قرار گرفته
در #زبان_ایرانی(از جمله #زبان_فارسی که یکی از زبانهای ایرانی است)حالت متفکر بودن چهره، اخم نامیده میشود که از فارسی به زبان عبری راه یافت(ظاهرا در دوره اخمنشیان یا همان هاخامنشیان که یهودیان در #ایران اختلاط بسیاری یافته بودند نشان به ان نشان که در متون مقدس یهود از دوره
هخامنشی و #کوروش و خشایار یاد شده)#
همین هخامنش یعنی مردمان خردمند!
البته اون حرف ه در اولش تلفظ یهودیه که توسط تاریخنگاران یهود وارد شده و جای تعجبه ما ایرانیها به جای اینکه بگویم اخمنش میگیم هخامنش!
البته اینو میشه به زرنگی تاریخنگاران یهود هم نسبت داد که در مصادره کردن همه چیزای خوب و مهم به اسم خودشون ید طولایی دارند! طوری که الان وقتی من میگم اخم از زبان ایرانی وارد زبان عبری شده و کلمه اَخَم یا همون هاخام یا خاخام که یهودیا برای نامیدن علمای خودشون به کار میبرن ریشه ایرانی داره، شما به سختی باورتون میشه!
از واژه اَخَم به معنی خردمند و اندیشه ورز و متفکر ، در نامگذاری شهرها و دهاتهای ایران هم استفاده شد.شهر #خمین در اصل اخمین بوده یعنی شهر مردمان دانا...روستای خامنه در اطراف تبریز اسمی کاملا ایرانی دارد و در اصل اخمنه بوده.
شنیده بودم بعضی نام روستای #خامنه را این طور معنی میکنند که در آنجا خامه(محصول لبنی) به عمل میآورند!که بیراه است.یعنی محدودیتی داشتند که پنیر و ماست نمیشد عمل بیاورند؟ معلوم است که این تعبیر بیراهه است.
در معنایی معتدلتر میتوان گفت افرادی که در آن روستا بودند خامه(قلم)به دست و با سواد بودند و خامه بر کاغذ مینهادند
کلمه خامه به معنای قلم از اخم به معنای دانایی اخذ شده چون افراد دانا هستند که به خاطر اَخَم(متفکر) بودن، اَخَمه(قلم) میزنند و مینویسند
شهر #قمشه همان اخمنجه به معنای جای خردمندان بوده که با تلفظ محلی تطور پیدا کرده.
در کل بعدها کلمه اخم در ایران از کاربردش به معنای دانایی و متفکر بودن تهی شد(شاید پس از سقوط هخامنشیان که این کلمه اسم سلسله آنها بود) و به همان معنای عبوس بودن محدود ماند
جهان #ارتباط_شناسی_واژه_ها بسیار گسترده است.دوست دارید در این باره ویدیویی منتشر کنم و حرف بزنم؟چون نوشتار واقعا محدودیت دارد
#مسعود_نوروزی_ارتباط_شناس