در جلسات مختلفی ایشان این شعر را میخواند که:

آن شیران شرزه که با شب نزیستند   رفتند و شهر خفته ندانست کیستند

که من به ایشان هر بار تذکر میدادم که وزن شعر این طور که شما میخوانید به هم ریخته است و شکل صحیح این شعر این است که:

آن شیرهای شرزه که با شب نزیستند

هر بار هم ایشان میخندید و گفتند: معنیش که یکیه

ظاهر این جواب شاید طنز آمیز به نظر بیاید اما حاکی از حقیقتی در روحیه و رفتار ایشان بود:او در نگاهش دنبال معانی یکسان از انسانها بود حالا اگر در ظاهر و شیوه سخن و کلمات تفاوت هم داشتند،مهم نیست.مهم یافتن نقاط مشترک و معناهای یکسان است نه تفاوت وزن و جایگاه‌های اجتماعی  و سیاسی و همین روحیه بود که او را قادر میساخت با همه افراد و طیفها بسازد و ابایی نداشته باشد

-

تعریف میکرد که وقتی موسسه اطلاعات را تحویل گرفته بود در یک سخنرانی صمیمانه به همه کارکنان موسسه اطلاعات اطمینان داده بود که به گرایش سیاسی آنها کاری ندارد و قصد اصلی فقط اداره موسسه است و از تخصص افراد استفاده میکند و خیالشان راحت باشد و کسی قرار نیست اخراج شود

اما بعد انجمن اسلامی یا شورای اسلامی موسسه (این شک میان انجمن یا شورا از من است) چون اعضایش از خود موسسه بودند با توجه به شناختی که از تک تک اعضای دیگر موسسه داشتند تصمیم به اخراج تعدادی از آنها گرفتند و آقای دعایی با وجودیکه آن حرفها را زده بود،چون حرف شورا در میان بود و شورا هم منتخب یک اکثریتی در موسسه بودند،آقای دعایی از آن حرفش عقب نشینی کرد و به آن شورا میدان داد!