حاضر جوابی!

در آپارات مشاهده کنید:

https://www.aparat.com/v/5hdgr

 

مشاهدات مسعود نوروزی راهی(ارتباط شناس) از راهپیمایی 22 بهمن 98 - تهران

راهپیمایی 22 بهمن 98 را این طور باید توصیف کرد که صحنه زورآزمایی مردم مقابل رییس جمهور روحانی بود! به معنای واقعی هر چه رییس جمهور پشت تریبون می گفت مردم با طعنه جوابش را می دادند!

جمعیت این راهپیمایی نسبت به تشییع جنازه سردار سلیمانی در 16 دی به شکل مشهودی کمتر است.دلیلش هم واضح است. برای تشییع جنازه سردار، از شهرهای اطراف و دور هم آمده بودند اما امروز، هر شهری برای خودش راهپیمایی دارد و کسی لزوما برای 22 بهمن و راهپیمایی اش تا تهران نمی آید.

در اواسط صحبت های روحانی، بخشی از بلندگوهای خیابان آزادی که سخنان وی از آن پخش می شد، قطع شد و از جمعیت واکنش: دمشون گرم! را شنیدم! ظاهرا تصور کرده بودند کسی یا کسانی عمدا بلندگوها را قطع کرده اند.البته ظاهرا این طور نبود بلکه دلیل اصلی نقص فنی بود که در هر مراسمی امکان دارد پیش بیاید!

ضمن این که ایستگاه های صلواتی و غرفه هایی که کنار خیابان آزادی، در حال پخش سرود و برنامه های مفرح از نوع عموپورنگی(خاص کودکان) بودند، با شروع سخنرانی رییس جمهور صدای خود را قطع نکردند و همچنان به کار ادامه دادند! جالب این که این غرفه ها و ایستگاه های صلواتی بعضا متعلق به نهادهای دولتی از قبیل ادارات و سازمان ها بودند که در ظاهر باید مراعات رییس جمهور را می کردند! که نکردند.

حتی در یکی از این غرفه ها، شخص معمم جوانی بلندگو در دست داشت، همزمان با سخنرانی رییس جمهور، از جنایات کسانی که به خاطر رابطه با غربی ها، کشور را به ذلت کشیده اند می گفت و به آیات و روایات هم استناد می کرد و هی منتظر بود رییس جمهور یک چیز بگوید تا جواب او را در قالب همان آیه و روایت به رییس جمهور بدهد و خود مردم که یک گوششان به بلندگو بود و یک گوششان به جواب او و پشت هم هی ایول و دمت گرم به آن معمم جوان می گفتند!

جالب تر از آن، با این که فضا به شکل عجیبی در حرف هایی که رد و بدل می شد، تند و ملتهب بود، اما به خاطر حضور زن ها و بچه های کوچک و نیز، فضای خانوادگی که در آن آدم ها همراه عزیزانشان به خیابان آمده بودند، وضع و اوضاع  تلطیف می شد ، چنین جو ملتهبی در غیر از چنین روزی و چنین فضایی، به یک راهپیمایی تند علیه دولت بدل می شد.

و اما بگویم از سخنان رییس جمهور، که در آغاز،تاکید داشت اگر حکومت پهلوی رعایت دموکراسی و امانت آراء را می کرد ما نیازی به انقلاب نداشتیم. پیرمردی که کنار من راه می رفت رو به یکی از بلندگوها که صدای رییس جمهور از آن پخش می شد گفت: ای به ...ت (فحش رکیک)! بعد یهو متوجه من شد و گفت:حاج آقا من پای سخنرانی این آدم همون قبل انقلاب نشستم! تو بگو یک کلمه درباره دموکراسی و صندوق رای اون موقع حرف زده باشه! آخه این ...(فحش رکیک) چرا چرت میگه؟ما به خاطر صندوق رای انقلاب کردیم؟  یعنی فوقش قراره برسیم به دموکراسی این غربی ها؟ فساد و کثافت کاری رژیم شاه چی شد؟ این همه خون دادیم برای حاکم شدن اسلام ، اونو چرا نمی گه؟! یعنی همه چیز خوب بود؟شاه مسلمون بود؟ بهایی ها همه کاره مملکت نبودن؟ فقط درد ما صندوق رای و انتخابات بود؟

فقط سرم را تکان دادم و رد شدم!

رییس جمهور ادامه داد: امام به هر وعده ای که داد وفا کرد! 

صدای جوانی را از پشت سرم شنیدم که در جوابش گفت:حضرت آقا(منظورش رهبرکنونی) وعده نداد! عمل کرد! تو چرا جلز و ولز می کنی؟

رییس جمهور همچنان در باب کیفیت رهبری امام و عوض نشدن حرفش از آغاز نهضت تا پایان عمرش می گفت و جمعیت دور و بر من از حرف های وی این برداشت را می کردند که او دارد به آیت الله خامنه ای طعنه می زند و همانجا جوابش را می دادند.به شکل آشکار شکیبایی مردم نسبت به دولت روحانی و شخص روحانی بسیار پایین آمده است.

شنیدم یکی گفت:بعد "...."کاریت(کلمه رکیک) سر گرونی بنزین رهبر حمایتت کرد بازم برات کم بود بی .....(کلمه رکیک)!

عده ای هم بی توجه به سخنان روحانی دم گرفته بودند که: روحانی برو زینب بیا!

در خبرها آمده بود که زینب سلیمانی هم در کنار رییس جمهور از سخنرانان مراسم امروز است اما من تا آن لحظه صدایی از زینب سلیمانی نشنیدم.ظاهرا دختر سردار سلیمانی سخنرانی نکرده بود و این جمعیت همچنان منتظر سخنان او بودند و از طولانی شدن سخنان روحانی خسته!

در نزدیکی میدان آزادی، دیدم جماعتی دارند از سر و کول هم بالا می روند دقت کردم دیدم میثم مطیعی (مداح) دارد می گذرد و جماعت سلفی بگیر هم دور  و برش!

پیرمردی خرماهای زاهدی اورده بود و در جمعیت پخش می کرد.

در مسیر چایی و عدسی هم در ایستگاه های صلواتی می دادند. هلیکوپتری(از نوع آمریکایی که فکر کنم از همان هلیکوپترهای غنیمتی صحرای طبس باشد) مکرر می رفت و می آمد و گل بر سر جمعیت می ریخت!

جماعت دستفروش هم که دیگر عروسیشان بود.از پرچم و باقلا و جوراب و ساندویچ کالباس( اونم دو تومن!!) و پیکسل، هر چه بخواهی می فروختند.پیرزنی را دیدم بساط کرده و لیف و آدامس موزی می فروشد!خب! بساط خبرنگارها و عکاس ها و فیلمبردارها هم گرم بود! یکی شان که رسما آمده بود و خیلی سمج از من(و فقط من!) عکس می گرفت! هر چی به سر و وضعم نگاه کردم که چه چیز جذاب(یا خنده داری) الان در من هست که این قدر  من را برای او سوژه کرده، چیزی نفهمیدم.بیچاره دید رفتارم  را و متوجه شد که هی دارم خودم را ورانداز می کنم، خندید و گفت:خوشگلی حاجی!

و دست از سر من برداشت و رفت!

بعضی کاندیداها هم که رسما از همین 22 بهمن تبلیغات را شروع کرده بودند! در حالی که زمان قانونی تبلیغات از 24 بهمن شروع می شود! خودم تراکت حسن مصباحی مقدم را دیدم که در بین جمعیت توزیع می کردند! البته معلوم است که خود حاج آقا حتما خبر ندارد.

نزدیک اذان ظهر رسیدم به میدان آزادی...

شدت باد سوزناکی که زیر برج آزادی تنوره می کرد، آدمیزاد را از جا می کند.اذان زد و جمعیت، تکه تکه و جدا از هم ، هر کدام یک گوشه نمازی بر پا کردند، همیشه به این فکر می کنم که بعد 41 سال از انقلابی که اسلامی هم هست، چرا در مراسم راهپیمایی سالروز پیروزی اش که همیشه هم به اذان ظهر می خورد، تمهیدی برای برگزاری یک نماز جماعت سراسری نمی اندیشند؟ مثل نماز ظهر عاشورا که متداول شده این سال ها!

 نماز ظهر و عصر را همانجا در میدان آزادی خواندم.یک خانواده موکتی آورده بودند.با تعدادی مهر! آمدم سمتشان خوشحال شدند که خدا آخوند هم برایشان فرستاد! نمی دانستند من هم خوشحالم که خدا موکت و مهر نماز را در در همان میدان آزادی فرستاده برایم! از خدا خواسته رفتم سمتشان و جلو ایستادم و نماز جماعت را با هم شروع کردیم!

شدت باد، گوشه موکت را جمع می کرد و مهر نماز را این طرف و آن طرف پرت می کرد، یهو مردی از آن خانواده کفش خودش را برداشت و گوشه موکت گذاشت که باد بلندش نکند، کفشش را که دیدم بغضم گرفت! یک کفش پاره پوره و هزار وصله! خدایا! این مردم با این وضع هنوز پای ثابت این انقلاب هستند! لعنت خدا به آنهایی که به اعتماد این چنین مردمی خیانت می کنند... اشک از گوشه چشمم جوشید! یک آن نتوانستم ذکر نماز را بگویم.اما بغضم را قورت دادم و نماز را ادامه دادم و تمام شد.بعد نماز که با هم دست می دادیم، یکیشان گفت:حاج آقا گریه می کنی؟

گفتم:نه! سوز سرماست! اشک آدم در می آید!

چنان با صمیمیت دستم را فشرد انگار قطعه ای از گرمای روحش را می خواست به من منتقل کند!

مسعود نوروزی راهی - ارتباط شناس

سلام نظامی بدون کلاه اهانت است! + مسعود نوروزی راهی(ارتباط شناس)✅

بچه که بودم می اندیشیدم با این پیشرفت های تکنیکی سینمایی و فیلمسازی، آیا دیگر طراحی  و نقاشی و عکاسی هم محلی از اعراب دارند و می توانند توجه افکار عمومی را جلب کنند؟ به معنای واقعی می دیدم که گالری ها در اختیار قشر خاصی از لحاظ وضع فرهنگی و اقتصادی هستند و عامه مردم را راهی به رویدادهایی مانند نمایشگاه عکس و نقاشی نیست.حتی بعدها با مدد دوستان و رفقای هنرمند وقتی نمایشگاه عکس و یا طراحی در فضای عمومی (مسجد محل، مدرسه و بعدتر، دانشگاه) برگزار می کردیم، می دیدیم که اصلا لهجه این جور کارها با عموم مردم سازگاری ندارد و به طراحی یک پوستر مثل آگهی فوت نصب شده بر دیوار نگاه می کنند! مردم گرفتار مشکلات روزمره، تا زمانی که یک فضای در چارچوب خاص نباشد و قرار نباشد بابت تماشای این کارها ورودیه ای بدهند، رنگ نگاهشان به این کارها از سر بی توجهی است.

گذشت و گذشت، تا این که رویداد فرهنگی جالبی در میدان ولی عصر اتفاق افتاد و آن نصب دیوارنگاره های عظیمی بود که به شکل مناسبتی(ملی و مذهبی و رویدادهای روز) تغییر پیدا می کرد و حتی محل بحث هم می شد! دیوارنگاره میدان ولی عصر یکی از مصادیق خوب برندسازی هنری و هویت سازی فرهنگی در کشور ماست و حتی پیشنهاد داده بودم  دیوار نگاره هایی که در این میدان نصب می شوند، بعد از گذر مهلت استفاده و پایین آورده شدن، به عنوان یک بخش از تاریخ هنر مدرن در ایران، آرشیو شوند و بعدها با توجه به نوستالژی تاریخی که درباره آن وجود دارد در حراج های هنری و با منظور امور خیریه چکش بخورند.

این طراحی ها به درستی نمایانگر تاریخ هنر و فرهنگ کشور ما شده اند.انتقادها و بحث هایی که پیرامون طرح هایی خاص که بر این دیوارنگاره نشسته اند در گرفته، زمینه ساز گفتگوی فرهنگی و بازشناخت و مرور اجتماعی ما جماعت ایرانی بوده است.مثلا درباره آن طرح دیوارنگاره در زمان جام جهانی فوتبال که هیچ زنی در آن حضور نداشت و فوتبال را یک ورزش صرفا در تصرف مردها انگاشته بود، واکنش هایی در فضای مجازی برانگیخته شد و زمینه تضارب آراء را فراهم کرد. در این نوشتار کاری به مخالف و موافقش ندارم، موضوع اصلی که اتفاق افتاد این بود که هنر و هنرمند بر بستر آن دیوارنگاره، رسالت و بستر خودش را در برانگیختن افکار عمومی نسبت به موضوعی و تبادل افکار پیرامون آن پیدا کرده بود.این سر و صداها در فضای مجازی سبب شد همان روزها این دیوار نگاره تغییر کند و زن ها را هم در آن بگنجانند! تبادل فرهنگی از این زیباتر؟رسالت هنری از این وزین تر؟ مکان مناسب آن دیوار نگاره در محل پر تردد شهر و ارتباطات جمعی مدرن و فضای مجازی همه نوید جان گرفتن دوباره هنر نقاشی و عکاسی را می داد البته در کنار گرافیک دیجیتال.

دیوارنگاره جدید میدان ولی عصر که برای سردار سلیمانی طراحی شده از همین سنخ است.احساسی و زیبا... اما به لطف این دیوار نگاره، باز زخمی دیگر از فرهنگمان آشکار شد:ما جماعت ایرانی، در امور فرهنگی احساسی هستیم و حوصله پژوهش نداریم! در دیوارنگاره جدید، سردار شهید قاسم سلیمانی، سلام نظامی می دهد و جمعیت پشت سر او هم دارند از زن و مرد، با هر تیپ و قیافه ای، حرکت او را تقلید می کنند. فقط تفاوت اینجاست که سردار سلیمانی کلاه نظامی بر سر گذاشته و بقیه مردم ، نه!

خب.بگذارید ضمن احترام به همه ارزش های هنری این دیوارنگاره، وارد لحن انتقادی بشوم:

نمی دانم کدام هنرمند نابغه ای این دیوارنگاره را طراحی کرده و کدام مدیر نابغه تری آن را تایید کرده که نصب بشود، کلمه نابغه را که می گویم از سر مزاح نیست! باید واقعا ادعای نبوغ داشت که بدون پژوهش وارد عرصه ای شد و عرض اندام کرد، وگرنه افراد بی ادعا، اول باید پژوهش کنند و تحقیق، تا بتوانند کاری را درست انجام بدهند...چرا؟ چون من هم سرباز بوده ام و در ایران هر جوانی که سربازی رفته می داند که سلام نظامی بدون کلاه اهانت است!

امکان دارد کسی بگوید: این ها مردم عادی هستند نه نظامی! این که آنها بدون کلاه نظامی سلام نظامی داده اند، اهانت محسوب نمی شود بلکه این نظامی ها هستند که نباید بدون کلاه به مافوق سلام نظامی بدهند وگرنه مرتکب اهانت شده اند!

من هم در جواب می گویم در یک اثر هنری وقتی از یک حرکت استفاده می شود، باید به پروتکل های مربوط به آن حرکت و حتی عرف جاری مربوط به آن توجه داشت!

خب می گویی مردم عادی؟ باشد! می توانستند از همان حرکت ساق دست افق شده بر ساق دست عمود شده متداول شده توسط سیدحسن نصرالله استفاده کنند (که افقی می آیید و عمودی برمی گردید) یا برای ابراز ارادت دست هایشان را به شکل قلب در بیاورند و رو به سردار شهید بگیرند یا اکت بوسه فرستادن و سایر حرکات دیگری که در عموم مردم عادی برای ابراز علاقه متداول است.این می شود حرکتی از سوی مردم عادی! وقتی در یک اثر هنری از اکت سلام نظامی استفاده می شود، دقیقا با کلاه و بدون کلاه بودن آن دارای کد و معنادار است! چرا مغلطه می کنید که مردم عادی نظامی نیستند پس سلام نظامی دادنشان اهانت نیست! پس چرا طراح و عکاس این اثر، به مدل هایش در لباس مردم عادی فیگور سلام نظامی داد تا ازشان عکس بگیرد و طرح بزند؟ از حرکات احترام آمیز متداول بین مردم غیرنظامی استفاده می کرد! توجه کنید! من اثر هنری را می گویم که همه نمادها در آن باید حساب شده باشد نه سهل انگارانه و کولاژی مثل  یک نقاشی مبتدی کودکانه!

خب! برای این انتقادم لازم است که یک ریشه یابی و چاره جویی هم داشته باشم!

ما از نبود پژوهش در همه چیزمان رنج می بریم، علی رغم نقطه های درخشانی که در پژوهش هایمان داریم و همان نقطه ها نشان می دهد ایرانی جماعت ،غیر از فاز احساسی عمل کردن ،اگر مسلح به پژوهش شود، کاری می کند کارستان.

طراح و ایده پرداز این دیوارنگاره، هر کس بوده ، نرفته لااقل یک تحقیقی بکند درباره قواعد احترام نظامی! لااقل یک سوال کند از آدمی که سربازی رفته!شاید هم خودش سربازی رفته ولی یادش نبوده!

درد اصلی این است که آموزش و پرورش ما پژوهش محور نیست! علی رغم همه طرح ها و پروژه ها و تلاش های روتینی که برای پژوهش محور کردن درس خواندن بچه ها در سیستم آموزشی ایران می شود، آموزش و پرورش ما دستور محور است نه پژوهش محور! و چون آن هنرمند یا هنرمندان طراح و عکاس این طرح، دستور محور درس خوانده اند، لذا حالا که وارد بازار کار شده اند هم دستور محور عمل می کنند و از احساس شخصی شان دستور می گیرند.

سیستم آموزشی دستور محور نسبت تنگاتنگی با احساس شخصی فرد عمل کننده دارد.برخلاف سیستم آموزشی پژوهش محور که منطبق بر محاسبه و منطق است.

لذا هنرمند صرفا بر احساس شخصی اش می گوید:سلام نظامی دادن انسان هایی با لباس عادی می تواند زیبا و نمادین باشد حتی اگر پروتکل های مربوط به آن نوع احترام نظامی (مثلا بر سر داشتن کلاه نظامی) را رعایت نکنند! مدیر تایید کننده آن طراحی هم صرفا به احساس شخصی اش مراجعه می کند و می گوید:خوبه! و طرح نصب می شود! هر دوی این ها در نظام آموزشی دستور محور درس خوانده اند! نباید ملامتشان کرد.نسل بعدی که راهی بازار کار می شود را هم نباید ملامت کرد! این ها هم تحقیق کلاسی شان را از توی اینترنت کپی پیست می کنند! تازه اگر زحمت همان کپی پیست را خودشان بکشند و به کافی نت ها مراجعه نکنند!

 اتفاق خوب این دیوارنگاره این است که زنگ خطر پژوهش گریزی و دستور محوری را در آموزش و پرورش ما این بار از روی دیوارنگاره خیابان ولی عصر(عج) به صدا در آورد!

در نتیجه این هنرمند و آن مدیر که محصول این آموزش و پرورشند،عملکردشان این می شود که یک طرح به منظور احترام به یک شهید طراحی و نصب می کنند اما مفهومش چیز دیگری از آب در می آید! این ها همه جنایات سیستم آموزشی فرسوده است.

مسعود نوروزی راهی.ارتباط شناس

تست هوش رفتاری:دموکراسی و دیکتاتوری را تشخیص بدهید

 

تست هوش رفتاری:دموکراسی و دیکتاتوری را تشخیص بدهید
+ مسعود نوروزی راهی(ارتباط شناس)
در این یادداشت اسم کشورها مهم نیست!دو تا کشور داریم که با اسم یک و دو از آنها یاد می کنیم...اسم کشورها مهم نیست، رفتارشان مهم است! شما به عنوان یک انسان، با دارا بودن ساده ترین هوش رفتاری، می توانید تفاوت های رفتاری یک سیستم دیکتاتوری سانسورگر با یک سیستم مردمسالار و دموکراتیک که معتقد به اطلاع رسانی صادقانه به مردمش هست را تشخیص دهید.پس به این یادداشت و گزاره هایش دقت کنید:
روز جمعه ژنرال بلندپایه کشور "یک" در کشور همسایه شان به همراه یکی از مقامات نظامی همان کشور همسایه، توسط نیروهای نظامی کشور" دو" ترور می شود.این ترور خواست ملی مردم کشور دو نبوده بلکه نیروهای خاص حکومتی و نظامی پشت درهای بسته در تصمیمی جنون آمیز و محرمانه و ناگهانی تصمیم به اجرای این حمله می گیرند و آن ژنرال را ترور  می کنند.
کشور "یک" دچار عزایی عمومی می شود. پیکر ژنرال ترور شده در شهرهای مختلف کشور "یک" با حضور میلیونی مردم تشییع می شود. تخمین ها نشان می دهد که بیش از ده میلیون نفر از آن کشور در مراسم های تشییع جنازه حضور عملی داشتند و فریاد انتقام سر می دادند و خواستار واکنش به این ترور بودند.شدت ازدحام در تشییع جنازه آخر، به شکلی بود که ده ها نفر زیر دست و پا و در اثر فشار جمعیت جان دادند.
پس از چند روز تشییع جنازه، بلاخره در روز چهارشنبه ، کشور "یک" در جواب تروریسم حکومتی کشور "دو" ، به پایگاه های نظامی کشور "دو" در همان کشور همسایه، با هماهنگی مقامات همان کشور همسایه،حمله موشکی می کند.
دقیقا در همان روز که کشور "یک" حمله موشکی کرد، هواپیمایی مسافری در نزدیکی پایتخت همان کشور که به تازگی از باند فرودگاه برخاسته،دچار نقص فنی می شود و دستگاه های ارتباطی اش نیز از کار می افتد و بدون توانایی اطلاع دادن به فرودگاه، از کریدور پروازی تعریف شده خارج می شود تا به فرودگاه برگردد.نیروهای نظامی کشور "یک" که به دلیل حمله موشکی به پایگاه های دشمن، احتمال می دهند دشمن بخواهد واکنشی نشان بدهد، در آماده باش کامل به سر می برند، آنها ناگهان در رادار یک شیء پرنده ناشناس مشاهده می کنند که در کریدور های پروازی تعریف شده حرکت نمی کند.آن روز پروازهای زیادی انجام شده بود و فرودگاه ها تعطیل نبود.هواپیماهای زیادی در کریدورهای تعریف شده در حرکت بودند اما آن شی پرنده که در کریدور هوایی تعریف شده حرکت نمی کند، هواپیما یا پهباد بیگانه و دشمن تلقی می شود و در اولین واکنش، برای حفظ امنیت کشور مورد اصابت پدافند هوایی خودکار تنظیم شده بر مبنای سیستم های کامپیوتری پیچیده قرار می گیرد که عامل انسانی مستقیم در آن دست ندارد.
خب.این مقدمه و توضیحات نسبتا طولانی را گفتم تا برسیم به این پرسش مربوط به هوش رفتاری...حالا بدون این که کاری به این حرف ها داشته باشید که کشور اسم کشور یک و دو چی بود، فقط رفتار کشور یک و دو را بعد از این حادثه مشاهده کنید:
رفتار کشور یک: پس از آن حمله موشکی که به خواست فریادهای میلیونی انتقام مردم کشورش انجام داده، بعد از دو سه روز بررسی شواهد، مسئولیت سقوط هواپیمای مسافربری را بر عهده می گیرد و نیروهای مسلح کشور یک، به خاطر هدف قرار گرفتن آن هواپیما عذرخواهی می کنند و مسئولیت آن را می پذیرند.ضمن این که آمار دقیق کشته شده ها ، چه در حادثه مورد اصابت قرار گرفتن هواپیما و چه در تشییع جنازه ها، دقیق و صادقانه و بدون لاپوشانی و مخفی کاری اعلام شده است.این خبررسانی صادقانه و پذیرش مسئولیت، دقیقا با دستور و تاکید رهبر و عالی ترین مقام کشور "یک" انجام شده است.
رفتار کشور دو: پس از حمله موشکی، حتی از اعلام تعداد تلفات خودش، چه کشته شدگان و چه زخمی ها خودداری می کند و عالی ترین مقام یعنی رییس جمهور آن کشور در کمال وقاحت به شکلی سخیف می گوید:هیچ تلفاتی در آن حمله نداشته اند و به پایگاهی خالی حمله شده است.در حالی که فیلم های منتشر شده در شبکه های اجتماعی از سوی سربازان کشور دو که لحظه حمله موشکی در آن پایگاه حاضر بوده اند، بهترین گواه بر دروغ بودن ادعای مقامات کشور دو است.کسانی که تصمیم به قتل یک ژنرال را در فضایی بسته و محرمانه به اجرا گذاشتند و مسبب واکنش های بعدی شدند و اکنون فعالان سیاسی و دیگر رده های نظامی کشور خودشان منتقد این رفتار و تصمیم انحصارگرایانه اند.
توجه کنید! در نهایت این یک تست هوش رفتاری بود نه بحث سیاسی یا نظامی! مهم هوش رفتاری خود شماست.
هوش رفتاری شما چه می گوید؟ رفتار کدام کشور دموکراتیک و بر مبنای خواست مردمش است و برای افکار عمومی حق دانستن قائل است و در مقابل کدام کشور زیر سلطه یک دیکتاتور خطرناک است؟
آیا درکش سخت است؟ ارتباط شناسی سیاسی و نظامی لازم نیست! همین ارتباط شناسی ساده کافی است برای فهمیدن رفتار دموکراتیک و رفتار دیکتاتوری...


 

بد مستی ما گذشته از حد   /   افتاده ام و مکن مرا رد

مسعود نوروزی راهی

#در_فراغ_یاران_شهید

خامنه ای عزیز خسته نباشی

لینک دانلود برای چاپ در اندازه A4 :  کلیک کنید

= برسد به اتاق فرماندهی نبرد =
🌹خامنه ای عزیز خسته نباشی🌹
    از:مسعودنوروزی راهی
خامنه ای عزیز خسته نباشی
کاخ و صف دشمن از تو شد متلاشی
ای قدم راست در جهان کجی ها
دست تو شد رهنمای این شب ناشی
مستی جام ولایت است به سر ها
طعنه زنان را بگو تو پاسخ فاشی
چون که عمودی زدند طعنه بر این عشق
پس افقی می روند آن همه لاشی
مردم محروم امیدشان به ولایت
چشم ولایت به حق نه حرف و حواشی
ملک سلیمان که نیست خانه دیوان
تا تو در این سرزمین ولیّ خداشی
یک سخن از عشق موشکیست بالستیک
عشق ندارد نیازِ تانک و کلاشی
کاش بیاید امام عشق ظهورش
کاش بیاید در آن زمان که تو باشی
راهی عشق است آن که همسفرت شد
بذر ولایت به راه رفته بپاشی
مسعود نوروزی راهی  📝

 

#خامنه_ای #سلیمانی #سردارسلیمانی #آمریکا #انتقام_سخت #قاسم_سلیمانی #شعر #عین_الاسد #انتقام #مسعود_نوروزی_راهی #مسعودنوروزی 

انتشار شعری که سردارسلیمانی سفارش آن را داده بود همزمان با روز وداع با پیکرش در روزنامه_جوان

تصویر پیکر پاک سردارسلیمانی بعد از شهادت ( هشدار:تصویر دردناک است)

برای مشاهده کلیک کنید

به پاس تن پاره پاره سردارقاسم سلیمانی 
مصیبت قاسم
از: مسعود نوروزی راهی

گریست ابر سیه پوش بر بهار قشنگش
که باید اشک بریزد دلی که آمده تنگش
به غنچه های بهاری به تسلیت بکش آهی
که زد خزان به صنوبر تبر از آن دل سنگش
برای قافله سالار عشق روضه بخوانید
ز قد و قامت عباس و آن دو دست قشنگش
بخوان مصیبت قاسم که قطعه قطعه شد آخر
کسی به دست بگیرد زمین فتاده تفنگش
هنوز گردش آن روی روزگار ندیده
کسی که عشق بیاید ز انتقام به جنگش
بدان که عشق غیور است بر شهید محبت 
که رفت و راهی خون شد دل بدون درنگش
 

نکته ای جالب از تشییع پیکر پاک سردارسلیمانی در کربلا ✅

هنگام آماده سازی بدن های شهدا برای تشییع در کربلا روی تابوت شهید سردار سلیمانی هم مثل تابوت شهید ابو مهدی المهندس پرچم عراق نصب کرده بودند، در آخرین لحظات بود که پرچم ایران رسید تا بدن سردار با پرچم سه رنگ ایران حرم حسینی را طواف کند...
.
دوست دارم کفنم پرچم ایران باشد
آخرین خون من آغاز شهیدان باشد
از ره هجرت اگر مومن عشق آمده ام
رفتنم معنی آوردن ایمان باشد
دوست دارم که شب شام غریبان مرا
زنده دارید که من شمع شبستان باشم
به جوانی اگر از جور و جفا جان دادم
تا قیامت به تن صلح و صفا جان باشم
توی مرز وطنم خاک کنی یا نکنی
من به هر خاک بیفتم،خود ایران باشم
مسعود نوروزی راهی


#قاسم_سلیمانی #سردارسلیمانی #شهادت #ایران #پرچم #خاک #وطن #شمع #صلح #جنگ #میم_نون_راهی #م_ن_راهی #مسعود_نوروزی_راهی #مسعودنوروزی #شعر #عکس #عکسنوشت

شعری که سردار سلیمانی سفارشش را داده بود

 اردیبهشت سال 95، در مراسم یادواره شهدا ، آقای سلیمانی را دیدم.گفتم سردار! اون متن "یاران همه رفتند، افسوس که جا مانده منم" که توی فلان مصاحبه ات خوانده بودی رو از کجا آورده بودی؟(
 یک مصاحبه قدیمی از ایشان دیده بودم که در آن کلمات شعرگونه ای را خوانده بودند با این مضمون:
 یاران همه رفتند، افسوس که جا مانده منم 
حسرتا این گل خارا، همه جا رانده منم
پیر ره آمد و طریق رفتن آموخت
 آنکه نا رفته و جا مانده منم)
خندید. گفت:چطور؟؟
فاتحانه گفتم چون نه وزن داره نه ردیف نه قافیه!
حالا نوبت او بود که پاتک بزند.دست گذاشت روی شانه ام و گفت:شعر اصلی ما در میدان جنگ است!وزن ما روی سینه دشمن! ردیف ما صف بچه های رزمنده! قافیه ما فریاد الله اکبراست!
بعد رو کرد و با بقیه گپ زد و من مبهوت از این حاضر جوابی او بودم که پاتک توی پاتک زد و ناگهان رو  کرد به من و گفت:خدا کنه شهید بشم و تو برام شعر با وزن و قافیه بگی!
 هیچی دیگه!
از اردیبهشت 95 تا دی ماه 98 راه دوری نبود! سردار!
این هم آن شعری که سفارش دادی!
7 صبح جمعه 13 دی از شهادتت خبردار شدم.معطل نکردم و همان آن شروع کردم به سرودن این شعر! تو هم معطل نکن!دعا کن ما هم با شهادت بیاییم پیشت!

قسم به سرخی انگشتر سلیمانی
به مرگ دیو! شهیدا تو زنده می مانی
چه پادگان تو ای عشق خاک بی مرزیست
صفوف پاکی و افغان، عراقی، ایرانی
به دشمنان تو چشاندی همیشه طعم ترس
همیشه با شهدا داشتی تو مهمانی
نداشتی سر ترس و مصافشان رفتی
میان مرکز دشمن گذشته از جانی
نریخت قطره ای از این مذاکره بر جام
که ریخت خون تو اکسیر ابر بارانی
به جام سرخ شهادت زدی تو بوسه عشق
چه مست در شب جمعه ترانه می خوانی
جهان اگر شده آباد، از شهیدان است
که جوی خون به درخت وطن دهد جانی
مباد تا به ابد خانه کسی ویران
که هر شهید شده ضامن خیابانی
برای نام شهیدان بمیرم ای وطنم
که زنده ایم همه از چنین جوانانی
سزای خامنه ای عزیز تبریک است
که دارد این همه او قاسم سلیمانی
چه باک از تن صد پاره تا که هست حسین 
تو مرد جنگی و راهی میان میدانی
مسعود نوروزی راهی


#شعر
#شهادت
#حسین
#قاسم_سلیمانی
#سلیمانی
#سردارسلیمانی
#مسعود_نوروزی_راهی
#میم_نون_راهی
#م_ن_راهی
#مسعودنوروزی
#عکسنوشت

📝برش مطبوعاتی " کمونیست های عزیز! بی خیال شوید! "📚مناسب ارسال در شبکه اجتماعی و چاپ در اندازهA4

برش مطبوعاتی جهت چاپ در سایز A4

کمونیست های عزیز! بی خیال شوید!(مسعود نوروزی راهی -ارتباط شناس) ارتباط شناسی سیاسی کمونیسم در ایران

بلاخره رفقای کمونیست طرفدار خلق قهرمان ایران، دست از پیرمردبازی برداشتند و سراغ جوان های دوستدار شبکه های اجتماعی آمدند! در شبکه های اجتماعی فارسی زبان آثاری از استیکرهای حاوی مفاهیم کمونیستی دیده می شود که در آن نماد های کمونیستی و چپ، با شخصیت های فانتزی استیکری ترکیب شده اند و در همان فرهنگ کاربردی استیکرها زیر دست جوان های بی خبر از تاریخ خونبار این مفاهیم کمونیستی در گوشی های هوشمند موبایل رد و بدل می شود

نمادهایی مثل ستاره و داس و چکش تا لقب هایی مثل رفیق (ترجمه لفظ "تاواریش"  که در مرام کمونیستی لقب هر عضو کمون است) تا دخترها و پسرهایی که از این نمادها استفاده می کنند، پیش خودشان بگویند عجب سبک و استایل نازی دارد این گونه عشق و لاو در کردن برای هم! و در ناخودآگاهشان به این مفاهیم و سبک تفکر علاقمند و هوادار کمونیسم شوند!

به عرض داداشیا و  آبجیای گل برسانم شمایی که از این استیکر ها برای هم استعمال می کنید ، این را هم بدانید که در مرام چریک های کمونیست، عشق و دوست داشتن جنس مخالف یک تابو محسوب می شد و جرم بود و حتی امکان داشت سبب پاک سازی اون دو رفیق محترم شود که عاشق هم شده بودند! (نه عزیزانم پاکسازی یعنی حذف فیزیکی نه حمام و نظافت! ملتفت  نشدید؟ سر به نیستشان می کردند! اینو از روی خاطرات خود کمونیست های قدیمی  که الان خودشان هم زیرخاکی شده اند می گویم.)

البته اگر ازدواجی هم بود به دستور رده های بالا و در راستای اهداف والای کمونیستی بوده است.بدون عشق و خواست اون زوج! بی رحمانه است! نه؟

شاهکار کمونیست های دگردیس یافته اسلامی ، یعنی رفقای مجاهدین خلق هم که مشهور است:انقلاب ایدئولوژیک طلاق! که در آن همه آقایان مجاهدین خلق به دستور مجاهد کبیر مسعود رجوی، زن های خود را طلاق دادند تا زنان و مردان مجاهد، با خیال راحت و به دور از فکر و خیال کارهای بد بد، به مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی مشغول باشند.البته در خبر نقل است که همزمان خود مسعود خان رجوی در واحد اختصاصی خود در اردوگاه اشرف عراق با معشوقه های خود در حال بحث ایدئولوژیک بی پرده البته در پشت پرده بودند! بگذریم!

خب؟ چه خبر شده دقیقا؟ مدت ها بعد از فروپاشی شوروی و انحلال حزب کمونیست و فروریختن دیوار برلین، چه شده که چپ ها تازه در ایران از خواب بیدار شده اند و فعال؟ از آن تجمع دانشجویان چپ در دانشگاه تهران که ظاهرا علیه رفتار حراست دانشگاه بود گرفته تا حضور عده ای از آنها در مراسم شانزده آذر 98 در دانشگاه تهران؟

ایران در فضای سیاسی کنونی، در تقابل با آمریکا، به یارگیری در شرق دست زده است. روسیه که البته مدت هاست کمونیسم را دفن کرده و از آن می گریزد! می ماند چین!  آیا روابط محکم ایران با چین کمونیست در دوران تحریم های شدید آمریکا سبب شده چپ های کمونیست در ایران فضای تنفس را باز ببینند؟

یک تناقض در اینجا وجود دارد: کالاهای وارداتی از چین کمونیست در بازار ایران خود سبب ساز نابودی تولیدی های ایرانی و بیکاری کارگران وطن شد و حالا کمونیست های هوادار کارگر در سایه چینی های کمونیست، دم از کارگر و برداشتن تبعیض طبقاتی می زنند؟ خنده دار نیست؟

مرحوم عادل خان رفائی، پدرزنم، که الان آسوده از غم روزگار در بهشت زهرا خوابیده، از قدیمی های صنعت کفش دست ساز ایرانی در تهران بود، از کارگرانی بود که در اثر همین واردات کفش چینی، وضع اقتصادی اش افت کرد و تا آخر عمرش از چین و چینی ها بد می گفت که صنعت کفش ایران را با آن کفش های آشغالی شان نابود کردند.او مرد و ندید این روزها را که همراه من بخندد!

کمونیسم گزاره های مذهبی را نه تنها در حکومت بلکه در زندگی عادی مردم هم رد می کند و ظاهرا این خطای دید که حکومت مذهبی در ایران مردم را به ستوه آورده اپوزوسیون را دلگرم کرده که آبی از آتش کمونیسم در ایران کنونی چهل سال بعد از انقلاب اسلامی گرم می شود! خب! با این حساب رضاخان از همه کمونیست تر بود که هم حوزه های علمیه را محدود کرد و هم حجاب را سرکوب! آخرش هم که مملکت را به قحطی و نداری کشید و هنوز هم کوپن های نان دوران آقا رضا قلدر در عتیقه فروشی های تهران امروز پیدا می شود! می فهمید نان کوپنی یعنی چی؟ نان کلا نبود و خیلی ها هم که کوپن به دست در صف نان بودند می شندیدند که:تمام شد!بروید! اعلیحضرت رضاخان هم که زورش به قحطی نمی رسید، دست به اقدامات نمایشی و پوپولیستی می زد! مثلا نانوایی که به او اتهام احتکار نان زده بودند را بدون بررسی راست و دروغ ماجرا در تنور نانوایی انداخت! اما خب! این کارها که شکم مردم گرسنه را سیر نمی کرد! سابقه عملکرد اعلیحضرت باعث شد که در شهریور20 وقتی از تهران به تبعیدگاهی در جنوب آفریقا تشریف فرما شد، مردم در یک جشن ملی به شادمانی دست زدند! آیا ملت ایران دوباره علاقمند به تجربه دوران رضاشاه است؟ مگر عاقل از یک سوراخ دوبار گزیده می شود؟

تشدید مشکلات معیشتی و اقتصادی ( که از حدود سال 90 به بعد به دلیل تحریم خارجی و البته کاسبی داخلی ها از تحریم شروع شد و تا کنون هم ادامه دار است) و نیز حس شدید نابرابری های اقتصادی در مردم، باز باعث این خطای دید شده که مردم ایران کمونیسم را نجات بخش خواهند یافت چون به هر حال کمونیسم نوید دهنده برداشتن فاصله های طبقاتی و برابری همه خلق است و همه را رفیق همدیگر می داند که در کمون باید مثل هم از امکانات برابر استفاده کنند. اما عملا در تاریخ کشورهای کمونیستی اثبات شد این حرف ها فقط روی کاغذ و در شعارها باقی ماند و خود رهبران کمونیست با استفاده از امکانات ملت زندگی مرفهی داشته اند و مردم در فلاکت بوده اند و عملا در کشور همه چیز بر اساس سبک رفتار اجتماعی آن کشور و باند بازی و انحصار و سوء استفاده پیش می رفت و خبری از برابری آرمانی کمونیستی نبود.پس دیگر کمونیست ها می آیند که چه برگ برنده ای رو کنند؟ تجربه شوروی گویای همه چیز است! خاطرات جان به در بردگان از چنگ استالین را بخوانید تا حساب کار دستتان بیاید! کتاب سفر به شوروی جلال آل احمد هم بد نیست!او خودش در جوانی کمونیستی دو آتشه بود! خلاصه کلام این که:کمونیست های عزیز! بی خیال شوید!

 

✅مسعود نوروزی راهی (ارتباط شناس)

(توجه:استفاده از این نوشته ها با ذکر نام نویسنده و منبع آن در رسانه های دیگر آزاد است)

وبلاگ شخصی مسعود نوروزی راهی برای دریافت مشاوره: www.bf.blogfa.com 

#کمونیسم#دروغ #جنگ #فریب #جنگ #رضاشاه #تفکر #اندیشه #قحطی #تبعیض #چین #شوروی #آمریکا #حقوق_کارگر #کارگر #ارتباط_شناس #مسعودنوروزی #مسعودنوروزی_راهی #جامعه #جامعه_شناسی  #تاریخ #ایران #آموزش #مسعود_نوروزی_راهی  #میم_نون_راهی #م_ن_راهی #یادداشت #نوشته  #آدم #دختر #پسر #ارتباط_شناسی_سیاسی

 

🎗جنگ های هورمونی🧬🦠 مسعود نوروزی راهی (ارتباط شناس)

این جملات را در ذهن مرور کنید: 📂لایحه دفاع از حقوق زنان...👩🏻‍⚖️فمنیسم...🎤جنجال جهانی بر سر دفاع از حقوق زن...🔪خشونت مردان علیه زنان...

حالا این جملات را مرور کنید: حق تعدد زوجات و چند همسری برای مردان... 👩‍🦰👩‍🦳🧕🏻👧🏻جنبش دفاع از حقوق مردان... 👨🏻‍⚖️زن ها همه آسایش زندگی مردان را به خاطر خوشی و رفاه خود ربوده اند...🚶🏻‍♂️💇🏻‍♂️مردها تبدیل به برده زنان شده اند...

دقت کردید؟ هورمون استروژن از انسان موجودی با خصلت های زنانه می سازد و هورمون تستوسترون از همان انسان موجودی با خصلت های مردانه تولید می کند و به این ترتیب سبب ساز جدالی بی پایان بین دو جنسیت انسانی زن و مرد شده اند...یک دور باطل که عقل وا می ماند حق را بلاخره به کدام بدهد!👩🏻‍⚖️👨🏻‍⚖️..گِل را هم بمالی و بمالی، اگر پیاله 🥣بسازی ناچاری از آن استفاده پیاله ببری و اگر کوزه🍶 بسازی، ناچاری از آن به عنوان کوزه استفاده کنی...حالا آیا معقول است که کوزه های جهان قیام✊ کنند که چرا همیشه ما را پر از آب 💧 می کنند و تازه، همان آب را هم از ما در پیاله می ریزند؟ اما پیاله ها هم برای آب خوردن استفاده می شوند و هم برای خوردن غذا 🥘و تیلیت کردن نان 🥖در آن؟چرا در کوزه ها کسی غذا نمی ریزد و نمی خورد؟ 

یا از آن طرف پیاله ها قیام✊ کنند که چرا از ما بهره کشی می شود و این همه کار به گردن ما پیاله هاست اما کوزه فقط پر از آب می شود و یک گوشه می نشیند؟

آیا این تصورات از دعواهای پیاله ای و کوزه ای به نظرتان خنده دار است؟😜

این همان اتفاقی است که درباره جنسیت زن و مرد افتاده است.👩🏻‍⚖️👨🏻‍⚖️هورمون های استروژن و تستوسترون بنیان گذار دعواهای سیاسی و اجتماعی فراوانی شده اند! همان طور که کوزه و پیاله صرف نظر از کاربرد و ساختارشان، هر دو از خاک هستند، زن و مرد هم هر دو از خاک هستند و ماهیت خلقتشان برخلاف افسانه ها و خرافاتی که متاسفانه گاهی به دروغ آن را به دین نسبت می دهند،هیچ تفاوتی با هم ندارد! ⚖️پسر و دختر هردو انسانند! تنها فرقشان این است که پسرها هورمون تستوسترون شان زده بالا و دختر ها هورمون استروژن شان! همین!👶🏻👧🏻 آدم ها را از روی هورمون هایشان قضاوت نکنیم! زن و مرد هر دو روح  دارند! به نظر شما چه کسانی سود می برند که تمرکز حواس آدم ها را از روی عملکرد روحشان به عملکرد هورمون هایشان منحرف کنند؟ و چرا؟ و سوال مهم تر این است که چرا ما باید این قدر راحت توی بازی آنها گیج و منگ شرکت کنیم و برایشان سود تولید کنیم و وقتی به هوش بیاییم که هم عمرمان را باخته ایم و هم روحمان را فرسوده کرده ایم؟ ارتباط شناسی جنسیتی به ما کمک می کند در این جدال مضحک بازی نخوریم.🙂

✅مسعود نوروزی راهی (ارتباط شناس)

(توجه:استفاده از این نوشته ها با ذکر نام نویسنده و منبع آن در رسانه های دیگر آزاد است)

وبلاگ شخصی مسعود نوروزی راهی برای دریافت مشاوره: www.bf.blogfa.com 

#فمنیسم #دروغ #جنگ #فریب #تعددزوجات #تعدد_زوجات #تفکر #اندیشه #هورمون #استروژن #تستوسترون #مرد #زن #حقوق_زن #حقوق_مرد #ارتباط_شناس #مسعودنوروزی #مسعودنوروزی_راهی #جامعه #جامعه_شناسی #جنسیت #روح #انسان #آموزش #مسعود_نوروزی_راهی  #میم_نون_راهی #م_ن_راهی #یادداشت #نوشته  #آدم #دختر #پسر #ارتباط_شناسی_جنسیتی

✅ارتباط شناسی آشپز خانه ای ( ارتباط یابی ترشیجات در سفره غذا )🍯

خوردن ترشی و هر آنچه که تحریک کننده رشته های عصبی دهانی باشد(از قبیل فلفل و پیاز و سیر و...)، ریشه در حس پذیرش درد و رنج دارد، شخص در کنار لذت چشیدن طعم خوش غذا، دوست دارد تمام ظرفیت های موجود در دهان تحریک شود.طعم ملیح غذا، در سطح ابتدایی و با عمق اندک عصب های چشایی را تحریک می کند و مصرف کننده غذا اگر در روحیات خود آمادگی پذیرش رنج و درد را داشته باشد، خواهان آن است که دروازه ورود انرژی خوراکی به بدنش، با سطح بالای تحریک اعصاب دهانی(زبان و  دیواره دهان) همراه باشد.😜

در جوامعی مانند هند که از ادویه جات تند استفاده می کنند، شاهدیم که درد و رنج کشیدن از ارزش اجتماعی والایی برخوردار است و مرتاض های هندی دارای مقام بلند و تشخص در میان هندیان هستند. در کشور ایران و زمینه فرهنگی ایرانی نیز ترشیجات که سطح متوسط تری از تحریک کنندگی عصبی را نسبت به ادویه جات تند و فلفلی دارند، همان سنت پذیرش درد و رنج در سطح معتدل تر را متضمن هستند...

پس باید توجه کرد که  میل به استفاده از ترشیجات یا ادویه جات در طبخ غذا و یا مصرف آن همراه غذا، نشانه وجود زمینه پذیرش درد در متمایلان به چنین برساخت تغذیه ای است. پذیرش درد مترادف معانی تهور و دلیری و حرکات ناگهانی عصبی و قیام های اجتماعی نیز هست.یک جامعه که هم می تواند در مقابل دشمن شجاع و دلیر و جنگنده باشد و هم می تواند در بین خود به درگیری و آسیب زدن مشغول باشد. مادرها و زنها، این حاکمان بلامنازع آشپزخانه، می توانند با تنظیم برساخت غذایی در طبخ و عرضه غذا و چینش سفره وعده های غذایی خانوادگی، به شکل غیر مستقیم، سرنوشت و روحیات یک ملت را رقم بزنند. 🍱 مسعود نوروزی راهی (ارتباط شناس) 

 #ارتباط_شناس #مسعودنوروزی #مسعودنوروزی_راهی #جامعه #جامعه_شناسی #آشپزخانه #غذا #آشپزی #آموزش #مسعود_نوروزی_راهی  #میم_نون_راهی #م_ن_راهی #یادداشت #نوشته #زن #فلفل #سفره #ادویه #ارتباط_شناسی_آشپزخانه (توجه:استفاده از این نوشته ها با ذکر نام نویسنده و منبع آن در رسانه های دیگر آزاد است)

🍁پاییز می رسد یا می رود؟ :) ✅(ارتباط شناسی معنوی شعر تر در ادبیات ایران)- مسعود نوروزی راهی 🌹

متن اولیه منتشر شده از شعر پاییز در شبکه های اجتماعی که دستخوش تغییر شد!
متن اولیه منتشر شده از شعر مسعود نوروزی راهی با نام پاییز در شبکه های اجتماعی

در ادبیات ایران، شعر ماندگار و تاثیر گذار را شعرِ " تَر " نامیده اند.حالا چرا تر؟ این کلمه "تر" هم معنای تر و تازه بودن مضمون شعر را دارد که آن را ماندگار می کند و هم این که شعر ماندگار  و تاثیر گذار، اشک آدم را در می آورد و چشم آدم را تر می کند پس ماندگار می شود.

معتقدم شعر، جریانی است که از چشمه خاطر شاعر می تراود اما باید در جویبار خاطر مردم جاری شود و ترشان کند تا بتواند شعر تر نام بگیرد.در حقیقت شعر که از ذهن شاعر می تراود و بر صفحه کاغذ می نشیند، کارش تمام نمی شود بلکه تازه جریانش شروع می شود و تا هر جا که مردم آن جریان معنایی شعر را در جویبار ذهن خود راه بدهند ، آن شعر هنوز ادامه دارد.

از نگاه حافظ شیرازی که پرسیده بود: کی شعر تر انگیزد؟ و خود جواب داده بود:خاطر که حزین باشد! (شاید این اولین مصاحبه یک شاعر در تاریخ ادبیات ما باشد!)، شعر تر از خاطر حزین خود شاعر نشأت می گیرد اما این حقیر بنا بر تجربه هم تاریخی و هم شخصی معتقدم که در شعر تر فقط حزین بودن خاطر خود شاعر ملاک نیست بلکه ذهن مردم مخاطب شعر هم باید با جریان آن شعر هماهنگ باشد و ارتباط بر قرار کند و خاطرشان تر شود.وگرنه این که شاعر خود بگوید و خود حزین باشد و خودش تر بشود(چشمش! نه جای دیگرش!) کفایت نمی کند.کما این که در تجربه تاریخی دیدیم که درباره همین شعر حافظ ابیاتش در نسخه های مختلف دیوانش فرق دارد! چرا؟ چون در ذهن مردم شعر حافظ آنگونه تری ایجاد کرده که نسخه اصلی شعر حافظ ایجاد نکرده  لذا کلمات شعر اصلی حافظ را تغییر دادند به کلمات مورد علاقه خودشان...مثلا این بیت در نسخه قزوینی-غنی دیوان حافظ ، این شکلی آمده:

ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش     .     پیرانه سر بکن هنری ننگ و نام را

و در چاپ تصحیح شده خانلری این گونه آمده:

ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش    .     پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را!

و آدم اگر ارتباط شناسی معنوی شعر را نداند، همین طور انگشت به دهان می ماند که بلاخره بکن یا مکن؟ حافظ کدام را گفته؟ در حالی که حافظ هر کدام را گفته باشد، فرقی ندارد، مهم این است که جریان شعری که از ذهن حافظ شروع شده در جریان پیدا کردنش میان جویبارهای کوچه بازار اذهان عموم مردم فارسی زبان، کم کم صیقل خورده و شکل گرفته است! و از بکن به مکن رسیده!

اگر حافظ شعرش را می نوشت و توی خانه می گذاشت داخل صندوق و درش را قفل می زد و آن را در دسترس عموم مردم قرار نمی داد، و باز اگر باستانشناسی در حفاری های تاریخی یهو می رسید به صندوقخانه منزل حافظ و دیوان او را پیدا می کرد(فرض محال! که محال نیست) قطعا ما می فهمیدیم که اصل شعر حافظ چه بوده و شعرش از تغییر و تحریف نجات پیدا می کرد.ولی دیگر شعرش را که می خواندیم نمی دانستیم این حافظ اصلا کی هست؟ چی هست؟ چون شعرش با مردم ارتباطی نداشت! در بین مردم سابقه ای نداشت!

 این که حافظ الان حافظ شده و سر سفره شب یلدا با دیوانش فال می گیرند و هر شعری که آمد؛ آن شعر سروده شده در قرن هشتم را به ماجراهای زندگی خصوصی خودشان در قرن کنونی یعنی پانزدهم ربط می دهند، همه به خاطر جاری بودن شعر حافظ در جویبارهای ذهن مردم از دیرباز تاکنون بوده که از عوارضش همین تفاوت ها در بکن و نکن هاست.وگرنه خود حافظ چه خبر از زندگی خصوصی مردم و عقد و ازدواج دختر دم بخت عذرا خانوم و نتیجه کنکور پسر ممد آقا دارد؟ بله! خاصیت شعر تر همین است! در ذهن مردم صیقل می خورد و تغییر می کند(بیاییم نگوییم تحریف!) و به همین خاطر است که مفتخر به عنوان شعر تر  و ماندگار میشود!

خدا هم که این همه در قرآن هشدار داده که پیغمبر شما شاعر نیست و این کلام وحی، یعنی قران ، با تمام ظرافت و زیبایی اش، شعر نیست، از این رو است که مردم با کلام قرآن ، شعرِ تَر بازی در نیاورند و بر اساس علاقه شخصی آن را تغییر (که اینجا دیگر واقعا باید اسمش را گذاشت تحریف) ندهند!

این تجربه تاریخی را گفتم، بگذارید یک تجربه شخصی را هم بگویم.در مراسمی که به خاطر شب یلدا برگزار شده بود، مجری مراسم شعری قدیمی از من خواند که اولش شک کردم همان شعر من باشد اما ادامه که داد دیدم بله! خودش است.شک من به این خاطر بود که من در آغاز شعرم سروده بودم:پاییز می رسد... اما مجری محترم مراسم چون در شرف پایان پاییز و آمدن زمستان بودیم، خواند:پاییز می رود!

یک سرچ کوچولو توی اینترنت کردم دیدم بله! در جویبار خاطر بعضی ها که شعرم را دهان به دهان (و البته به عبارت دقیق تر: فوروارد به فوروارد) در شبکه های اجتماعی چرخانده بودند، رفتن پاییز بسی دل انگیز تر از آمدن پاییز جلوه کرده بود و معنای شعر تر را در "پاییز می رود" یافته بودند نه در "پاییز می رسد"! خب ذهن ایرانی در زمانه کنونی، گویا رفتن پاییز را دارای دل انگیزی و تری بیشتری می داند و بهتر می پسندد! لذا آغاز شعرم از "پاییز می رسد" کم کم به "پاییز می رود" تغییر پیدا کرده بود! من یک نفر شاعر یک طرف و ملتی در آن طرف! زور آنها بیشتر است لابد! به هر حال، نسخه " تر"  شعرم را که در آن "پاییز می رود"، تقدیم می کنم.شما هم "تر" شوید این شب یلدایی:

پاییز می رود به هوای جدا شدن
از هر چه غیر عشق و رضای خدا شدن
کار خداست فرصت تغییرهای نو
سر بر زمین نهادن و سر در هوا شدن
سرد است گرچه جان هوا باز گرم شد
بازار داغ بوسه و آغوش وا شدن
از یادگار گرمی فصل گذشته شد
برگ درخت خونی و خون ها به پا شدن
ای بوی مهر و نم نم باران آذری
آبان توست جاری در جاده ها شدن
پاییز فصل رونق اشک است کاش کاش
از اشتیاق باشد و نه از جدا شدن

✅ مسعود نوروزی راهی (ارتباط شناس)

 #ارتباط_شناس #مسعودنوروزی #مسعودنوروزی_راهی #جامعه #جامعه_شناسی #شعر #حافظ #تحریف #آموزش #مسعود_نوروزی_راهی  #میم_نون_راهی #م_ن_راهی #یادداشت #نوشته #تغییر #یلدا #شب_یلدا #قرآن #ارتباط_شناسی_معنوی_شعر (توجه:استفاده از این نوشته ها با ذکر نام نویسنده و منبع آن در رسانه های دیگر آزاد است)

❗️ اشتباه در ترجمه های قرآن به خاطر نبود ارتباط شناسی 📚- مسعود نوروزی راهی (ارتباط شناس)✅

زبان وسیله ارتباط است و از موضوعات مورد بررسی در ارتباط شناسی.

ترجمه، از هر زبانی و به هر زبانی، علاوه بر دانستن لغت و دستور زبان، به ارتباط شناسی لااقل در سطح ساده اش نیازمند است و بدون آن ، فقط به اتکای دانستن لغت و دستور زبان ، ترجمه کردن، آن سطح از معنا را در ترجمه نتیجه نمی دهد که حتی گاهی ترجمه به بیراهه و سردرگمی می رسد.در این نوشتار، بر آنم نمونه ای از این عدم توجه به ارتباط شناسی را در ترجمه قرآن ، شرح دهم و به آسیب شناسی ترجمه وحی بپردازم.

مثلا در آیه 97 سوره نساء آمده: إِنَّ الَّذينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمي‏ أَنْفُسِهِمْ قالُوا فيمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِي الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصيراً

درباره آیه 97 سوره نساء ترجمه هایی که دیده ام همه در مفهوم همسان هستند و فقط در کلمات تفاوت دارند.در تمام این ترجمه ها، عدم توجه به ارتباط شناسی ساده (نه ارتباط شناسی وحی یا قرآن یا زبان عربی، بلکه همان ارتباط شناسی ساده) مشهود است.به گونه ای که همین عدم توجه به ارتباط شناسی ساده، دومینو وار، سبب شده در ترجمه این آیه به ارتباط شناسی وحی و زبان عربی نیز بی توجهی شود و در نتیجه، ترجمه کارآمدی حاصل نشود.در ابتدا چند نمونه از ترجمه های در قرآن های منتشر شده و موجود در بازار نشر را با هم می خوانیم:

ترجمه آیت الله مشکینی از این قرار است: همانا کسانی که فرشتگان آنها را در حالی که ستمکار نفس خویشند قبض روح می کنند ( به آنها ) گویند: در چه ( حالی از نظر دین ) بودید؟ گویند: ما در زمین مستضعف بودیم ( ناتوان شده در جنبه ایمان و عمل ) . فرشتگان گویند: آیا زمین خداوند وسیع نبود تا در آن ( از محیط کفر به محیط اسلام ) مهاجرت کنید؟! پس آنان جایگاهشان جهنم است و آن بد جای بازگشتی است.

ترجمه آیت الله مکارم چنین است: کسانی که فرشتگان ( قبض ارواح ) ، روح آنها را گرفتند در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند ، به آنها گفتند: «شما در چه حالی بودید؟ ( و چرا با اینکه مسلمان بودید ، در صفِ کفّار جای داشتید؟! ) » گفتند: «ما در سرزمین خود ، تحت فشار و مستضعف بودیم.» آنها [ فرشتگان ] گفتند: «مگر سرزمین خدا ، پهناور نبود که مهاجرت کنید؟!» آنها ( عذری نداشتند ، و ) جایگاهشان دوزخ است ، و سرانجام بدی دارند.

ترجمه آیت الله موسوی همدانی چنین است: کسانی که فرشتگان قابض ارواح در حالی جانشان را می گیرند که ستمگر خویشند از ایشان می پرسند: مگر چه وضعی داشتید که این چنین به خود ستم کردید می گویند: در سرزمینی که زندگی می کردیم ، اقویا ما را به استضعاف کشیدند ، می پرسند: مگر زمین خدا وسیع نبود و نمی شد به سرزمینی دیگر مهاجرت کنید؟ و چون پاسخ و حجتی ندارند منزلگاهشان جهنم است که چه بد سر انجامی اس

ترجمه الهی قمشه ای چنین است: آنان که فرشتگان ، جانشان را در حالی که ظالم به خود بوده اند می گیرند ، از آنها پرسند که در چه کار بودید؟ پاسخ دهند که ما در روی زمین مردمی ضعیف و ناتوان بودیم. فرشتگان گویند: آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن هجرت کنید؟! و مأوای ایشان جهنم است و آن بد جایگاه بازگشتی است.

ترجمه فولادوند چنین است: آنان که فرشتگان ، جانشان را در حالی که ظالم به خود بوده اند می گیرند ، از آنها پرسند که در چه کار بودید؟ پاسخ دهند که ما در روی زمین مردمی ضعیف و ناتوان بودیم. فرشتگان گویند: آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن هجرت کنید؟! و مأوای ایشان جهنم است و آن بد جایگاه بازگشتی است.

ترجمه بهاءالدین خرمشاهی چنین است: کسانى که فرشتگان جانشان را مى‌گیرند و آنان بر خود ستم روا داشته‌اند، به ایشان گویند در چه حال بودید؟ گویند ما در سرزمین خود مستضعف بودیم، گویند آیا مگر زمین خداوند وسیع نبود که بتوانید در آن [به هر کجا که خواهید] هجرت کنید؟ سرا و سرانجام اینان جهنم است و چه بد سرانجامى است‌

ترجمه تفسیر راهنما که تحت اشراف هاشمی رفسنجانی تدوین شد چنین است: همانا کسانى که فرشتگان جانشان را در حالى مى گیرند که به خود ستم کرده اند [به آنان ]مى گویند: در چه حالى بودید؟ مى گویند: ما در این سرزمین مستضعف بودیم. مى گویند: آیا زمین خدا وسیع نبود تا در آن هجرت کنید؟ پس اینان جایشان جهنّم است و چه بد بازگشتگاهى است

نکته هایی حساس در ترجمه این آیه مغفول مانده است:

1-آیا جمعی از فرشتگان مامور قبض روح هستند؟ من معتقدم ملائکه مذکور در آیه، فرشتگانی هستند که اعمال و رفتار آدم های ذکر شده در آیه را ثبت و ضبط می کنند،نه فرشتگانی که جان آنها را می گیرند.در حقیقت، این افراد هنوز زنده هستند و فرشتگان مذکور، کاری با گرفتن و نگرفتن جان آنها ندارند.در سیاق قرآن و روایات، گرفتن جان، ولو جان جمعیت زیاد، به جمع زیادی از فرشتگان نسبت داده نشده.چون قابض همه ارواح یک فرشته است و او حضرت عزراییل است.امکان دارد بگویند جناب عزراییل سردسته است و جمعی از ملائکه زیر دست او کار می کنند.در ادامه خواهیم دید که اصل این گمان در این آیه منتفی است.

2- چرا همه از تَوَفَّاهُم برداشت قبض روح و گرفتن جان را دارند؟ درک کردن حال و دریافت انرژی حسی و فکری و گفتگوهای این افراد توسط ملائکه مامور ثبت و ضبط اعمال(که در آیات و روایات به وجود آنها تصریح شده)، مگر نوعی از معنای توفی (دریافت کردن) نیست؟ مگر حتما باید پای جان و گرفتن جان در میان باشد که توفی معنی بدهد؟

3-نکته ای مهمتر که به ارتباط شناسی زبان عربی برمی گردد این است که در همین آیه، برای ملائکه که اسم مونث است، صریحا از فعل مونث(تَوَفَّاهُم) استفاده شده که مترجمین محترم، همه به درستی آن را در ترجمه به ملائک نسبت داده اند.هرچند اشتباها به معنای قبض روح ترجمه کرده اند نه به معنای ثبت و ضبط اعمال.اما به هر حال از سیاق مونث این فعل، انجام آن را به تنها اسم مونث موجود در آیه یعنی ملائکه نسبت داده اند.اما در کمال تعجب، در ترجمه فعل مذکر قالوا، به شکل یکی در میان، آن را به گفتگوی میان آن افراد(الَّذينَ ظالِمي‏ أَنْفُسِهِمْ) که مذکرند و ملائکه که مونثند ترجمه کرده اند.در حالی که هیچ گفتگویی میان آن افراد و ملائکه صورت نگرفته و این فعل های قالوا که پی در پی آمده است، گفتگوی میان همین افراد الَّذينَ ظالِمي‏ أَنْفُسِهِمْ است که در بین خودشان دو دسته شده اند و با هم جدال می کنند.

4-نکته دیگر این است که سیاق فعل ها در أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها مضارع است نه ماضی! این یک گفتگو در زمان حاضر و با آدم زنده است.چطور ملائکه جان کسی را بگیرند و بعد به او بگویند: مگر زمین خدا وسیع نیست؟(توجه کنید:نیست! نه که نبود) پس در آن مهاجرت کنید(توجه کنید: مهاجرت کنید نه که می کردید).که البته همه مترجمین بلا استثنا چون در ذهنشان این گفتگو بعد از قبض روح آن افراد بوده و چند فعل ماضی هم قبل از این جمله آمده بوده، این فعل های مضارع به این آشکاری را ماضی ترجمه کرده اند!

نتیجه گیری:

عدم توجه به ارتباط شناسی ساده( در روابط معمول) و ارتباط شناسی زبان عربی(در ضمایر مذکر و مونث و زمان بندی افعال) و ارتباط شناسی وحی، سبب شد که ترجمه آیات مذکور به حد کمال و منطبق بر معنا نباشد و سر از جایی در بیاورد که اصلا منظور آیه نبوده است.

با توجه به نکات ذکر شده، ترجمه دقیق و مبتنی بر ارتباط شناسی صحیح بین عناصر موجود در آیه،چنین است: ملائکه ثبت و ضبط اعمال، آنچه از آنها که به خودشان ظالم هستند، ثبت و ضبط می کنند این است که آنها بین خودشان جدل می کنند:

-در چه حالی بودید(تا حالا)؟

-ما در زمین ضعیف نگه داشته شدیم و نگذاشتند استعدادهای خودمان را نشان بدهیم( و به بهانه همین تنبلی می کنند و با این فرافکنی به تنبلی خودشان ادامه می دهند)

-مگر زمین خدا وسیع نیست؟ خب هجرت کنید!

(خودشان می دانند که چاره هجرت است و هجرت نمی کنند! پس) آنها جایگاهشان جهنم است و بد عاقبتی است.(یعنی در همین زندگی مادی خود در جهنم قرار دارند.چه رسد به آخرت!)

و نکته این است که وقتی کار از کار گذشته باشد یعنی بعد از مرگ،اگر تازه به آنها آگاهی بدهند که می توانستید هجرت کنید که این معنایی ندارد و نباید عذاب شوند چون نمی دانستند چاره در چیست.وعده عذاب آنها از این رو است که خداوند در این آیه فرشتگان ثبت و ضبط اعمال را مورد استناد قرار داده که این ها خود نیز در زندگی دنیایی آگاهند که باید هجرت کنند و نمی کنند و با بهانه آوردن این که ما مستضعف و تحت ظلم هستیم، از کار و تلاش در احداث و ایجاد حکومت و قوا و سلطه مومنین بر امور خودداری می کنند.خداوند در این آیه اشاره دقیق می کند که ظالم اول بر اینها، خودشان هستند که هجرت نمی کنند.یعنی تنها چیزی که ملائکه از این ها ثبت و ضبط کرده اند همین حرف زدن های بدون عملشان بوده که می گفتند باید هجرت کرد و نکردند و نشستند.

چنین آیه ای مشوق حرکت پیامبراسلام و هجرت(مترادف با قیام) آن بزرگوار از مکه به مدینه و تشکیل حکومت و قوای اسلامی در آنجا و سپس فتح مکه شد.این آیه در تمام طول تاریخ کاربرد دارد.از جمله پاسخی به آنان است که می گویند در دوران غیبت امام زمان، باید نشست و هجرت (مترادف با قیام) نکرد و حکومت و قوا تشکیل نداد و منتظر ماند تا خود آن حضرت بیاید و حکومت بر پا کند! وعده عذاب جهنم و بدعاقبتی برای اینان هم هست.✅مسعودنوروزی راهی(ارتباط شناس)✅

(توجه:استفاده از این نوشته ها با ذکر نام نویسنده و منبع آن در رسانه های دیگر آزاد است)

    ⭕️دلیل دلاری! + مسعود نوروزی راهی (ارتباط شناس)✅

    مراسم بهترین‌های سال 2019 فوتبال آسیا در هنگ کنگ برگزار شد که فوتبال ایران امسال با وجود 5 شانس ناکام در کسب عنوان شد.
    با خواندن خبر بالا چه تحلیلی می توانید داشته باشید؟
    روزنامه های ورزشی از این موضوع نوشتند که حق ایران خورده شد و  از دلایل سیاسی هم حتی نام بردند ولی واقعا آسیا و کشورهای آن مگر اروپا و آمریکا هستند که سیاست خارجی شان با ایران تعارض داشته باشد تا بخواهند به دلایل سیاسی نامزدهای ایرانی را کنار بزنند و نادیده بگیرند؟
    واقعیت این است که این کشورها اگر بازیکنی از ایران را منتخب اعلام می کردند باید جایزه اش را چگونه دست او می رساندند؟
    آیا می دانستید این جایزه های هنگفت  که به منتخبین در مراسم بهترین های فوتبال آسیا می دهند به مبلغ دلارآمریکا پرداخت می شود نه پول رایج یکی از کشورهای آسیایی؟
    خب! حالا متوجه شدید موضوع چیست؟ فدراسیون فوتبال آسیا حوصله اتهام خوردن و مورد ظن پولشویی قرار گرفتن و انتقال غیرقانونی پول به حساب یک شهروند ایرانی را نداشت.که بعد هم تحت تحریم های اقتصادی به دلایل سیاسی قرار بگیرد.در حقیقت گریز از سیاسی شدن انتخاب در فدراسیون فوتبال آسیا عامل عدم انتخاب بازیکنان ایرانی نامزد در پنج عنوان بود.کسانی که تصور می شد لااقل یکی از از آن ها برنده عنوان برتر بشود و در کمال حیرت نشد.
    وقتی واحد پولی یک کشور( یعنی دلار آمریکا) در اقتصاد و مبادلات مالی یک منطقه (مثل آسیا) نفوذ دارد، کل آن منطقه و کشورهایش ناخواسته تبدیل به یکی از ایالات آن کشور خواهند شد، حتی اگر هزاران کیلومتر از آن کشور دور باشند و زبان و فرهنگ و دین و عقایدشان فرق کند...بله! شعبده بازی دلار همین است.دلار حسابی از ارتباط شناسی اقتصادی در راستای منافع آمریکا بهره می برد و سود دهی می کند.آیا ما با واحد پولی مان چنین طراحی ای داریم؟ یا که اوج طراحی مان این است که چهارتا صفرش را حذف کنیم؟ :) ✅مسعود نوروزی راهی(ارتباط شناس)                 

    #ارتباط_شناس #مسعودنوروزی #مسعودنوروزی_راهی #جامعه #جامعه_شناسی #دلار #فوتبال #جنگ_اقتصادی #آسیا  #مسعود_نوروزی_راهی  #میم_نون_راهی #م_ن_راهی #یادداشت #نوشته #ورزش #بیررانوند  #ارتباط_شناسی_اقتصادی (توجه:استفاده از این نوشته ها با ذکر نام نویسنده و منبع آن در رسانه های دیگر آزاد است) 

    ⭕️راز عدم تمایل پزشکان برای نصب کارتخوان لو رفت❗️ مسعود نوروزی راهی (ارتباط شناس) ✅

     در این روزها که قایم باشک بازی پزشکان و اداره مالیات بر سر نصب کارتخوان برای شفاف سازی درآمد پزشکان به قسمت طنز ماجرا رسیده و پزشکان تحصیل کرده و دکتر مملکت ادعا می کنند طرز کار با کارتخوان را بلد نیستند و از آن میوه فروش دوره گرد بی سوادترند که با وانت سر خیابان جلوی مطبشان بار پرتقال دارد و روی پلاکاردش با ماژیک نوشته:کارتخوان موجود است...بله در چنین روزهایی ، در ششم آذر نود و هشت با کمال حیرت در خبرها خواندم وزیر بهداشت دولت آقای روحانی گفته هزینه یک شب بستری شدن در آی سی یوی ارزانترین بیمارستان کمتر از هفتصد دلار نیست!
    حیرتم از قیمت نبود! از این بود که مگر ایرانی ها به ریال یا تومن با صندوق بیمارستان ها تبادل مالی انجام نمی دهند؟ آقای وزیر! اینجا ایران است نه کانادا یا آمریکا یا هر کشوری که واحد پولش دلار باشد.اینجا ایران است! تو هم وزیر یک دولت ایرانی هستی.در ایران دلار پول رایج نیست.ریال و تومن مبنای مبادله مالی مردم است. 
    این مغز دلار اندیش چگونه می خواهد بر بهداشت و درمان مردمی ناظر باشد که توان مالی شان در ریال و تومن تعریف میشود نه دلاری که در زمان این سخنان وزیر بهداشت، در بازار ارز حدود دوازده هزار تومن مبادله می شود؟
    شاید هم وزیر اشتباه نکرده و واقعا صندوق و حسابداری بیمارستان ها شعبه ای از صرافی های خیابان فردوسی تهران شده اند!
    در اینجاست که باید ممنون باشیم از وزیر بهداشت به خاطر این شفاف سازی، چون فهمیدیم ظاهرا مطب پزشکان بر مبنای دلار حق ویزیت میگیرند نه ریال و معلوم است که دستگاه های کارتخوان  ایرانی که بر مبنای ریال تراکنش انجام می دهند پاسخگوی این نیاز آنها نیستند و آن بنده های خدا واقعا راست گفته اند که بلد نیستند چطور با آن کارتخوان ها تراکنش دلاری انجام دهند.ممنون آقای وزیر!کاش همه وزرا مثل شما صادق باشند و مردم را از سرگردانی نجات بدهند!باز هم ممنون!
    مسعود نوروزی راهی (ارتباط شناس) ✅                                                                               

     #ارتباط_شناس #مسعودنوروزی #مسعودنوروزی_راهی #جامعه #جامعه_شناسی #درمان #کارتخوان #فرزند #آموزش #مسعود_نوروزی_راهی  #میم_نون_راهی #م_ن_راهی #یادداشت #نوشته #مادر #پدر #والدین #ارتباط_شناسی_تربیتی (توجه:استفاده از این نوشته ها با ذکر نام نویسنده و منبع آن در رسانه های دیگر آزاد است)

    ⭕️آقا پلیسه! + مسعود نوروزی راهی (ارتباط شناس)  ✅

    + دم دکه روزنامه فروشی داشتم تیتر روزنامه ها را دید می زدم که یک مادری با بچه ش آمد و بچه هه اصرار که آن تفنگه را برام بخر! کدام تفنگه؟ همانی که به ویترین شیشه ای دکه روزنامه فروشی آویزان بود.خب...توجه دارید که این دکه ها ، اسمشان دکه روزنامه فروشی است، وگرنه در واقع همه چیز فروشند.از سیگار و تنقلات تا اسباب بازی و غیره! بعضا همان روزنامه را هم نمی فروشند! :)   خلاصه مادره برای این که از دست نق نق های بچه خلاص شود با همان لحن کودکانه ای که مامان ها با بچه ها حرف می زنند، گفت:نهههههه! اگه تفنگ برات بخرم، آقا پلیسه دستگیرت می کنه!   من خیلی حرف ها را در طول روز می شنوم و می گذرم اما در برابر این یکی دیگر نتوانستم مقاومت کنم.رو به مادره کردم و گفتم:خانم محترم! چرا از همین بچگی ذهن بچه رو با پلیس دشمن می کنی؟این بچه میل به یک چیزی داره و تو داری پلیس رو که ضامن امنیت و آرامش جامعه س توی ذهن این بچه به یه موجود بد تبدیل می کنی! این توی ناخودآگاه بچه می مونه و بزرگتر که میشه گرایش های خلافکاری پیدا می کنه چون براش مسلم شده که پلیس مخالف چیزایی هست که دوست داره! رک و پوست کنده بگو پول ندارم..این ضررش کمتر از اون حرفیه که زدی به این بچه...  مادره یه نگاه کرد و گفت:هاااااا؟  قیافه مادره را که دیدم و آن هااااای کشیده اش را شنیدم، دیدم خسته تر از آنی است که این حرف های من توی گوشش برود.اصلا یک آن پشیمان شدم از گفتن حرفم...خود او هم جزو همان هایی بود که در بچگی از پلیس ترسیده بود و شاید هنوز هم می ترسد! این اولین بار نبود که با چنین مادرهایی روبرو می شدم.در جاهای دیگر مثل مهمانی و مراسم ها و حتی اتوبوس و مترو هم دیده ام که مادر ها (و حتی پدر ها!) برای این که بچه را بترسانند با اشاره به من که لباس روحانی تنم است می گویند:نری اون طرف ها!! حاج آقا دعوات می کنه!  و با لبخندی به من از من انتظار همکاری دارند که من هم یک چشم غره ای بروم که بچه میخکوب شود سر جایش و خودشان تا من آنجا هستم از دست بهانه و نق زدن های بچه نفسی تازه کنند.در این مواقع من با مادر و پدره کاری ندارم مستقیم رو می کنم به خود بچه و با لبخند می گویم:دوست داری بری؟ دست مامان (یا بابا) رو بگیر برو اون طرف!  و همه چیز را می اندازم گردن پدر و مادرش که حوصله ندارند و او را نمی برند. در ارتباطات تربیتی که در ذهن بچه شکل می دهیم، نباید کاراکترهایی مثل پلیس و روحانی و امثال این ها را در ذهن کودک به آدم هایی تبدیل کنیم که همواره مخالف خواسته ها و امیال کودک هستند و کمین کرده اند که کودک چیزی بخواهد تا دستگیر یا دعوایش کنند! با زبان کودکانه واقعا به کودک توضیح بدهیم چرا نمی توانیم آن خواسته او را برایش براورده کنیم.فرافکنی کردن و تقصیر چیزها را گردن دیگران انداختن و خود را بی مسئولیت نشان دادن جزو خصلت های منفی ما ایرانیان است که یکی از ریشه های شکل گیری این خصلت در همین صحنه هاست که پدر و مادر در مغز کودک فرو می کنند که هیچ مشکلی برای رسیدن کودک به خواسته اش نیست جز این که پلیسه دستگیرت می کند یا "حاج آقا" دعوایت می کند! این گونه یک پدر تمایلات بزهکارانه و مجرمانه (ضد پلیسی) و دین گریزانه (ضد روحانیت) را ناخواسته و از سر راحت طلبی و بی حوصلگی در ذهن کودکش می کارد و متوجه نیست در آینده که می رود دادگاه و پاسگاه برای پیگیری پرونده بازداشت پسرش به خاطر جرمی و به درگاه خدا آه و ناله می کند که من چه لقمه حرامی به این بچه دادم که کارش به اینجا کشید،در اثر همین تلقینات دوره بچگی بوده که ذهن کودکش را اتوماتیک، اینجور تنظیم کرده که هر چه خوب است، آن چیزی است که پلیس و روحانی مخالف آن هستند! لقمه حرام فقط خوراکی یی نیست که با پول حرام تهیه شده و به معده می رود! خوراک های فکری مسموم هم لقمه حرامند! هیچ دقت کرده اید؟پس با بچه ها درست حرف بزنیم! مسعود نوروزی راهی (ارتباط شناس)

    #ارتباط_شناس #مسعودنوروزی #مسعودنوروزی_راهی #جامعه #جامعه_شناسی #تربیت #کودک #فرزند #آموزش #مسعود_نوروزی_راهی  #میم_نون_راهی #م_ن_راهی #یادداشت #نوشته #مادر #پدر #والدین #ارتباط_شناسی_تربیتی (توجه:استفاده از این نوشته ها با ذکر نام نویسنده و منبع آن در رسانه های دیگر آزاد است) 

    ⭕️بالا و پایین قیمت ها از کانادا تا تهران!  + مسعود نوروزی راهی (ارتباط شناس)

    در کانادا، رسم است هنگام فصل سرما وسایل گرمایشی تخفیف می خورند و با قیمتی کمتر عرضه می شوند و در فصل گرما، وسایل سرمایشی مشمول این تخفیف می شوند... هدف از این روش این است که افراد نیازمند به آن وسایل، در آن فصل راحت تر بتوانند آن را بخرند و شرکت های تولید کننده آن محصولات که با تخفیف عرضه می شوند، تقاضای بالا را جبران کننده قیمت پایین می دانند ، برخلاف رسمی که در ایران است ...که با آمدن فصل سرما بخاری ها گران می شوند و با آمدن فصل گرما کولرها قیمتشان بالا می رود... این روزها با افزایش قیمت بنزین،خبر رسیده که شرکت تاکسی های آن لاین اسنپ قیمت ها را ارزان تر کرده! آن هم در این گیر و داری که چشم همه از افزایش قیمت ها به خاطر سه برابر شدن قیمت بنزین ترسیده! این را دختر خانمی تعریف کرده که هر روز از خانه اش در جنوب غرب تهران با اسنپ به محل کارش در چهارراه استانبول می رود! نه یک بار یا دو بار! هر روز! البته من تبلیغ کننده اسنپ نیستم اما گفتم حالا که این کار خوب اتفاق افتاده، به جای این که بگویم شرکت الف، اسمش را واضح بیاورم... کاش که این رفتارهای خوب باز هم تکرار شود... تکرار رفتارهای خوب است که باید عادت شود...تکرار رفتار بد که می شود اعتیاد! پس عادت کنیم و اعتیاد نداشته باشیم! مسعود نوروزی راهی (ارتباط شناس)                                #ارتباط_شناس #مسعودنوروزی #مسعودنوروزی_راهی #جامعه #جامعه_شناسی #ارزانی #اسنپ #گرانی #بنزین #مسعود_نوروزی_راهی  #میم_نون_راهی #م_ن_راهی #یادداشت #نوشته #عادت #اعتیاد (توجه:استفاده از این نوشته ها با ذکر نام نویسنده و منبع آن در رسانه های دیگر آزاد است) 

    پایان محاکمه حروف الفباء! + مسعود نوروزی راهی (ارتباط شناس)

     امشب حال اصحاب کهف به من دست داد! که از خواب سیصد و اندی ساله بیدار شدند و دیدند روزگار عوض شده! خب... توی خانه ما تلویزیون ممنوع است! نه از نوع ممنوعیت های زورکی! همه توی خانه ما متفقند که تلویزیون رسانه سرد است و مغز را کند می کند! در عوض رادیو، کتاب ، روزنامه و مجله خیلی طرفدار دارد! امشب، 3 آذر 98 سر این که کمک معیشتی ما واریز نشده، (کمکی که دولت وعده داده با افزایش قیمت بنزین به دهک های پایین جامعه از جمله ما اهالی مستضعف علم و پژوهش و هنر واریز کند) همسرم با اشاره به تلویزیون سرد و خاموش که گوشه خانه مظلوم کز کرده بود، گفت:روشن کن ببین اخبار چی می گه؟ معطل من نماند و خودش سیم آنتن را از اون پشت پیدا کرد و وصل کرد و اخبار ساعت 21 شبکه یک را آورد... از اخبار فهمیدیم که دیشب مرحله سوم کمک های معیشتی هم واریز شده و ما و بقیه واریزنشدگان! فعلا باید معطل باشیم و با شماره گیری #6369* ببینیم چرا کمک معیشتی ما حتی تا مرحله سوم که دیشب بوده واریز نشده... بگذریم...یهو وسط اخبار دیدم که یک عده رو دارن به جرم فساد اقتصادی محاکمه می کنن و دقیقا اسم کامل و حتی تصویر آنها را از روبرو بدون پوشش و شطرنجی کردن تصویر کاملا در قاب بندی کلوز آپ نشان داد! یهو مغزم رفت پی آخرین خاطراتی که از دیدن این نوع خبرهای محاکمه ای توی تلویزیون داشتم...دیگر خبری از ب.ز  و  بقیه حروف الفبا نبود! آن زمان که این اسم های اختصاری را می شنیدم در عجب می شدم که واقعا دارند حروف الفبا را محاکمه می کنند؟ به خصوص که تصویری از متهمان هم نشان داده نمی شد الا با مات کردن تصویرشان یا شطرنجی کردنشان...یعنی موضوع اصلی خبر که متهمان بودند نه اسم درست و حسابی داشتند و نه چهره ای...و حالا...اسم آنها در کمال دقت و تصویرشان در اوج شفافیت پخش می شد...واقعا اوج هماهنگی را بین صدا و سیما و قوه قضاییه در دوران جدید(ریاست سید ابراهیم رییسی) شاهدیم! دلیل این که خیلی از اتفاق های بدیهی و خوب رخ نمی دهند این است که زبان مشترکی برای بیان آن بین دو طرف نیست.چه بسا هر دو طرف یک چیز می خواهند اما نبود زبان مشترک نمی گذارد آن اتفاق شکل بگیرد.کاش این زبان مشترک، راحت تر بین ما آدم ها پیدا شود...بین سازمان ها و نهادها هم...اینجوری اتفاق های خوب هم بسیار خواهند بود...مسعود نوروزی راهی (ارتباط شناس) #ارتباط_شناس #مسعودنوروزی #مسعودنوروزی_راهی #جامعه #جامعه_شناسی #یارانه #قوه_قضاییه #رییسی #بنزین #مسعود_نوروزی_راهی  #میم_نون_راهی #م_ن_راهی #یادداشت #نوشته  (توجه:استفاده از این نوشته ها با ذکر نام نویسنده و منبع آن در رسانه های دیگر آزاد است) @rooznegari امشب حال اصحاب کهف به من دست داد! که از خواب سیصد و اندی ساله بیدار شدند و دیدند روزگار عوض شده! خب... توی خانه ما تلویزیون ممنوع است! نه از نوع ممنوعیت های زورکی! همه توی خانه ما متفقند که تلویزیون رسانه سرد است و مغز را کند می کند! در عوض رادیو، کتاب ، روزنامه و مجله خیلی طرفدار دارد! امشب، 3 آذر 98 سر این که کمک معیشتی ما واریز نشده، (کمکی که دولت وعده داده با افزایش قیمت بنزین به دهک های پایین جامعه از جمله ما اهالی مستضعف علم و پژوهش و هنر واریز کند) همسرم با اشاره به تلویزیون سرد و خاموش که گوشه خانه مظلوم کز کرده بود، گفت:روشن کن ببین اخبار چی می گه؟ معطل من نماند و خودش سیم آنتن را از اون پشت پیدا کرد و وصل کرد و اخبار ساعت 21 شبکه یک را آورد... از اخبار فهمیدیم که دیشب مرحله سوم کمک های معیشتی هم واریز شده و ما و بقیه واریزنشدگان! فعلا باید معطل باشیم و با شماره گیری #6369* ببینیم چرا کمک معیشتی ما حتی تا مرحله سوم که دیشب بوده واریز نشده... بگذریم...یهو وسط اخبار دیدم که یک عده رو دارن به جرم فساد اقتصادی محاکمه می کنن و دقیقا اسم کامل و حتی تصویر آنها را از روبرو بدون پوشش و شطرنجی کردن تصویر کاملا در قاب بندی کلوز آپ نشان داد! یهو مغزم رفت پی آخرین خاطراتی که از دیدن این نوع خبرهای محاکمه ای توی تلویزیون داشتم...دیگر خبری از ب.ز  و  بقیه حروف الفبا نبود! آن زمان که این اسم های اختصاری را می شنیدم در عجب می شدم که واقعا دارند حروف الفبا را محاکمه می کنند؟ به خصوص که تصویری از متهمان هم نشان داده نمی شد الا با مات کردن تصویرشان یا شطرنجی کردنشان...یعنی موضوع اصلی خبر که متهمان بودند نه اسم درست و حسابی داشتند و نه چهره ای...و حالا...اسم آنها در کمال دقت و تصویرشان در اوج شفافیت پخش می شد...واقعا اوج هماهنگی را بین صدا و سیما و قوه قضاییه در دوران جدید(ریاست سید ابراهیم رییسی) شاهدیم! دلیل این که خیلی از اتفاق های بدیهی و خوب رخ نمی دهند این است که زبان مشترکی برای بیان آن بین دو طرف نیست.چه بسا هر دو طرف یک چیز می خواهند اما نبود زبان مشترک نمی گذارد آن اتفاق شکل بگیرد.کاش این زبان مشترک، راحت تر بین ما آدم ها پیدا شود...بین سازمان ها و نهادها هم...اینجوری اتفاق های خوب هم بسیار خواهند بود...مسعود نوروزی راهی (ارتباط شناس)

     

    #ارتباط_شناس #مسعودنوروزی #مسعودنوروزی_راهی #جامعه #جامعه_شناسی #یارانه #قوه_قضاییه #رییسی #بنزین #مسعود_نوروزی_راهی  #میم_نون_راهی #م_ن_راهی #یادداشت #نوشته  (توجه:استفاده از این نوشته ها با ذکر نام نویسنده و منبع آن در رسانه های دیگر آزاد است) @rooznegari

    حکایت نان و بنزین - مسعود نوروزی راهی (ارتباط شناس)

    امروز توی صف نانوایی بودم. نوبت یک خانمی شد که ظاهرا با نانوا صمیمی بود و موقع گرفتن نان از سر شوخی به شاطر گفت:"والله با این قیمت بنزین سه تومنی، آدم خجالتش میاد بازم بابت یه نون بهتون هزار تومن بده!" هنوز حرف توی دهنش بود که یهو یک پیرزن با پرخاش از پشت بهش پرید که:"خفه شو! تو بمیر و حرف نزن! همین شماها هستین که با دهن گشاد بازیاتون جو می دین که قیمت ها بکشه بالا! این شاطر تنورش با بنزین روشن میشه مگه؟ چرا لال نمیمیری؟ نصف بد بختیامون از این دولته! نصف دیگه ش از دست شما آدمای شیرین عقل که جاده صاف کن این گرون فروشی ها میشین با این حرفاتون!" آن خانم که بنده خدا حسابی غافلگیر شده بود گفت: شوخی کردم مادرجان چرا عصبانی میشی؟" داشت نان را توی کیسه ای که آورده بود می کرد اما با دیدن عصبانیت آن پیرزن نان را توی کیسه جا داده و نداده داشت جمع میکرد که در برود اما پیرزن دست بردار نبود و ادامه میداد:"چرا خجالتت میاد هزار تومن بدی بابت یه بربری؟ اینا هفتصده...سه تا دونه کنجد میریختن روش...هزار میدادن...حالا بی چشم و رو ها همون سه تا کنجد رو هم نمیریزن و هزار میدن! تازه سایز نون رو هم کوچیکتر کردن! اینا باید خجالت بکشن که اینجور نونی رو هزار میدن! تو لازم نکرده بلبل زبونی کنی..." زنه فرار کرد و رفت که از مسلسل اعتراض های پیرزن در امان باشد...پیرزن چشم گرداند و یهو مرا دید که توی صف آقایانم...حالا من شدم سوژه او "حاج آقا! شما لباس پیغمبر رو پوشیدی...شما چرا ساکتی؟امر به معروف مگه فقط حجابه؟ این دزدیا امر به معروف نمی خواد؟" گفتم:"خب من که همش اینا رو میگم.الانم میگم...حق با شماست..."کمی سکوت کرد...باز هم چشم گرداند و یهو خیره شد به شاطر که ول معطل مانده بود و داشت جنجال او را تماشا میکرد: "آآآآآآآآآآآآآی شاطر!همین الان یه بربری هفتصد تومنی بهم بده! من هزار تومن بهت نمی دم بابت یه بربری..." شاطر هاج و واج گفت:" حاج خانوم تو که تا دیروز هزار تومن می دادی..." پیرزن سریع گفت:"امروز دیگه دیروز نیست!" و نان بربری هفتصد تومنی اش را گرفت و رفت!  در راه که می آمدم خانه فکر کردم که از 25 آبان (که بنزین هزار تومنی کارت سوختی شد هزار و پانصد و بنزین آزاد هم شد سه هزار تومن) تا امروز که 3 آذر بود این همه بانک آتش زدند و اموال عمومی تخریب کردند به اسم اعتراض و هیچ چیز ارزان نشد که هیچ! رسما اعلام کرده اند دویست هزار میلیارد تومان (دو تیلیارد تومان)خسارت هم به اموال عمومی وارد شده! عوضش امروز بعد از یک هفته ،برای اولین بار یک اعتراض درست و درمان (یعنی اعتراض همین پیرزن) را دیدم که نانش را هفتصد تومان خرید و سیصد تومن توی جیبش ماند...آدرس را درست بروی مقصد نزدیک است...همه سرگردانی ها از آدرس غلط هایی است که می دهند تا نگذارند به مقصد برسیم...بلد باشیم از چه کسی آدرس بپرسیم وگرنه از سرگردانی گله نکنیم...رسیدن به مقصد عبارت است از ارتباط درست بین راهیان و مبداء و مسیر و مقصد و آدرسی که دست راهیان می دهند.یکی از این ها درست نباشد، نتیجه اش سرگردانی است... مسعود نوروزی راهی (ارتباط شناس)                                                                                     #بنزین #گرانی #ارتباط_شناس #مسعودنوروزی #مسعودنوروزی_راهی #جامعه #جامعه_شناسی #اعتراض #اغتشاش #آشوب #شورش #مسعود_نوروزی_راهی  #میم_نون_راهی #م_ن_راهی #یادداشت #نوشته #نان   (توجه:استفاده از این نوشته ها با ذکر نام نویسنده و منبع آن در رسانه های دیگر آزاد است) @rooznegari

    سفینه فضایی در آسمان تهران؟

    24آبان 98، ساعت پنج و دوازده دقیقه صبح، از خونه اومدم بیرون برم مسجد.از دور صدای اذان رو میشنیدم.مسجد نزدیکه خب...همین جوری که توی کوچه میرفتم و به رفتگری که اون وقت صبح داشت کوچه رو جارو میزد سلام میکردم، سر بلند کردم دیدم توی آسمون دقیقا از جنوب تهرون یه شی نورانی (که اگه حرکت نمی کرد مثل ستاره بود)، داره آروم آروم نزولی و دور شونده به سمت شرق(و به عبارت بهتر به سمت جنوب شرق) میره... سرعتش و نوع حرکتش مثل هواپیما نبود.هواپیما زیاد دیده بودم و ضمنا کریدور پرواز هواپیماهایی که به مهرآباد و امام خمینی رفت و آمد دارن این نبود...یهو داستان یوفو ها و آدم فضایی ها اومد توی ذهنم...خندیدم...خواستم گوشیم رو در بیارم و عکسی بگیرم...با دوربین گوشی توی اون ظلمات، یه نقطه متحرک رو شکار کنی؟ اصلا معلوم میشه؟ خواستم به اون رفتگر زحمتکش شیء نورانی رو نشون بدم که اونم همراه من شاهد اون صحنه باشه...درنگ کردم:که چی بشه؟ براش جالبه؟ اصلا چی هست این؟ 

    جمعه بود...سالروز تولد پیامبر اسلام...کسی که می گفتن:با تولدش طاق کاخ مدائن کسری و سریر پادشاهی قیصر ترک برداشت، بت های کعبه ریختند...آتشکده فارس بعد از هزار سال خاموش شد...اون همه شگفتی در همین لحظات اتفاق افتاد...تولد پیامبر گویا لحظه های اذان صبح بوده... و حالا حدود هزار پونصد سال از صبحدم میلاد او گذشته و من هم مومنی بودم به دین این پیامبر که داشتم سمت مسجد می رفتم برای نماز صبح... مسجدی که بلندگوهاش اسمش رو دو بار در اذان تکرار میکرد...خب؟ حالا بعد حدود هزار و پونصد سال از اون شگفتی، در وانفسای این همه تردید در دین و تشکیک به خود خدا ( که وقتی الان هست، پس در طول این هزار و چهارصد سال هم بوده) این اذان و این حرکت مردم سمت مسجد برای نماز و عبادت در دینی که اون نوزاد آورد، شگفتی بزرگتریه تا یه یوفو یا سفینه فضایی یا هر چی... راستی اون فضایی ها دینشون چیه؟ درکشون از دین همون درکیه که اهالی کره زمین از دین دارند؟؟ وسط این فکرا بودم که یهو دیدم سر سجاده واستاده ام و دارم اقامه می گم...حتی نگاه نکرده بودم پشت سرم رو! فکر کنم نمازگزارا ، بنده های خدا متعجب بودن حاج آقا چرا بدون سلام علیک اومده و داره اقامه میگه...آخه عادت داشتم میام مسجد با همشون چاق سلامتی کنم.، بعد برم اون جلو واستم...خب...باید بگم خدا رو شکر توی مسیر اومدن اتفاق ناگواری به خاطر حواس پرتیم نیفتاد...میدونی؟ وقتی میرم توی فکر دیگه حواسم به خودم نیس...الله اکبر گفتم و ملت هم پشت سرم اقامه بستن... راستی! تولد پیامبر و امام صادق مبارک!

    انسانخوک - گفتاری از  مسعود نوروزی راهی ، جامعه شناس

    از مرداد ماه سال 97، پرسش های فراوانی از من می شد که این قضیه انسان خوکی چیست؟

    من که کلا از فضای مجازی به دورم، پرسیدم:شما سر نخش را به دست من بدهید، بقیه اش را من دنبال می کنم.

    دیدم طرف گوشی اندرویدش را در آورد و در اینستاگرام فیلمی از یک نوزاد شبهه انسان و شبهه خوک به من نشان داد که روی بوته ها افتاده بود و می لرزید و یک ماده خوک هم هی دورش می چرخید و بویش می کرد.ظاهرا نسبت به آن نوزاد حس مادری داشت!

    خودم پیگیر شدم، دیدم در فضای مجازی فارسی زبان، از همان عکس های مربوط به آن نوزاد عجیب، عکس نوشته ها درست کرده اند که بله! این است عاقبت انسان در زندگی غربی و اندیشه های غرب! غرب دارد انسان را به رابطه با حیوانات می کشاند و...

    البته این توی فضای رسانه ای داخلی خودمان و البته کشورهای عربی و آسیای میانه بود که به نوعی  غرب را به معنای یک جبهه مقابل اسلام، می شناختند.مذهبی ها به بهانه این نوزاد به غرب و فرهنگش می تاختند و غیر مذهبی ها هم در جواب از فجایع و فحشای درون جوامع اسلامی مثال آورده بودند که بگویند شما با اسلام چه نتیجه ای بدست آورده اید که حالا غربی ها را این طور محکوم می کنید! مذهبی ها هم در جواب می گفتند همه این فسادهایی که می گویید،می تواند در جوامع اسلامی وجود داشته باشد،اما در جوامع غربی هم هست و اصلا از غرب شروع شده، ولی این نوزاد انسانخوکی در جوامع غربی متولد شده و از آنجا به جامعه اسلامی سرایت خواهد کرد و باز در مقابل غیر مذهبی ها جواب می دادند و باز آنها جواب اینها را و بازی همچنان بعد از چند ماه ادامه داشت.

    در آن سوتر،در اروپا و آمریکا، این خبر باز هم به عنوان یک اتفاق بهت انگیز مورد توجه بود. مذهبی های مسیحی هم این را نتیجه دوری ازمسیحیت و غرق شدن در زندگی مادی می دیدند و غیر مذهبی ها هم این را غیر انسانی و غیر اخلاقی می دیدند.بعضی از مدافعان حقوق حیوانات، این را حیوان آزاری قلمداد کردند و حتی در کامنت هایشان زیر عکس این نوزاد گفته بودند:این که شخص بخواهد با حیوانات رابطه برقرار کند، نظر شخصی خودش است اما باید از لوازم پیشگیری از باروری استفاده می کرد تا از باردار شدن حیوان جلوگیری کند.چون آن حیوان مشقت بارداری را تحمل کرد بدون این که فرزند درست و درمانی داشته باشد.

    یک عده دیگر هم از سرنوشت آن بچه ابراز ناراحتی می کردند و می گفتند فارغ از انسان یا خوک بودن، باید آن را به عنوان یک موجود زنده بپذیرند و حقوقش را پاس بدارند!

    دیگر حقوق بشر اینجا معنایی فراتر پیدا کرده بود و شده بود حقوق زندگانی!

    موضوع این است که فارغ از تمام جبهه گیری ها از سوی هر کس با هر اندیشه ای، یک نکته در تمام این اظهار نظر ها مشترک بود(لا اقل آنهایی که من دیدم و خواندم):هیچکس خوشش نیامده بود از ایده تولد یک انسانخوک!

    همه، از مذهبی و غیر مذهبی، از سکولار و غیر سکولار، از مسلمان و مسیحی و بی دین، همه نگران انسان شده بودند! بله! انسان!

    اما چرا؟

    انسان، از هر رنگ و نژاد و عقیده ای،ناخودآگاه از قلمرو مفهومی خودش پاسداری می کند.این مربوط به چیزی است که به آن می گوییم فطرت! البته بگویم، این پاسداری را هر کس بر اساس عقیده و سلیقه خودش انجام می دهد! اما به هر حال این حس پاسداری از قلمرو مفهمومی انسانی در همه مشترک است...هیچ انسانی خوشش نمی آید وجود یک بشر دیگر را آلوده به وجود یک موجود دیگر که از انسان پست تر است ببیند.انسان برای خودش شرف قائل است و این ربطی به این مذهب و آن مذهب ندارد.حتی ربطی به این ندارد که شخص به مذهبی اعتقاد داشته باشد، چون به هر حال او مخلوق خداست و خدا فطرت را در او نهادینه کرده، پس اگر انسانی در اثر وقایع دوران رشد یا تحت تاثیر محیط اطرافش به مذهب اعتقاد نداشته باشد، باز هم آن فطرت در او موجود هست که حس شرافت را نسبت به موجودات دیگر در او زنده کند و از آلوده شدن وجود انسانی به موجودی پست تر از انسان گله مند و نگران باشد و به هر حال طبق هر دیدگاهی که دارد، آن را نقد کند.حالا بی دین ها یک جور، دینداران یک جور دیگر.انسان به هر حال انسان است.

    از همین روست که انسان از مرگ می گریزد،چون موجود شرافتمند، مرده نیست! از همین روست که انسان هایی که بخش شناختی مغزشان با مرده ها راحت نیست، از دیدن جنازه همنوع خود می ترسند و اگر جنازه ای ببیند، تا مدت ها دچار کابوس می شوند، حتی اگر آن جنازه سالم و بدون متلاشی شدن باشد.بگذریم از آنهایی که بخش شناختی مغزشان با مرده ها راحت است،مثل غسال ها و آنهایی که در سردخانه پزشکی قانونی کار می کنند...اینها دیگر عادت کرده اند...عادت هم جزو فطرت بشر است...

    انسان،به خاطر حس شرافتمندی که برای خود قائل است، مردن را برای خود شرافت نمی بیند و از آن می گریزد،از همین روست که خودکشی در وضعیت عادی اتفاق نمی افتد و در اثر کمپرس های روحی و روانی یا مداخله هی دارویی (مثلا مواد روانگردان) است که شخص از حال عادی خارج می شود و عمل منجر به مرگ را انجام می دهد.اما همه چیز به زشتی خودکشی نیست،برای این که مرگهای شرافتمندانه هم هست... از همین روست که مثلا در اسلام، مفهوم شهادت در کتاب و شریعت  برای مرگ در راه عقیده اسلامی، نهادینه شده و شهید در آیات قرآن زنده نامیده شده که در نزد خداوند رزق داده می شود. رزق مفهومی است که زنده ها در حیطه شناختی شان با خوراکی و مال و اموال می شناسند که لازمه زندگی و حیات ملموس است.در حقیقت آیه قرآن دارد بخش شناختی مغز مومنین را با این مفهوم آشنا می کند که تو پس از مرگ جسمت در راه عقیده، از شرافتمندی که برای خودت قائل بودی کوتاه نخواهی آمد، فقط به جای این که روی زمین رزق داده شوی، در نزد خدا رزق داده می شوی.مستقیم و از سوی خودش، بدون واسطه ها و اسباب مادی مثل پول و شغل و درآمد و خرید و فروش.

    پس انسان شریف است و خودش هم برای خودش شرافت قائل است.

    راستی در انتها بگویم:

    در حقیقت آن نوزاد انسانخوک، چیزی نبود جز یک عروسک لاستیکی متعلق به یک پروژه هنری! آه! هنر! امان از این هنر به معنای آرت که همه را فیلم کرد.تصویر انسانخوک در گالری هنری(کلیک کنید)

     

     

    ایده خلیج عربی، دستپخت کمونیست ها بود- مسعود نوروزی راهی

     فیلم مشهوری از مصاحبه میک والس(Wallace Mike) ،مصاحبه­گر زبردست تلویزیونی آمریکایی با شاه در دوران قدرتش هست،در سال 1974 میلادی که به شمسی می شود حدود1352 یا 53،آنجا که در ضمن بحث درباره سیاست خارجی ایران، میک والس فقید برای اشاره به مسائل خلیج فارس می گوید:خلیج! خلیجی که شما به آن می گویید خلیج فارس و آنها(یعنی اعراب) می گویند خلیج عربی... ناگهان شاه که می دانست این کلمه مقدمه ای برای زیر سوال بردن هژمونی او در منطقه است، بحثی که در جریان بود را رها می کند و به مصاحبه کننده تشر می زند که:چرا می گویی خلیج عربی؟مگر تو مدرسه نرفته ای؟ و میک بهت زده می گوید:بله! شاه می گوید :در ایام مدرسه ات به آنجا چه می گفتند؟ میک پاسخ داد: خلیج فارس!کسانی که امروز فیلم این مصاحبه را بعد از بیش از چهل سال می بینند شاید برایشان عجیب باشد که شاه ایران چرا به معلم مدرسه یک گزارشگر امریکایی تبدیل شده و به او درس جغرافیا می دهد؟

     

        دهه هفتاد میلادی آرایش سیاسی در فضای منطقه ای که خاورمیانه نام دارد کمی متفاوت بود.دولت های ناسیونالیستی مثل مصر ، عراق و سوریه در راستای سیاست ضد شاه ایران و آرمان های ضد امپریالیستی شان که متمایل به سیاست شوروی بود، خلیج فارس را خلیج عربی می نامیدند،چون به هر حال شاه ایران روابط گرمی با امریکا داشت و خریدهای اسلحه اش از آن کشور چشمگیر بود، پس آن زمان فارس نامیدن آن خلیج صحه گذاشتن بر تسلط امریکا برآن خلیج به نظر می آمد در حالی که این نام اصالتا نامی تاریخی بود و ربطی به امریکایی بودن یا نبودن خلیج فارس نداشت اما وقتی سیاست فضا را آلوده می کند اصالت ها هم بی اهمیت می شوند. این در حالی بود که کشورهای حاشیه خلیج فارس مثل کویت ، عربستان ، امارات ، قطر و عمان،تحت تاثیر هژمونی ایران از لفظ خلیج عربی استفاده نمی کردند و در بالاترین حد از کلمه محتاطانه خلیج بدون هیچ پسوندی استفاده می کردند. نام "شورای همکاری دولت های عربی خلیج" یادگار همان دوران است که خود اعراب حاشیه خلیج فارس از گذاشتن پسوند عربی برای خلیج خودداری می کردند.روابط این کشورها با ایران در سایه عظمتی که تحت عنوان ژاندارمی ایران برای آمریکا در منطقه وجود داشت مملو از احترام بود.شاه ایران سلطه خودش را بر منطقه خلیج فارس ابدی می دید و به همین دلیل درباره بحرین و استقلال آن زیاد سختگیری نکرد.حتی همه زمینه های لازم را برای استقلال بحرین مهیا کرد و از سران کشور تازه متولد شده بحرین هم در ایران استقبال کرد مانند یک بزرگ خاندان که با اقتدار پدرسالارانه با نوه و نبیره کوچکش رفتار می کند.این انقلابیون ضد آمریکایی ناسیونالیست عرب متمایل به شوروی بودند که اولین جرقه های نام خلیج عربی را زدند.

       دهه هفتاد میلادی، تصور بر این بود که دهه وزن کشی نهایی برای توازن قدرت در خلیج فارس است هر چند وقایع آینده نشان داد که هیچ ثبات نهایی برای این خلیج پر کشمکش وجود ندارد.در این دهه، کشورهای عربی منطقه هم کم­کم دچار گرایش به سمت آمریکا شدند این وضع در سایه حکومتی همچون رژیم شاه در ایران که هم سواحل گسترده ای در کرانه شمالی این خلیج در اختیار داشت و هم متحد استراتژیک یک ابرقدرت(آمریکا) بود،تعجبی نداشت.

       این تاثیر ایران در گرایش کشورهای حاشیه خلیج فارس به امریکا آنجا نمود عریانی یافت که ایران به شکل مشت کوبنده در عمان وارد عمل شد تا سلطان قابوس پادشاه عمان بقای خود را مرهون دخالت ایران بداند.چریک های مسلح ظفار در عمان با مرام کمونیستی شان می رفتند که پادشاهی عمان را سرنگون کنند تا جای پایی برای شوروی در خلیج فارس دست و پا شود که ناگهان ایران در راستای سیاست ضد کمونیستی آمریکا، وارد عمل شد و به شکل نیابتی از سوی آمریکا دست به قلع و قمع چریک ها زد و در نبردی که یک سویش چریک ها بودند و در سوی دیگرش سربازان ایرانی ارتش شاهنشاهی،بلاخره پادشاه عمان از خطر سقوط نجات پیدا کرد.نبرد ظفار نبردی نیابتی به تمام معنا بود به شکلی که دوشادوش چریک های ظفار، چریک های مسلح ایرانی ضد رژیم شاه همچون مجاهدین خلق که فرصت عمل در داخل ایران را نداشتند، به پیاده سازی آموخته های نظامی خود دست زدند و حتی از ایستگاه های رادیویی چریک های ظفار هم استفاده می کردند تا بیانیه ها و منویات خود را به زبان فارسی در منطقه منتشر کنند.رادیویی که موجش به تهران هم می رسید.

    این همه را گفتم که درک کنید در آن دوران، یکی از ژست های روشنفکر انقلابی بودن وآزادیخواهی و چریک مبارز و حامی مظلومان بودن، عربی نامیدن خلیج فارس بود.به هر حال رژیم شاه آن قدر چهره خشنی از خودش نشان داده بود که دیگرهمه رسانه های گروهی غربی خصوصا در امریکا که پس از گذر از وحشت مک کارتیسم و کمونیست بگیری، سمپاتی مثبت نامرئی به کمونیست ها و مارکسیست ها داشتند، کلیدواژه خلیج عربی را هم در دایره لغاتشان استفاده می کردند که بر آزادمنش بودن رسانه خودشان امضایی بگذارند و دلیل استفاده میک والس از کلمه خلیج عربی در کنار خلیج فارس هم همین بود و شاه با واکنش خود به عنوان معلم سختگیر مدرسه، باز هم جایگاهش را  به عنوان یک دیکتاتور آشکار کرد چون مسئله مد روز آن زمانه دیگر حقیقت تاریخ و جغرافیا نبود بلکه جنایاتی بود که آمریکا به وسیله ژاندارمش شاه در منطقه اعمال می کرد ،یعنی سرکوب قیام چریک های ظفار و حمایت از حکومت پادشاهی غیر مشروطه و غیر دموکراتیک سلطان قابوس در عمان، جنایت شمرده می شد.شاه عملا پلیس بد منطقه شده بود تا امریکا از منافعش آسوده باشد.

       کاملا واضح است که در چنین فضایی،اعراب حاشیه خلیج فارس،ماست های خود را کیسه کنند و حساب کار دستشان بیاید و بفهمند بین دو ابرقدرت شرق و غرب،در خلیج فارس حرف آخر را کدام می زند.آن زمان نه عربستان عربستان امروز بود و نه امارات و  قطر وضع امروزی را داشتند.

       هنوز بعد از چهل سال از سرنگونی پهلوی آثار آن دوران باقیست.پادشاهی عمان که بقای خود را مرهون دست آمریکا می داند که از آستین ارتش شاهنشاهی ایران بیرون آمد، امروزه بین ایران و آمریکا به بهترین نحو نقش میانجی و پیغام ببر و پسغام بیار را ایفا می کند.عربستان سعودی که هول یک ایران ژاندارم آمریکا را بر سرش تحمل کرده بود، پس از سرنگونی پادشاهی ایران در انقلاب اسلامی سال57، به سرعت کوشید به آمریکا نشان دهد بهترین جایگزین ایران در خلیج فارس است.

       کلیدواژه خلیج عربی که به عنوان نماد کاستن از هژمونی ایران در منطقه خلیج فارس در سال های اخیر بسیار گسترده شده، با این تصور مواجه است که توسط نیروهای متمایل به غرب و امریکا درباره خلیج فارس ابداع شده.به خصوص که تخاصم های سیاسی سال های اخیر بین ایران و آمریکا به تقویت این تصور کمک کرده است.اما واقعگرایانه تر که نگاه شود، واژه خلیج عربی ریشه در همان مبارزات خلقی-کمونیستی چریک ها در کشورهای حاشیه خلیج فارس دارد.

       نام خلیج عربی ابتکاری برای زیر سوال بردن هژمونیِ ایرانِ شاهنشاهیِ ژاندارمِ آمریکا در خلیج فارس بود.اسمی که ریشه در جغرافیای منطقه ای نداشت و صرفا زاده شرایط سیاسی بود و تاکنون هم در اثر شرایط سیاسی از دست متمایلان به کمونیسم و شوروی به دست متمایلان به آمریکا و سرمایه داری دست به دست شده و زنده مانده است.

       به عنوان مثال در دهه هفتاد میلادی(مصادف با دهه پنجاه شمسی در ایران)جبهه خلق برای آزادی خلیج عربی(مخفف لاتین آن: GPFLOA ) توسط سرویس های اطلاعاتی شوروی راه اندازی شد.این سازمان یکی از سازمان هایی بود که مثل خیلی از سازمان های چریکی دیگر مورد حمایت بلوک شرق، مرام سوسیالیستی و کمونیستی آن آشکار بود.کاملا معلوم بود که این سازمان خط مقدم نبردش با ایرانِ شاهنشاهی است که بازوی امپریالیزم آمریکا در منطقه خلیج فارس است.این سازمان ها در نقاطی از جهان که از نظر شوروی مستعد گرایشات کمونیستی بودند از سوی سازمان جاسوسی شوروی(کا.گ.ب) ایجاد، تقویت و حمایت می شد.  تردیدی نیست که شوروی دل خوشی از همپیمانی شاه و آمریکا نداشت و این همپیمانی، آرمان شوروی رسیدن به آب های گرم را مغشوش می کرد.(به طور مشخص کلمه آب های گرم در سیاست شوروی یعنی خلیج فارس).

    در کشکاش جریان های انقلاب اسلامی،آنگاه که نقل قولی از امام خمینی درباره آزادی ابراز عقیده کمونیست ها به شرط عدم توطئه منتشر شد، نگرانی در افکار حاکمان عرب خلیج فارس به وجود آمد.

    این نگرانی از سوی علمای شیعه منطقه(مشخصا علمای کویت) به امام خمینی اطلاع داده شد.خاصه از زبان همان علما...همان روزها، خبرگزاری فرانسه به نقل از روزنامه کویتی الوطن نوشت:تعداد زیادی از نمایندگان علمای شیعه در کشورهای حاشیه خلیج فارس ابراز نگرانی کردند که انقلاب ایران به نفوذ کمونیست ها در منطقه خلیج فارس منجر شود و این نگرانی را به عرض آیت الله خمینی رساندند.ایشان جواب داد:با تضمین آزادی عقیده کمونیست ها، اجازه نخواهد داد حزب کمونیست تشکیل شود.ایشان بر اصل عدم مداخله در امور داخلی کشورهای همسایه ایران نیز اذعان نمود.

      پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با آگاهی از چنین پیشینه ای که پشت نام خلیج عربی وجود داشت، رهبران انقلاب اسلامی با تاکید بر این که خلیج فارس یک خلیج اسلامی است،به نوعی پیام تهنیت فرستادند. با توجه به مسلمان بودن همه کشورهای حاشیه خلیج فارس،اشاره به اسلامی بودن این خلیج، به معنای تعهد به امنیت خلیج فارس و همکاری با کشورهای حاشیه آن بود تا تخاصم نوشکفته میان ایران پس از انقلاب و آمریکا، دولتمردان حاشیه خلیج فارس را نگران نکند اما ایران باشگفتی دید که اعراب حاشیه خلیج فارس گوششان به این حرف ها بدهکار نیست و با شتابزدگی در پی جلب نظر آمریکا هستند تا خودشان جانشین ژاندارم سرنگون شده شوند و پایگاهی برای آمریکا در خلیج فارس باشند.در این راستا هر چه که تا دیروز از آن اجتناب می شد تا ناراحتی ایران را برانگیخته نشود،امروز مورد اقبال اعراب بود تا ایران را هتک کنند.لذا استفاده از کلمه خلیج عربی کم کم مد روز دولتمردان عرب حاشیه خلیج فارس شد.کلمه خلیج عربی که تا دیروز مخالفان کمونیست، علیه آن حاکمان و برای تحقیر روابط آن حاکمان با شاه ایران استفاده می کردند، امروز توسط خود حاکمان استفاده می شد.عربی نامیدن خلیج فارس یکی از سبب های تحت پیگرد بودن آن مبارزان از سوی حاکمان بود و حالا پس از سقوط شاه بازی عوض شده بود و عربی نامیدن خلیج فارس از سوی خود آن حاکمان، از اوجب واجبات بود.مسعود نوروزی راهی

    یادداشت مسعود نوروزی راهی - ارتباط شناس درباره پدرسالاری سیاسی در ایران

    مسعود نوروزی راهی ، ارتباط شناس  می گوید پدر سالاری سیاسی، روشش این است که رستگاری را در امر سیاسی، منحصر به روش پدر سالار کند یا به آن ربط بدهد.نوشتار زیر از مسعود نوروزی راهی جامعه شناس است که در پروژه پایش، درباره پدرسالاری سیاسی در ایران می نویسد..

    مسعود نوروزی راهی، ارتباط شناس: امروز دوازدهم خرداد 1398، نام هاشمی رفسنجانی در دو رسانه، یکی روزنامه شرق و یکی روزنامه آرمان، تکرار شد.روزنامه آرمان در مصاحبه ای با محمد هاشمی، یادکردی داشت از نبوغ سیاسی آیت الله هاشمی در برابر حکام عربستان سعودی.

    در روزهای اخیر، عربستان سعودی با تحریک امریکا به آتش افروزی علیه ایران، سهم خاصی در جنگ روانی علیه ایران داشته است، به طوری که برخی، تنها دلیل تهدیدهای ترامپ علیه ایران را در همین تحرکات سیاسی عربستان علیه ایران می بینند.به هر روی، این گونه یاد کردن از هاشمی رفسنجانی از سوی برادرش در مصاحبه با روزنامه آرمان، همان پررنگ کردن نقش هاشمی رفسنجانی به عنوان یک پدرسالار سیاسی است.پدر سالاری که حتی پس از بیش از دو سال از درگذشتش، هنوز برند خاص خود را دارد. پدر سالاری سیاسی، روشش این است که رستگاری را در امر سیاسی، منحصر به روش پدر سالار کند یا به آن ربط بدهد.محمد هاشمی راه فلاح و رستگاری در روابط منطقه ای برای ایران را به طور ضمنی در استمرار روش های آیت الله هاشمی می داند.اما کسی نیست بگوید که در آن زمان شرایط منطقه به گونه ای دیگر بود.نه بهار عربی در منطقه اتفاق افتاده بود و نه یمنی ها خیزش سیاسی کنونی را داشتند و نه حوثی ها پیشروی های خود را در یمن به این حد رسانده بودند. اکنون که هاشمی در قید حیات نیست، اصلا مهم نیست که شرایط کنونی چیست،وامداران پدر سالاری سیاسی، شرایط جدید کنونی را به شرایط قدیمی دوران حیات و زندگی پدرسالار تقلیل می دهند و واقع گرا نیستند.وامداران پدر سالاری سیاسی بیش از آن که واقع گرا باشند، خاطره گرایند و با خاطرات دوران پدرسالار، نوستالژی بازی می کنند.

    روزنامه شرق نیز که چندیست پرونده ای با عنوان اکنون چه باید کرد را در قالب مصاحبه با شخصیت های سیاسی پیگیری می کند، امروز در مصاحبه با ابراهیم اصغرزاده، از مخالفان هاشمی رفسنجانی در دهه هفتاد، در صفحه اول از قول او نوشت که برسر تصدی فلاحیان به هاشمی اعتراض کردم. گویا نقطه اوج فعالیت سیاسی اصغرزاده، در نظر سردبیر یا شورای سردبیری شرق که تیتر و سوتیترهای صفحه اول روزنامه شرق را می چیند، همان مخالفت اصغر زاده با رای اعتماد به فلاحیان به عنوان وزیر اطلاعات بوده... ابراهیم اصغر زاده را در سپهر سیاسی ایران از مقطع تسخیر سفارت آمریکا موسوم به لانه جاسوسی در سال58 می شناسند.اصغر زاده که به طور مشخص در دوره هاشمی ،همزمان با دو سال اولیه ریاست جمهوری هاشمی نماینده مجلس بود، در نطق های خود او را به پیروی از سیستم سرمایه داری غرب متهم می کرد.وی پس از پایان دوره نمایندگی اش، با بر طرف شدن مصونیت پارلمانی اش، بلافاصله دستگیر و مدتی در سلول انفرادی بود و جواب نطق های خود علیه هاشمی را دریافت کرد.به طوری که پس از آزادی، تصمیم گرفت فعلا تا هاشمی در مصدر امور است، آنچنان وارد بازی سیاسی نشود و صرفا درس بخواند.او که مهندسی صنایع از دانشگاه شریف داشت، در یک تغییر رشته، به علوم سیاسی گرایش پیدا کرد و در دانشگاه تهران شروع به خواندن این رشته کرد.او تحرکات اصلی سیاسی خود را پس از دوران ریاست جمهوری هاشم آغاز کرد.فعالیت هایی از قبیل نمایندگی در شورای شهر و یا تلاش برای کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری در سال 80... به هر روی، اکنون که پس از درگذشت هاشمی، وامداران پدرسالاری سیاسی از او به عنوان یک تندیس حاوی ارزش ها استفاده می کنند، اصغرزاده حق دارد که با یاد آوری آن دوران بگوید که این من بودم که قد و قامتم از لحاظ سیاسی آن قدر بالا بود که با هاشمی که امروز شما خود را وامدار او میشناسید مخالفت کردم و به نوعی دست و پنجه نرم کردم.اصغر زاده در این مصاحبه البته ضمن یادکردن انتقاد آمیز از رفتارهای پدرسالارانه هاشمی رفسنجانی در سیاست از قبیل بازداشت های سیاسی و عدم اعتنای وی به مطبوعات آزاد، با لحنی تهنیت آمیز از او سخن می گوید و می گوید:البته عقاید ایشان بعد از رخدادهای سال 88 عوض شد و به همین علت نیز با اقبال مردمی مواجه شد و محبوبیت ایشان افزایش یافت.به هر حال وقتی هاشمی تغییر کرد،دیدیم که مردم هم او را پذیرفتند و تاریخ هیچ وقت تشییع با شکوه پیکر ایشان را فراموش نمی کند.(پایان نقل قول از اصغر زاده) اصغر زاده به شکل مبسوطی به شرح همه آنچه که از درگیری ها و اختلاف عقاید خود با هاشمی داشته در این مصاحبه همت می گمارد، بگذریم که خودش هم جاهایی بعضی مواضع آن زمان خودش را در این مصاحبه طوری دیگر جلوه می دهد که با شرایط امروز تعارض نداشته باشد.به هر حال گذر زمان انسان ها را متحول می کند به طوری که خودشان هم منتقد خودشان هستند هرچند نتوانند آشکارا این را بگویند.

    #پدرسالاری

    #روزنامه_شرق

    #روزنامه_آرمان

    #هاشمی

    #ابراهیم_اصغرزاده

    #محمد_هاشمی

    #مسعودنوروزی

    #مسعود_نوروزی_راهی

    #میم_نون_راهی

     #جامعه_شناسی_سیاسی