چرا طنز لذتبخش است؟

1.به شستن تن ماهی در زبان انگلیسی چه میگویند؟

2.نام شرکتی که مس تولید میکند چیست؟

3.جمله«هوی!نمیتونیا!»به هندی چه میشود؟

 

 

 

پاسخ:

1.واشینگتن

2.مسکو

3.نتانیاهو!

 

دلیل قلقلکی که ته دلتان حس کردید،ضدیت ادراک شما با #پدرسالاری_ادراکی است.دلیل لذتبخشی طنز این است.مسعودنوروزی،ارتباط‌شناس

اردو یا فارسی؟ کدام ایرانی ترند؟

ما #فارسی زبانها میگوییم: نقش اساسی #اردو زبانها میگویند:کلیدی کردار! داوری کنید:کدامشان به #زبان_ایرانی کهن‌تری سخن می‌گوید؟ تصورتان را از زبان اردو اصلاح کنید ریشه‌های ایرانی عمیق‌تر از آن است که چنگک جنگ مذهبی ریشه کنش کند.مسعودنوروزی،ارتباط‌شناس

قاعده تن-باطنی(مسعودنوروزی،ارتباط‌شناس)

خب ببینید آدما قبل از واژه ها،چهره رو میینن!

آدما قبل از شنیدن کلمات، تصویر مربوط به اون کلمه رو میبینن!

برای همینه که کشف کردم در روند #واژه سازی برای نامیدن حالات باطنی، حالات بدن آدمیزاد رو لحاظ میکنند

من این قاعده رو #تن_باطنی اسم گذاری میکنم

پس وقتی وارد دنیای #ارتباط_شناسی_واژه_ها میشیم، همه حالات بدن میتونن در واژه سازی نقش داشته باشند

خب منظور از این مبحث که من دارم مطرح میکنم چیه؟

فرض کنید بخواهیم واژه‌ای فارسی معادل یک واژه فرنگی انتخاب کنیم، اصلا مهم نیست اون واژه فرنگی ریشه در کجا داره، در گام اول باید ببینیم اون واژه فرنگی چه حالتی از بدن یا چه فعل و انفعالی نسبت به بدن آدمیزاد رو در #فرهنگ و #جامعه خودمون میسازه

فایده مهم این مبحث همینه

چه بسا از رهگذر این نگاه، متوجه بشیم احتیاجی به واژه گزینی جدید نیست یا اگر هم هست، دچار کژتابی در گزینش واژه معادل ایرانی نشویم

همچنین در معنی کردن واژه‌ها راهبرد تازه ای پیدا میکنیم

مثلا هرگز فکر میکردید که نام #عباس در زبان #عربی یعنی متفکر، خردمند و دانا؟

حضرت عباس برادر امام حسین ع علاوه بر نام عباس، لقبی داشته با عنوان ابوالفضل که طبق تحقیق من، او فرزندی به نام فضل نداشت و #ابوالفضل یک لقب برای افراد دارای فضل و دانش بوده!

ببینید!چقدر کنیه و لقب #حضرت_عباس به معنای اسم او نزدیک است!آیا دریچه جدیدی از شناخت شخصیت حضرت عباس برای شما گشوده نشد؟

آن وقت یک عمر به غلط شنیدید که عباس یعنی شخص عبوس و با ابهت! تا شخصیت علمی و دانایی آن حضرت دیده نشود!
البته لقب ابوالفضل بعدها هم به عنوان یک لقب علمی(مثل القاب دکتر و مهندس و پروفسور)کاربردش ادامه پیدا کرد.مثلا ابوالفضل #بیهقی، نام کوچکش ابوالفضل نبود بلکه لقب علمی‌اش بود!

خب عبوس بودن حالت چهره هنگام تفکر،یک حالت شایع در چهره #انسان است

به همین دلیل کلمه و نام عباس معادل شخص متفکرو اندیشه ورز و دانا در زبان عربی قرار گرفته

در #زبان_ایرانی(از جمله #زبان_فارسی که یکی از زبانهای ایرانی است)حالت متفکر بودن چهره، اخم نامیده میشود که از فارسی به زبان عبری راه یافت(ظاهرا در دوره اخمنشیان یا همان هاخامنشیان که یهودیان در #ایران اختلاط بسیاری یافته بودند نشان به ان نشان که در متون مقدس یهود از دوره
هخامنشی و #کوروش و خشایار یاد شده)#

همین هخامنش یعنی مردمان خردمند!
البته اون حرف ه در اولش تلفظ یهودیه که توسط تاریخنگاران یهود وارد شده و جای تعجبه ما ایرانیها به جای اینکه بگویم اخمنش میگیم هخامنش!

   البته اینو میشه به زرنگی تاریخنگاران یهود هم نسبت داد که در مصادره کردن همه چیزای خوب و مهم به اسم خودشون ید طولایی دارند! طوری که الان وقتی من میگم اخم از زبان ایرانی وارد زبان عبری شده و کلمه اَخَم یا همون هاخام یا خاخام که یهودیا برای نامیدن علمای خودشون به کار میبرن ریشه ایرانی داره، شما به سختی باورتون میشه!

 

از واژه اَخَم به معنی خردمند و اندیشه ورز و متفکر ، در نامگذاری شهرها و دهاتهای ایران هم استفاده شد.شهر #خمین در اصل اخمین بوده یعنی شهر مردمان دانا...روستای خامنه در اطراف تبریز اسمی کاملا ایرانی دارد و در اصل اخمنه بوده.

شنیده بودم بعضی نام روستای #خامنه را این طور معنی میکنند که در آنجا خامه(محصول لبنی) به عمل میآورند!که بیراه است.یعنی محدودیتی داشتند که پنیر و ماست نمیشد عمل بیاورند؟ معلوم است که این تعبیر بیراهه است.

در معنایی معتدلتر میتوان گفت افرادی که در آن روستا بودند خامه(قلم)به دست و با سواد بودند و خامه بر کاغذ مینهادند

کلمه خامه به معنای قلم از اخم به معنای دانایی اخذ شده چون افراد دانا هستند که به خاطر اَخَم(متفکر) بودن، اَخَمه(قلم) میزنند و مینویسند

شهر #قمشه همان اخمنجه به معنای جای خردمندان بوده که با تلفظ محلی تطور پیدا کرده.

در کل بعدها کلمه اخم در ایران از کاربردش به معنای دانایی و متفکر بودن تهی شد(شاید پس از سقوط هخامنشیان که این کلمه اسم سلسله آنها بود) و به همان معنای عبوس بودن محدود ماند

جهان #ارتباط_شناسی_واژه_ها بسیار گسترده است.دوست دارید در این باره ویدیویی منتشر کنم و حرف بزنم؟چون نوشتار واقعا محدودیت دارد

#مسعود_نوروزی_ارتباط_شناس

بازی

بازی دنیا رو

کی تهش رو دیده؟

کی توی پیش‌بینی

تاسش خوب چرخیده؟

+

یه قماره دنیا

اما نه تفریحی

برد و باخت دنیا

میسازه تاریخی

+

این بازی

یه روزی سر میشه

جوری ببر

همه بگن

از این بهتر میشه

+

جوری نباز

همه بگن

از این بدتر میشه 

 

م.ن.راهی

منم و هوای جاده / دل آشنای جاده / چرا تو غربت نشستن؟ / آشناس خدای جاده / م.ن.راهی

هوا هوای تنفس نیست...هوا هوای شنیدن هاست / و پا برای دویدن نیست...که پا برای رسیدن‌هاست (م.ن.راهی)

به ذهنت هر چه می‌جویی / همان ره را تو می‌پویی / به هر راهی که می‌پویی / رسی با هر تکاپویی / م.ن.راهی

از فضل خدا بخواه روزی - از خلق خدا چه می‌فروزی؟ / م.ن.راهی

שנה טוב - نوروز مبارک - مسعود نوروزی ارتباط شناس

ربط یهود با نوروز چیست؟

زردشتیها به عنوان میراثدار نوروز ، آیینی توحیدی بودند و در آن روزگار که هنوز مسیحیت و اسلام ظهور نکرده بودند و جهان غرق در آیین های چند خدایی، جن پرستی و بت پرستی بود، یهودی ها را تنها همتای خود در یکتا پرستی یافتند

 

بدیهی است که  در گذر زمان، تزاحمهایی میان یهود و زردشتیت به وجود آمد که در نهایت کشتار عظیم بزرگان ایرانی در دوره خشایارشاه با اشاره و خواست یهودیان ساکن ایران در سیزدهم فروردین رخ داد و هنوز هم یهودیان تندرو این روز را به عنوان جشن ایرانی کشی(پوریم)جشن میگیرند

مسعود نوروزی ارتباط شناس

پیاده‌روها را با سنگ قبر،فرش کرده‌اند!

ساختمان تاریخی افکار

پاتوقی صمیمی شده

نشسته‌اند و چایی میخورند

و بحث میکنند

در باب این ابتکار شهری

که صرفه‌‌ جویی‌ست در سنگ‌قبر و زمین‌دفن

اما من از پنجره همین ساختمان میبینم

که سد کوتاه صبر زمانه را

یارای بند آوردن موج حادثه نیست

مرده دفن شدنی‌ست

مرگ دفن نمیشود

هشدارشان می‌دهم

تا موج حادثه درگیر صبر زمانه است

چاره کنید

اینجا که نشسته‌اید موزه عبرتتان باید باشد

نه پاتوق خوشگذرانی

در جواب هشدارم چند نفری میگریزند

و بقیه به تماشای گریز آنها منتظر واکنش بعدی منند

تصور میکنند من معرکه‌گیر سرگرمی این قهوه‌خانه‌ام

اینگونه است که هشدارها انکار میشوند

#م_ن_راهی

تو منم هوایی کردی / بس که آشنایی کردی / تا شدم من آشنایت / از همه جدایی کردی / م.ن.راهی

ای یار!چرا مست شرابم کردی؟/اما ز لب لعل جوابم کردی؟

ساقی تویی و جنس خراب عشقت بود/ای خانه ات آباد خرابم کردی

                   م.ن.راهی

عشق جمله ایست قصار... نوشته بر حصار... که وقتی میگذری از آن کنار... شود به دیده ات نثار.../م.ن.راهی

آدمها بیش از کارهای دانسته کرده شان  ...از کارهای ندانسته نکرده ضربه میخورند/م.ن.راهی

اگه خوشبختی بدون خطر و ریسک باشه که دیگه خوشبختی نیست... یه اتفاق معمولی روزمره ست!/م.ن.راهی

خوشبختی به آدما از رگ گردن نزدیکتره!بدبختی اینه که باور نمیکنن جدی باشه و شوخی فرضش میکنن /م.ن.راهی

دیر آمدی! از کرده و ناکرده چه سود؟ / چون دیر رسیدی همه رفت هر چه که بود /م.ن.راهی

پایه

هش میلیارد آدم   توی این عالم   هر کدومن پی کاراشون

دلخوشن اونا   لیلی و مجنونا   آدما هستن و یاراشون

 

بین هش میلیارد آدم   / نبردی یادم  / خواستی که باشم یه مشّایه

الحمدلله  که توی این راه  منو خواستی که باشم پایه

 

م.ن.راهی

این ویدیو را گذاشتند و گفتند واکنش شما چیه اگه این تصویر رو ببینید؟

https://www.instagram.com/p/CZNCA2qITjK/

واکنش من:

با خیال راحت تا تهش منتظر میمونم که ببینم بقیه خوابم چی میشه چون چنین چیزی در واقع به این شکل اتفاق نمی افته و گرانش اصلا اینجوری نیس که یک کره به این بزرگی بیاد و زمین نلرزه و اوضاع جوی متغیر نشه و حتی اون هواپیما هم راحت مسیر 
 مستقیمش رو بره و منحرف نشه.این همش یه خوابه.تا ته بشین نگاه کن!خیالت راحت

ماجرای مستعان | مسعود نوروزی ارتباط شناس

درباره مستعان باید بگم اون وسیله ای بود برای تشخیص وجود ویروس کرونا روی سطوح از طریق فرکانس ساطع شده و این دستگاه کارش را با دقت فوق العاده درست انجام میداد.علاوه بر ایران در کانادا و نیوزلند هم همان روزها مشابه آن ساخته و معرفی شد. در اوایل شیوع ویروس کرونا تصور می شد با شناسایی و نابود کردن آن روی سطوح می‌شود ویروس را کنترل کرد اما بعدها که ویروس کرونا بیشتر شناخته شد و عملکرد آن دیده شد، دیدند این نوع ویروس تکثیر سریع و فوق‌العاده‌ای دارد و عملا این که بدانی روی کدام سطح  ویروس وجود دارد فایده ای ندارد.لذا مستعان در ایران و مشابه آن در کشورهای دیگر مسکوت ماند و به محاق رفت

دانشمندان وطنت را مسخره نکن به خاطر عقده و لجبازی.پیشرفت علمی در ایران به خاطر وجود امثال همین مسخره کن ها در رده های مدیریتی کشور ضربه میخورد.

وارد شدن با پای راست یک ارتکاز مثبت بشری است و وارد شدن با پای چپ،منفی! (مسعود نوروزی، ارتباط شناس)

شاید این توصیه مذهبی اسلامی را شنیده باشید که با پای چپ وارد دستشویی شوید و با پای راست وارد مسجد شوید

بعضا شاید آن را عجیب دانسته اید

اما به شما باید این را هم بگویم که فراتر از مذهب، ذهن بشر نسبت به با پای راست وارد شدن در جایی، به شکل ارتکازی، حس مثبت دارد

یعنی وقتی وارد جایی با حس مثبت و خوب میشود یا با ورودش میخواهد روی صادقانه ای از خود بروز بدهد، با پای راست داخل میشود.

بالعکسش درباره پای چپ است

حتی در زبان انگلیسی هم اصطلاحی داریم که میگوید:

that it did not start off on the right foot. 

او با پای راست شروع نکرد یعنی او صادقانه و درست و مثبت برخورد نکرد

 

آنگونه مومنم به تو ،کفر است گفتنش! l گویا خدا سپرده به من بندگی کنش! (م.ن.راهی)

دختر روزگار من

تولدت قشنگترین قصه روزگارمه
حتی توی زمستونم،تولدت بهارمه
این‌شب‌یلدایی‌که‌شد‌بهونه‌تولدت
خداخودش‌خوب‌می‌دونه‌که‌صبح‌روزگارمه
دختر روزگارمن،برس‌به‌فصل‌زن شدن
برس‌به‌فصل‌مادری‌که باعث قرارمه
امید بودن‌ بابا، تو دنیا چشمای توئه

چشماتو از بابا نگیر...چشمات دار و ندارمه

م.ن.راهی

 

 

درباره نام سپید رود و دریای کاسپین و سید جلال الدین اشرف (ع) - مسعودنوروزی(ارتباط‌شناس)

در خطه شمال ایران از دیرباز،پادشاهی قوم سپید حاکم بود که کاسپی نام داشتند.کا از ریشه کیا و به معنای پادشاهی و حکومت است و هم ریشه با معنای king است و سپی هم در زبان قوم ایرانی تبار کاسپی، به معنای سپید است.

این سپید شاید به معنای نژاد و رنگ پوست نبوده و جنبه معنوی و آیینی داشته به معنای اتصال با معانی نورانی و روشن، اما واضح است که قوم ایرانی کاسپی خود را از تبار قوم ماد ندانسته و زیر فرمان آنها نرفته است و برای خود نوعی برتری قائل بوده.قلمرو قوم ماد در فلات ایران بود و قوم کاسپی در حاشیه دریای کاسپی(کاسپین)حکم میراند آنگونه که نام این دریا به نام این قوم ثبت شده است و این نشانه ای بر این است که حکومت کاسپی ها حکومتی بدوی نبوده است و دارای رای  نظر و نبشته و مهر و نشان بودند که با وجود پراکندگی اقوام گوناگون اطراف دریاچه،نام کاسپین بر این دریاچه اطلاق میشود.

 

سپید رود در حقیقت همان کاسپی رود است که با افول سلطه و حکومت و پادشاهی کاسپی ها، کای پادشاهی از نامش  افتاد و سپی رود یا همان سپید رود و بعدها سفید رود خوانده شد.

پادشاهی معادل همان پدرسالاری سیاسی است و نام سپیدرود نماد زوال پدرسالاری سیاسی‌ است

کاسپی ها قومی برتر بودند که بعد از آماردی ها،قدرت را در خطه حاشیه دریای کاسپین به دست گرفتند و نام خود را بر هر آنچه قبلا در عنوان آماردی ها بود تثبیت کردند مثلا نام  سپید رود در زمان حمله اسکندر،آماردوس ذکر شده که بعدها به کاسپی رود تغییر نام یافت.حتی اینکه در زمان حمله مغول،این رود مدتی هوران موران نامیده شد،تاثیری در نام سپی رود نگذاشت و در نهایت این رود همان سپی رود یا سپید رود باقی ماند.

البته منطقه آماردوس که امروز عمارلو نامیده میشود،یادبودی از دوره آماردوس هاست که بعد از افول آماردی ها،از رونق اولیه افتاد.

حتی شهر فزوین نیز بعد از حمله مغول تنها تلفظ مغولی نام کاسپین را به خود گرفت و به قزوین مشهور شد و نتوانستند نام آن را از کاسپین دور کنند.

گفتنی است که قزوین در اصل همان کاسپین است که تلفظ مغولی(امروزه ترکی)یافته و این شهر از این رو کاسپین نام داشت که نقطه رابط فلات ایران با قلمروی قوم ایرانی کاسپی بود.

البته تنها قوم باشنده در خطه شمال ایران در حاشیه دریای کاسپین،فقط کاسپی‌ها نبودند بلکه هیرکانی‌ها (Hyrcanins)، آماردی‌ها (Amardi) و آناریاکه (Anariacae) و کادوسی‌ها (cadusi) و آلبانی‌ها (albani) و ویتی‌ها(viti) هم بودند اما غلبه کاسپی‌ها یک غلبه معنوی بود که نشانش همان ماندگاری نام آنها بر دریای کاسپین و دومین رود بزرگ ایران یعنی سپی رود است

کاسپی ها تا بعد از ظهور اسلام همچنان به مذهب خود(ملغمه ای از زردشتیت)باقی بودند و یهود نیز در شمال ایران جایگاهی یافته بود.هنوز هم روستاهایی با نامهای جواهر ده و گوهردان و امثال آن وجود دارند که ریشه نامشان یهودی است.البته امروزه از زردشت و یهود در گیلان اثری نیست و اهالی روستاهایی که نام آن روستا ریشه یهودی دارد،همه مسلمانان مومن و شیعه هستند

سپاه اسلام به علل گوناگون از جمله ویژگی جغرافیایی گیلان که پشت کوه‌های صعب العبور البرز بود به نوار ساحلی شمال ایران دست نیافته بود

در دوران خلافت عباسی و در دوره مامون عباسی، مقطعی بود که امام هشتم شیعیان علی ابن موسی الرضا (ع) در مرو به سر میبرد و اجبارا ولایت عهدی مامون را در ظاهر پذیرفته بود و در حقیقت تحت مراقبت شدید حکومت عباسی بود.زندگی امام هشتم شیعیان در مرو به حالت تبعیدگونه بود و در نهایت توسط خود مامون،مسموم و به شهادت رسید.

در همان مقطع،بعد شهادت امام هشتم شیعیان به دست مامون عباسی،برادر او ابراهیم ابن موسی(که فردی فقیه و درس خوانده و صاحب ایده‌های نو بود)در پی ایجاد راه و پناه تازه ای برای نجات شیعیان تحت سرکوب و ستم خلافت عباسی،به آن سوی کوه‌های البرز و در حاشیه دریای کاسپی رفت تا تبلیغ اسلام و شیعه کند و در ایرانی که سراسر تحت سلطه عباسیان ضد شیعه بود،جایگاه و پناهگاهی برای شیعه ایجاد کند زیرا شنیده بود که مردم از حکومت حکمرانهای محلی آنجا ناراضی اند و تمایلاتی به اسلام دارند.

او در آنجا حمایت جمعی از مردم محلی از جمله کاسپی‌های مغضوب شده توسط کاسپی‌های حاکم را جلب کرده و با کمک همان کاسپی‌های شورشی ،سپاه و لشکری ترتیب داده و حدود13 سال در نوار مرزی شمال ایران اولین حکومت شیعه را تشکیل داد و مرکز حکومت او لاهیجان امروزی بود

هر چند بعد 13 سال در یکی از جنگها در لیالمان لاهیجان با یکی از مخالفانش که چهل‌گوش نام داشت زخمی میشود و سپاهش در هم میشکند.

 

ابراهیم ابن موسی(ع)،زخمی و خسته ،در مسیر عقب نشینی توسط برخی افراد خائن محلی در روستای کوچان(که امروز آستانه اشرفیه نام گرفته) به شهادت میرسد و در همانجا دفن میشود.هر چند ابراهیم ابن موسی از برخی اهالی کوچان آن روزگار ستم دید اما دفن پیکرش در آنجا ، بعدها که زمانه عوض شد و همه مسلمان و شیعه شدند، برکات زیادی برای آن روستا به ارمغان آورد و سبب تبدیل آنجا به شهری زیارتی شد.

سالها بعد که مقاومت کفار و یهود در گیلان، ضد اسلام و شیعه در هم شکست و مردم و حاکمیت ها مسلمان و شیعه دوست شدند،اهالی کوچان برای گریز از خجالت و بدنامی همکاری برخی از ساکنان خائن آن روستا در سالهای دور، در به شهادت رساندن ابراهیم ابن موسی،افسانه فرار او به رودبار و شهادتش در آنجا ، انداخته شدن تابوتش در آب سپید رود و گرفتن تابوتش توسط اهالی کوچان را جعل کردند که عاملیت برخی افراد خائن از اهالی خود در ماجرای شهادت ابراهیم بن موسی را انکار و فرافکنی کنند اما خنده دار بودن و غیر واقعی بودن این افسانه مشهود است

البته امروزه آستانه اشرفیه دچار تغییرات زیادی در بافت جمعیتی شده و با جمعیتی بیش از صدهزار نفر،ساکنان شیعه ، مومن و دوستدار اهل بیت دارد

امروزه مزار ابراهیم ابن موسی در آستانه اشرفیه(کوچان سابق) به بارگاه سید جلال الدین اشرف مشهور است.جلال الدین لقب علمای دین در مقاطع بعدی تاریخ اسلام است(مثل آنچه که امروزه درباره لقب آیت الله و حجت الاسلام وجود دارد و اسم حقیقی نیست بلکه لقب علمی است) و واضح است که بعدها این لقب را درباره ابراهیم ابن موسی به خاطر فقیه بودنش به کار بردند و چنین لقبی برای فقها در زمان زندگی خود ابراهیم ابن موسی وجود نداشت.

اشرف هم لقبی حکومتی است و ظاهرا در حکومت ابراهیم ابن موسی،سکه اسلامی هم به نام او ضرب شده بود.زیرا سکه های دوره اسلامی اشرفی نام داشتند.نام روستای کوچان به یمن قرار داشتن مزار ابراهیم بن موسی در آن به آستانه اشرفیه تبدیل شده یعنی بارگاه شخصی که سکه اشرفی به نام او ضرب شده است.

این که منطقه مزار ابراهیم ابن موسی را شبیه مشهد یا قم نام ننهادند بلکه آستانه نام نهادند،نشان از وجود نگاه برون زا در توسعه شهری در گیلان دارد که نگاهش به خارج از مرزهای گیلا و ایران بود زیرا تنها شهری که در آن زمانه، آستانه نام داشت،آستان پل(استامبول امروزی / پل به معنای پولیس و جامعه شهری) در ترکیه بود که لقب آستانش به خاطر بنای عظیم بارگاه مذهبی کلیسا یا مسجد ایاصوفیه در آن شهر بود.

ظاهرا مسافرانی از اهالی کوچان که به ترکیه و آستان پل/استامبول(شهر بارگاه مذهبی) سفر کرده بودند،(زیرا آن زمان ترکیه امروزی در مسیر سفر زمینی حج بود)،با دیدن آنجا آرزومند بودند روستایشان به خاطر وجود بارگاه ابراهیم ابن موسی،به شکوه آستان پل / استامبول شود.همچنین نگاه اقتصادی در این نامگذاری مشهود است زیرا از تمام جنبه های مبارزاتی،سیاسی،مذهبی و علمی ابراهیم ابن موسی به اشرف بودن او که همان ضرب سکه اشرفی است توجه شده.لذا شهر خود را آستانه سلطانیه ، آستانه جلالیه ، آستانه ساداتیه یا آستانه علمیه نام ننهادند بلکه آستانه اشرفیه نام نهادند به معنای بارگاه شخصی که سکه اشرفی به نامش ضرب شده است و این نشانگر نگاه رزق و روزی طلب مردمان آن روزگار نسبت به دین و مذهب و امامزادگان بوده (نه حق طلبی و معرفت طلبی)که البته در مردمان این روزگار هم اغلب همین نگرش در همه جا وجود دارد و با گذشت صدها سال در مدل دینداری عوام مردم تغییری ایجاد نشده است و جز گروهی خاص که همواره در مسیر شهادت و فدا حاضر بودند،اغلب مردم امیال مادی نسبت به دین داری در زمان هر پیامبری داشته اند.

خاندان های کیایی نتیجه تزویج اقوام شمالی ایران از جمله کاسپی های مسلمان با ساداتی بود که همراه ابراهیم بن موسی به خطه نوار ساحلی شمال ایران آمده بودند

هر چند حرکت انقلابی ابراهیم ابن موسی دوام طولانی نداشت اما آثارش ماندگار شد و به شیعه شدن کامل اهالی نوار ساحلی شمال ایران انجامید و خاندان های کیایی که ورژن مسلمان شده همان کاسپی‌ها بودند در تحولات آینده گیلان نقش ایفا کردند

گیلان نامیدن خطه نوار ساحلی شمال ایران،عنوانی ما بعد اسلام در ایران است

گیله مرد، عنوان عمومی کسانی بود که وابستگی قومی به اقوام حاضر در قدرت و ثروت نداشتند.همانها که در فرهنگ اسلام، مستضعف اطلاق میشوند.

گیله مرد در لغت یعنی انسان مخلوق از گِل! در حالی کاسپی‌ها به شکل آیینی خود را مخلوق سفیدی و نور میدانستند که شباهت بسیاری به برتری جویی‌های قومی یهود و گرایش به نور در زردشت دارد.کاسپی‌ها،خود را از سپیدی و نور و آتش و بقیه را از گِل و خاک مینامیدند

با ظهور مبارزات ابراهیم ابن موسی و پیوستن ناراضیان از همه اقوام چه کاسپی و چه غیرکاسپی به او،در سپاه و حکومت ابراهیم ابن موسی(ع) برتری جویی‌های قومی رنگ باخت و همه گیله مرد(مرد=مردم=human)نامیده شدند و آن خطه به مرور با گسترش اسلام و شیعه،گیلان نام گرفت و کاسپی بودن و نبودن آنچنان اهمیتی نداشت.دلیل مقاومت‌هایی که علیه ابراهیم ابن موسی میشد همین بود که او امده بود تا این برتری جویی ها را لغو کند ولی منافع خاندان‌های سیاسی قدرت و ثروت در باقی ماندن آن برتری جویی‌های پدرسالارانه دوران کاسپی‌ها بود.

دلیل این که امروزه کاسپی رود را با انداختن کای پادشاهی،سپی‌رود(سفیدرود)مینامند و دریای کاسپی را دریای خزر و دریای مازندران مینامند و دیگر تاکیدی روی کاسپی بودن آن دریا ندارند همین است.

 

صبر،اکسیر کثیر است،به کارش بندید......که شفا هست و روا هست و ندارد تردید  (م.ن.راهی)

نهایت غم - مسعود نوروزی راهی

من از نهایت غم میرسم در این وادی

چگونه است که این مردمند در شادی

در این فضا همه شادند از غم دگران

چه فایده که بگوییم حرف از آزادی؟

نه عبرتی و نه فکری برای آینده

نخواستیم کنیم از گذشتگان یادی

چنین که میروی از راه سوی بیراهه

هلا نهایتش انسان تو طعمه بادی

اگر ز عشق دچاری به بغض سنگینی

نجات خویش از این تندبادها دادی

م.ن.راهی

---------

 

چه کنم؟

 

 

MassoudNorouzi ,communicatologist

@MassoudNorouzi

چه کنم که قلب یارم اثر از وفا ندارد؟

مگر او ندید که چوب خدا صدا ندارد؟

منم آن امامزاده که هزار تن شفا داد

و تو را چو دید بیمار شد و شفا ندارد

تو بلوچ بومی دشت امید آخرینی

که کویر لوت من بی تو دم بقا ندارد

تو عرب شدی بخوانی به من آیه های قرآن

تو بخوان از عشق،این کم ز خود خدا ندارد

تو ز فارس بودنت بس که بگیری فال حافظ

که به تُرک اهل شیراز بجز وفا ندارد

تو ز کوه دیلمان دل خسته‌ام چه دانی؟

که چو کرد کوله‌بر هیچ به زیر پا ندارد

شده راهی مسیری دل من که آخرش نیست

که در آخرش جدایی،به خدا صفا ندارد

مسعودنوروزی‌راهی

#م_ن_راهی

چرا دوری؟بیا تا دور هم باشیم / چرا پاشیدگی؟ برخیز تا پاشیم      م.ن.راهی

دیوانه را به نافهمیدن صفت زدند چون فهم دیوانه صفت ندارد / م.ن.راهی

ترکیه ریشه فتنه!مسعود نوروزی ، ارتباط شناس

مسعود نوروزی،ارتباط شناس:از چالشهای مهم امروز در تابستان1400 تنش های طالبان (که من به آنها تفاله بان میگویم و دلیلش را قبلا گفته ام)در کشور آپگان(موسوم به افغانستان) است.دیروز جمعه 5شهریور هم که داعشی ها (که از این به بعد همان گروه بدتر از طالبان در کشور آپگان هستند! ) با انفجاری خونبار در فرودگاه کابل اعلام حضور کردند!اما در این میان،نقش نامرئی ترکیه در تقویت داعش و ارتباط نامرئی ترش با عربستان نکته ای است که متاسفانه دور از نظرها مانده! برای من همواره جای سوال است که چرا ترکیه در سیاست خارجی ما ایرانی جماعت حالت یک سوگلی را پیدا کرده که هر غلطی بکند قابل اغماض و گذشت است!حال نمیدانم آن تسهیلات ملک و املاک و مستغلاتی که در ترکیه برای ایرانی ها وجود دارد و موجب اعطای تابعیت ترکیه به ایرانی ها میشود دلیل این نوع رفتار است یا چیزی فراتر از آن هم هست که فعلا رو نشده اما این اغماضها،کم کم کاری میکند که ایران آنچنان دچار بحران شود که قیمت املاک در خود ایران ساقط شود و بعضی ها که بخاطر داشتن املاک در ترکیه توانسته اند تابعیت آنجا را هم داشته باشند وطن خود ایران را از دست بدهند و در همان ترکیه ماندگار شوند!
ترکیه به خاطر شرایط تاریخی که در ستیز و بازی با کردها داشته،راه فریب دادن کردها را خوب بلد است و در کنار ترنسفر و انتقال داعش به عنوان نیروی شبه نظامی خودش،میخواهد از کردها به عنوان یک محلل برای گذار به حاکمیت داعش در عمق خاک ایران استفاده کند!
ترکیه با دادن وعده کمک به خودمختاری کردهای ایران در  شرایط ناهموار اقتصادی که کل ایران با آن دست و پنجه نرم میکند،آنها را ترغیب به همکاری با داعش علیه ایران میکند و قطعا در میان کردها که خود قومی اصیل و عزیز ایرانی هستند برخی عناصر و فعالان خودفروخته یافت میشوند که به امید منافع زودگذر خود با این بازی همکاری کنند.هرچند باید بدانیم که در نهایت مثل همیشه کردها مغبون و مظلوم و بازی خورده خواهند بود و خودمختاری را به آنها نمیدهند.
اکنون این ایران است که باید ریشه فتنه در منطقه را بشناسد.ایران باید همپیمانانی علیه ترکیه در منطقه پیدا کند و قبل از این که مثلث ترکیه-کرد-داعش جدی و عملیاتی شود،خود ایران کردها که قومی ایرانی اند را به عنوان همپیمان در دست بگیرد.با زدن منافع ترکیه توسط همپیمانان ایران،ترکیه رفتار کنترل شده تری پیش میگیرد و ریشه داعش قطع میشود.متوجه باشید که طالبان فعلا به خاطر دغدغه برای سلطه بر دیار آپگان(موسوم به افغانستان)،درگیر داخل است اما داعش که توسط دست پر قدرت سردار سلیمانی،سلطه سرزمینی اش را از دست داده دیوانه وار چه در آپگان و چه در نواحی سنی نشین عراق و سوریه و حتی ایران دنبال همفکر و جای پا میگردد و ترکیه این را خوب میداند و ثبات خود را در تمرکز دادن تکفیری ها در عراق و سوریه و ایران میداند.دیر بجنبید به دست همین ترکیه، داعش تا سنقر کرمانشاه جلو می آید.
ایران اکنون مثل تیم فوتبالی است که فقط تا خط میانی زمین جلو می آید و وارد زمین حریف نمیشود و برای حضور فرا منطقه ای منتظر دعوت است.همانطور که در سوریه و یمن و عراق و لبنان با دعوت خود آن کشورها وارد شد اما دیگر وقت تغییر است! در شرایطی که آمریکا و اقمارش بدون دعوت بر اساس منافع خودساخته از هزاران کیلومتر آنسوتر وارد منطقه ما میشوند ایران هم باید تهاجمی تر عمل کند وگرنه تردید نکنید در کوچه پس کوچه های تهران محل نزاع و تیراندازی با تکفیری ها خواهد بود.همین الان اغلب شاگرد میوه فروشهای تهران افغانستانی هایی اند که تفکرات شبه وهابی دارند و صاحبان مغازه که شیعه اند آنها را به خاطر حقوق کمی که میگیرند و عدم بیمه کردنشان به کار میگیرند.نمیدانند که شاید بعدا بقیه بهای به کارگیری آنها را سنگینتر پرداخت کنند.هنگی از وهابی ها که با کوچه پس کوچه های تهران آشناست چون عمری در آن زندگی کرده اند.