باز کن قصه این راز که همراز علیست

نیست پایان به چنین قصه که آغاز علیست

.

نام مولا تب لالایی قلب همه است

دور از نام علی نام همهمه است

.

در شب تار فقط نام علی نور چراغ

کور باد آن که نگیرد ز چنین نور سراغ

.

زنده با یاد علی باش دگر مرگت نیست

بی هوای علی اصلاً نفس حرکت نیست

.

نشناسیم علی را دمی از او زده‌ایم

بشناسیم همه دم به دم عاشق شده‌ایم

ای که دل سوخته غربت مولا شده‌ای

بال پروانه شمع گل معنا شده‌ای

.

گشته اشرافگری دشمن مولات علی

چون شکسته بت عذاب و بل و لات علی

.

جرم مولا فقط این بود که بت می‌شکند

درد اشراف همین بود که بت می‌شکند

.

خون به قلب علی و فاطمه زهرا شد

نفع اشراف ز هر سو زدن آنها شد

.

شیعه مولای تو هرگز پی اشراف نبود

اهل سنت نبی‌ات ناجی اشراف نبود

.

.دلخوش از وعده اشراف مشو ای انسان

بی‌شرف دشمن مولاست بشو دور از آن

.

لاف از عشق نزن دل به علی نسپرده

بی‌هوای علی از عشق چه گوید مرده

.

زنده از عشق علی جان و تن و روح و روان

از علی عشق پدیدار شد و جان و جهان

.

همه پر بسته درد و پر پرواز علیست

دفتر دهر شده بسته و آغاز علیست

.

م.ن.راهی