راز علی / م.ن.راهی
باز کن قصه این راز که همراز علیست
نیست پایان به چنین قصه که آغاز علیست
.
نام مولا تب لالایی قلب همه است
دور از نام علی نام همهمه است
.
در شب تار فقط نام علی نور چراغ
کور باد آن که نگیرد ز چنین نور سراغ
.
زنده با یاد علی باش دگر مرگت نیست
بی هوای علی اصلاً نفس حرکت نیست
.
نشناسیم علی را دمی از او زدهایم
بشناسیم همه دم به دم عاشق شدهایم
ای که دل سوخته غربت مولا شدهای
بال پروانه شمع گل معنا شدهای
.
گشته اشرافگری دشمن مولات علی
چون شکسته بت عذاب و بل و لات علی
.
جرم مولا فقط این بود که بت میشکند
درد اشراف همین بود که بت میشکند
.
خون به قلب علی و فاطمه زهرا شد
نفع اشراف ز هر سو زدن آنها شد
.
شیعه مولای تو هرگز پی اشراف نبود
اهل سنت نبیات ناجی اشراف نبود
.
.دلخوش از وعده اشراف مشو ای انسان
بیشرف دشمن مولاست بشو دور از آن
.
لاف از عشق نزن دل به علی نسپرده
بیهوای علی از عشق چه گوید مرده
.
زنده از عشق علی جان و تن و روح و روان
از علی عشق پدیدار شد و جان و جهان
.
همه پر بسته درد و پر پرواز علیست
دفتر دهر شده بسته و آغاز علیست
.
م.ن.راهی